اصول جلسه ۸۰۶ الأصل في ما شك في اعتباره دوشنبه ۹ خرداد ۴۰۱
دوشنبه 9/3/1401
جلسه 806
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
***********************************************************
[مباحث امروز: مقتضی الاصل فیما شک فی الحجیة
تمسک به استصحاب برای عدم حجیت مشکوک الحجیه
جواب مرحوم آقای خوئی از اشکالات آقای نائینی ره
ایراد بر مرحوم آقای خوئی
ایراد آقای صدر بر آقای نائینی ره و شقوق مسئله
کلام حول استصحاب عدم ابتلاء]
کلام در این بود که مرحوم آقای نائینی به آخوند ره اشکال کرد. شیخ ره فرمود یکی از وجوهی که برای اثبات قاعده ی اصل عدم حجیت است «یعنی شک در حجیت مساوق با عدم حجیت است» استصحاب می باشد. مرحوم شیخ اشکال کرده و فرمود اینجا جای استصحاب نیست زیرا شک، تمام الموضوع ست. وقتی موضوع بالوجدان محرز می باشد دیگر جای استصحاب نیست.
مرحوم آخوند فرمود: موضوع عدم حجیت و حرمت اسناد الی الله دو چیز است، یکی مشکوک الحجیة و یکی آن چیزی که واقعا حجت نیست. استصحاب آن موضوع دیگر را ثابت می کند، نه اینکه بخواهد آن چیزی که محرز بالوجدان هست را اثبات کند.
آقای نائینی ره اشکال کرده که معنای این، تحصیل حاصل است آن هم من اردأ انحاء تحصیل حاصل زیرا در صورتی که شک در حجیت کردید، شک در حجیت موضوع حرمت اسناد است. حرمت اسناد بالوجدان محرز است زیرا موضوع آن حقیقةً موجود است. شما می خواهید استصحاب کنید و چیزی که بالوجدان ثابت هست را بالتعبد ثابت کنید لذا می شود من اردأ انحاء تحصیل حاصل. چیزی که وجداناً موجود هست را بخواهید دو مرتبه موجود کنید می شود ایجاد وجود و تحصیل حاصل است اما چیزی که حقیقةً موجود هست را بخواهید تعبداً موجود کنید، من اردأ انحاء تحصیل حاصل می شود.
آقای صدر و مرحوم آقای خوئی از این اشکال جواب داده اند. آقای خوئی ره می فرماید جناب آقای نائینی ره اصلا تحصیل حاصل نیست زیرا اینکه شک در حجیت مساوق عدم حجیت است و موضوع عدم حجیت است بدین معناست که شک در حجیت انشائی، موضوع عدم حجیت فعلی ست. پس آن چه بالوجدان حاصل است، عدم حجیت فعلی ست و ما با استصحاب نمی خواهیم عدم حجیت فعلی را ثابت کنیم تا شما بگوید تحصیل ما هو حاصل بالوجدان بالتعبد من اردأ انحاء تحصیل الحاصل است، بلکه می خواهیم با استصحاب عدم حجیت انشائی را ثابت کنیم. یک وقتی حجت نبود، بعد شک می کنیم جعل حجیت شد یا نشد، استصحاب می گوید حجت نیست یعنی حجت انشائی. ما هو حاصل بالاستصحاب، عدم حجیت انشائی ست و ما هو حاصل وجدانا قبل الاستصحاب، عدم حجیت فعلی ست. شما نباید اینها را با یکدیگر خلط کنید. این اشکالی ست که مرحوم آقای خوئی ره به آقای نائینی ره کرده است.
این اشکال آقای خوئی ره به عقل قاصر فاتر ما به آقای نائینی ره وارد نیست چرا که جناب آقای خوئی ره یک وقت آنچه بالوجدان محرز می باشد، حرمت اسناد الی الله است، افترا علی الله است، آن دیگر حجت فعلی و انشائی نیست. شک در حجیت، تمام الموضوع هست برای حرمت اسناد الی الله واقعاً، یعنی چه که فعلی ست!؟ شما می خواهید این حرمت اسنادی که وجدانا موجود است را با استصحاب باز دو مرتبه ثابت کنید. اگر بگویید ما حرمت اسناد را قبول نداریم، ما آن اثر عقلی و تنجیز و تعذیر را قبول داریم. می گوییم اشکال آن این است که درست هست که شک در حجیت مساوق با عدم حجیت فعلی ست و استصحاب هم عدم حجیت انشائی را ثابت می کند، اینها به جای خود محفوظ است اما همان طوری که مرحوم آقای نائینی ره به آخوند ره اشکال کرده و شما هم قبول نمودید و ما هم قبول داریم، از مسلماتی که قابل مناقشه نیست، حرف این می باشد که استصحاب باید به لحاظ اثر عملی جاری شود. خب اثر عملی عدم حجیت انشائی چیست؟ بله شما شک می کنید، استصحاب می گوید جعل حجیت انشائی نشده، اما اثر آن چیست؟ اثرش همان تنجیز و تعذیر است خب این تنجیز و تعذیر بالوجدان موجود است. عدم منجزیت و معذریت بالوجدان موجود است. وقتی بالوجدان موجود شد آنگاه اشکال آقای نائینی ره بر می گردد. بله درست هست که شما عدم حجیت انشائی را جلو بردید ولی استصحاب باید اثر عملی داشته باشد در حالی که نتیجه کل اینها آن چیزی ست که قبلا بالوجدان موجود بوده و شما آن را بالتعبد ثابت کردید.
سوال، جواب: زیرا استصحاب می گوید شارع جعل حجیت نفرموده. خب این باید اثر داشته باشد و آن این است که این منجز و معذر نیست … عرض کردم وقتی علم دارم این حجت نیست، پس منجز نیز نیست زیرا موضوع ….. همان اثر شد، اثر دیگر نشد.
یک جواب دیگری آقای خوئی ره بیان نموده، آن جواب این است که وقتی ما شک در حجیت کردیم، عقل به عدم حجیت حکم می کند منتهی حکم عقل به عدم حجیت از باب عدم البیان است. استصحاب که جاری می شود از باب بیان العدم است و همیشه حکم عقل بر عدم بیان شارع معلق است. بله عقل می گوید اگر در حجیت شیئی شک کردید و بیانی از شارع بر حجیت یا عدم حجیت نرسید اصل عدم حجیت آن است. اما اگر من یقین دارم که شارع فرموده حجیت نیست دیگر حکم عقل از بین می رود. چنانچه بخواهید به اینها اشکال کنید، کارتان خیلی خراب می شود زیرا مثلا برائت شرعیه در قبح عقاب بلا بیان، خب اگر در عقاب شک کردیم عقل حکم می کند به قبح عقاب بلا بیان. اینکه شارع فرموده رفع ما لا یعلمون به چه درد می خورد!؟ یا مواردی که علم اجمالی داریم، یا مواردی که خود عقل حرام می داند مثل غصب. اینکه شارع در این موارد جعل حکم کند به چه دردی می خورد! نظایر آن، زیاد است.
استاد: ان شاء الله این جواب دوم را بررسی می کنیم.
آقای صدر در اینجا مطالبی دارد، در طرح مسئله و جمعبندی انصافاً خوب بیان کرده. برای پیش نویس اصول کتاب آقای صدر خیلی خوب است. نود در صد آن از دیگران است و جمع آوردی نموده. اما در دقت و استحکام، باید ببینیم.
ایشان مسئله را از این جهتی که ما به آقای خوئی ره اشکال کردیم، متوجه است. آقای صدر این کلام آخوند ره را که می فرماید: «موضوع حرمت اسناد دو شیء است یکی مشکوک الحجیة و یکی عدم الحجة. یعنی هم مشکوک الحجیة حرمت اسناد و هم عدم الحجة حرمت اسناد دارد.» تجزیه می کند و می فرماید: مقصود شمای آخوند ره که می فرمایید ما دو موضوع برای عدم حجیت داریم، تارةً مقصود از عدم حجیت، تنجیز و تعذیر است و اخری مقصود از عدم حجیت، حرمت اسناد است. اگر مقصود حرمت اسناد الی الله سبحانه و تعالی ست، مسئله سه صورت دارد. صورت اولی: ما در مقام ثبوت و مقام اثبات دو خطاب و دو جعل داریم یکی این است که یحرم اسناد مؤدی مشکوک الحجة الی الله، یکی این است که یحرم اسناد مؤدی عدم الحجة الی الله، مؤدی غیر حجت را به خداوند سبحان نسبت دهید حرام است و مؤدی مشکوک را هم نسبت دهید حرام است. دو جعل است، دو حرمت است، دو خطاب است، دو عقوبت هست، دو تکلیف هست. در این صورت جناب آقای نائینی ره حرف شما باطل است زیرا ما تحصیل حاصل نکردیم بلکه آن چه حاصل بود حرمت اسناد مشکوک الحجة است و ما آن را به استصحاب تحصیل نکردیم. یک حرمت دیگری هست که موضوع آن، عدم الحجة است و ما به وسیله استصحاب حرمت دوم را ثابت کردیم و در واقع آن تحصیل حاصل نیست. پس در این صورت فرمایش شما تمام نیست و ناقص است.
صورت ثانیه: دو جعل نیست، دو خطاب نیست، دو تکلیف نیست، دو عقوبت نیست بلکه یک جعل است، یک حرمت است منتهی موضوع آن جعل حرمت جامع است، جامع بین آن چه علم به حجیتش نداریم، ما لا یعلم حجته و یکی آنکه ما لیس حجةً. این ما لا یعلم حجته دو فرد دارد، یکی فرد، مشکوک الحجة است و یک فرد ما علم عدم حجیته است. من وقتی علم دارم که در این فضا معنویت نیست…، بگویند آن جایی که عدم علم به معنویت است خب یکی از مصادیق عدم علم به معنویت، علم به عدم معنویت است و یکی از مصدایق مشکوک المعنویة است. خب این دو مصداق و مصادق سوم یعنی آن چه که اصلا حجت نیست. پس در واقع سه مصداق دارد منتهی از این سه، دو تا تحت یک عنوان است «عدم العلم بحجیته» و یکی هم جداست و آن «عدم الحجة» می باشد.
اینجا آقای صدر می فرماید اشکال آقای نائینی ره وارد است زیرا می خواهید چه کار کنید! اگر می خواهید در واقع یک حرمت دیگر را ثابت کنید مثل صورت اولی، خب فرض این است که حرمت دیگری در کار نیست و یک حرمت جعل شده و اگر می خواهید همان حرمت را ثابت کنید، خب آن حرمت ثابت هست لذا تحصیل حاصل می شود.
یک نکته ی ظریفی ست که آن نکته باز اینجا نمی آید. آقای صدر توضیح نداده. آن نکته ظریف این است که یک اشکالی در اشتغال هست که در رساله ها نوشته اند و در بعضی از رساله ها به عنوان مسئله یازده بر روی جلد رساله می نویسند. آن جا نوشته اند مسائلی که محل ابتلا ست یا احتمال ابتلا می دهد را باید یاد بگیرد و جهل عذر نیست. خب آنجا یک اشکالی ست که من الآن نمی دانم که شک سه و چهار، شک دو و سه و … مورد ابتلای من هست یا نه. شما می گویید باید یاد بگیری زیرا یؤتی بعبد یوم القیامة فیقال له «هلا عملت» قال ما علمت. قال له «هلا تعلمت». ولی یاد گرفتن سائلی که محل ابتلا نیست لازم نمی باشد. خب آنجا یک اشکالی هست که ما استصحاب می کنیم عدم ابتلا را، الآن شک بین سه و چهار محل ابتلای من نیست، نمی دانیم در آینده محل ابتدای من می شود یا نمی شود، استصحاب می کنیم عدم ابتلا را. در آنجا جواب داده اند که اینجا جای استصحاب عدم ابتلا نیست زیرا تمام موضوع، شک به ابتلا است و موضوع وجدانا محرز است. استصحاب در جایی جاری می شود که حکم برای واقع باشد اما اگر برای واقع نباشد دیگر استصحاب جاری نمی شود.
مرحوم استاد این را خیلی … شاید سال سوم خارج بودم، هی می رفتم و فکر می کردم و می آمدم و اشکال می کردم. ایشان هم می فرمود «شیخنا نفهمیدی». باز می رفتم و فکر می کردم و می آمدم اشکال می کردم. باز می فرمود «شیخنا نفهمیدی». تا اینکه شاید پنجاه ساعت، هفتاد ساعت مقید بودم … یکی از الطافی که مرحوم آقای تبریزی به من کرد این بود که وقتی اشکال می کردم، ایشان خیلی با من تند برخورد می کرد. تند برخورد کردن ایشان باعث من بحمد لله دقیق شدم و الا اگر ملایم بر خورد می کرد شاید مانند بقیه می شدم. اصلا گویا در عالم ذرع قسم خورده بود که هر وقت من حرف بزنم، رد کند. ما همین طور شده بودیم یعنی بلغ ما بلغ باید این حرف را اشکال کنیم. تا اینکه یک روز یک جرقه ای به ذهنم زد و آن این بود که الآن مجتهد شک دارد که نماز جمعه واجب است یا واجب نیست، آیا افتا حرام هست یا نه؟ فرمود «بله». گفتم مجتهد استصحاب عدم وجوب می کند و بعد می گوید واجب نیست. اینجا آیا موضوع بالوجدان محرز بود یا نبود؟ خب قطعا محرز بود اما چطور استصحاب جاری شد. ایشان ایستاد و فرمود «چه کار کنیم». گفتم حالا دیگر نوبت من است. آنجا یک جوابی دادم بعد ایشان قبول کرد.
این مقدمه را گفتم برای اینجا. اینجا این جواب نمی آید. یک وقت ممکن است کسی بگوید ما یک حرمت اسناد داریم، موضوع آن، مشکوک الحجیة است. یک موضوع دیگر هم داریم و آن، ما علم عدم حجیته است. خب آقای صدر این جا ما استصحاب را جاری می کنیم. با این استصحاب چه کار می کنیم؟ آن حرمت اسناد، یکی ست ولی آن شک را از بین می بریم زیرا استصحاب علم است. خب شما علم به عدم حجیت دارید؟ نه، خب استصحاب می گوید حالا من حرمت را اثبات کردم. بله، در واقع تحصیل حاصل هست یا تحصیل حاصل نیست، زیرا یک موضوعی بالوجدان محرز بود، استصحاب آمد این فرد را از داخل این موضوع خارج کرد و داخل موضوع دیگر کرد و آن موضوع، علم به عدم حجیت است. خب آن اشکال در استصحاب ابتلا درست بود ولی اینجا درست نیست زیرا در استصحاب عدم ابتلا آن چه با غمض عین از استصحاب بود، وجود تعلم بود، وجود تعلم مسائل محل ابتلا. استصحاب این فرد را بیرون کشید و داخل فرد دیگر کرد ولی آن فرد دیگر دارای یک حکم دیگریست و آن این است که مسائلی که علم داری محل ابتلا نیست را لازم نیست یاد بگیری و وجوب تعلم ندارد. خب اینجا استصحاب این کار را نمی کند زیرا اگر چه دو فرد موضوع است، یکی مشکوک الحجیة و دیگر ما علم عدم حجیته، ولی هر دو، موضوع یک حکم است و حکم بر روی جامع رفته لذا اینجا به درد نمی خورد.
اینجا جای آن جواب آقای خوئی ره ست که گفتم باشد بعدا بررسی می کنیم که آقای صدر اینها را ندارد البته اینهایی را که عرض کردم ندارد و فقط همین طور … ، خب آن جواب این است که آقای صدر ما یک حکمی داریم که روی جامع رفته، آن جامع دو فرد دارد یک فرد، مشکوک الحجیة و فرد دیگر المعلوم عدم حجیته. ما آمدیم یک موردی را از تحت یک فرد موضوع بیرون کشیدیم و وارد تحت فرد دیگر موضوع کردیم و حکم تغییر نکرده چرا که حکم روی جامع رفته است. این آیا درست هست یا درست نیست؟ امکان دارد کسی مانند آقای خوئی ره بفرماید همین کافی ست زیرا آن مشکوک الحجیة در صورتی موضوع حرمت می شود که شارع نفرموده باشد که علم به عدم حجیتش داریم مثل قبح عقاب بلا بیان و رفع ما لا یعلمون. هر جوری که در قبح عقاب بلا بیان و رفع ما لا یعلمون ذکر می کنید اینجا هم ذکر کنید. می گوییم جناب آقای خوئی ره اینجا جواب شما در قبح عقاب بلا بیان ممکن است تمام باشد ولی در ما نحن فیه تمام نیست زیرا قبح عقاب بلا بیان، حکم عقل است. عقل می گوید من دو حکم دارم، یک حکم دارم که عقاب بلا بیان قبیح است و یک حکم دیگر دارم که عقاب مع بیان عدم العقاب نیز قبیح است. اینجا خوب است و به قول شما، جناب آقای خوئی ره مورد را، رفع ما لا یعلمون یا استصحاب از تحت عقاب بلا بیان بیرون می کشد و داخل قبح عقاب مع بیان عدم العقاب می برد، ولی در ما نحن فیه حکم عقل نیست بلکه حکم شرع است و شارع موضوع را جامع قرار داده و این طور نیست که آن مشکوک الحجیة به این شرط باشد که شارع تعبد به عدم نکرده باشد. بله اگر به این شرط باشد که شارع تعبد به عدم نکرده باشد، خوب است ولی آن، مطلق می باشد لذا اگر آن جوابی که آقای خوئی ره داد چنانچه در جای خودش هم تمام باشد، اینجا نا تمام است.
صورت ثالثه: یک حرمت بیشتر نیست. این حرمت هم بر روی جامعه رفته. جامع نیز دو فرد بیشتر ندارد یکی ما لا یعلم حجیته و دیگر آن که واقعا حجت نباشد. فرق صورت ثالثه با صورت ثانیه در این است که در صورت ثانیه ما لا یعلم حجیته دو فرد داشت یکی مشکوک الحجة یکی المعلوم عدم حجیته ولی این جا ما لا یعلم حجیته یک فرد دارد و آن هم فقط مشکوک الحجة است، یعنی ما عُلِم عدم حجیته اصلا موضوع حرمت اسناد نیست. موضوع حرمت اسناد جامعی ست که دو فرد دارد یکی عدم الحجة واقعاً و یکی مشکوک الحجة، هذا به خلاف صورت ثانیه که موضوع آن سه فرد داشت مشکوک الحجیة، عدم الحجة واقعا و المعلوم عدم حجیته.
آقای صدر به این صورت ثالثه دو اشکال می کند که این صورت خیلی خراب است. یک اشکال این است که بگوییم شارع برای مشکوک الحجة حرمت اسناد جعل کرده ولکن برای المعلوم عدم حجیته حرمت اسناد جعل نکرده. این خیلی غریب است. لا یقال آن هم حرام است زیرا یک فرد موضوع، عدم الحجة است. خب وقتی من علم دارم، علم طریق است و منجز می باشد. لانا نقول اینکه علم طریق است و منجز می باشد یک بحث است و اینکه تمام موضوع حرمت اسناد باشد یک بحث دیگر است. این یک غرابت. غرابت دوم این است که اگر کسی آمد و استصحاب عدم حجیت کرد، در حالی که فی علم الله حجت باشد. خب باید گفت این، فعل حرام انجام نداده زیرا شک که ندارد چرا که استصحاب از شک بیرونش آورد، عدم حجت هم که نیست چرا که واقعا حجت است پس فقط تجری کرده و خیال می کرده … و لازمه ی آن این است که کسی که علم به عدم حجیت دارد و استصحاب عدم حجیت کرده، از صورت شک اسوء حالا باشد نسبت به صورت شک زیرا در صورت شک واقعا حرمت اسناد دارد ولی در صورت علم، ظاهرا حرمت اسناد دارد و واقعا حرمت اسناد ندارد و این خیلی غریب است و قابل التزام نیست.
بعد می فرماید البته ما می گوییم مشکوک الحجیة نداریم و احتیاجی به استصحاب نیست. ادله «إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً» ثابت می کند که مثلا قیاس حجت نیست. آن ادله اجتهادی که حکم ظاهری واقع شده مثلا شهرت قائم شده بر حرمت شرب تتن، ما رفع ما لا یعلمون جاری کردیم. آقای صدر هم فرمود احکام ظاهریه به وجوده الواقعی تنافی دارد، لازم عقلی رفع ما لا یعلمون، عدم حجیت شهرت است. لذا ما اصلا برای اثبات عدم حجیت مشکوک الحجة احتیاج به استصحاب نداریم، بلکه ادله اجتهادی مسلم بر این معنی دلالت می کند.
تا به اینجا نسبت به حرمت اسناد صحبت کردیم، اما نسبت به اینکه مراد از عدم حجیت یعنی تنجیز و تعذیر. شک در حجیت مساوق با عدم حجیت است، یا استصحاب عدم حجیت می کنیم، نه برای حرمت اسناد بلکه برای اثبات عدم تنجیز و تعذیر، این آیا تحصیل حاصل هست یا تحصیل حاصل نیست؟ آقای صدر، خود را خیلی به زحمت انداخته و خواسته جواب دهد که تحصیل حاصل نیست. اما اینکه درست هست یا درست نیست و للکلام تتمة ان شاء الله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین