الخیارات جلسه ۲۲۶ خیار العیب دوشنبه ۳ آبان ۴۰۰

مسألة يسقط الردّ و الأرش معاً بأُمور: الثاني: تبرّي البائع عن العيوب إجماعاً في الجملة

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه 22۶ (دوشنبه ۳/۸/۱۴۰۰)

کلام در مسقطات رد و أرش، هردو، در خیار عیب بود.

مورد اول آنجایی بود که مشتری قبل از شراء علم به عیب داشته باشد که بحثش مفصل گذشت.

مورد دوم جایی است که بایع تبرّی از عیوب بجوید. اینجا هم نه ارش هست و نه رد هست.

مرحوم شیخ اعظم ره در اینجا یکی در عیوب موجوده حال العقد بحث کرده و یکی هم از عیوب متجدده بعد العقد، در زمان خیار و یا قبل القبض.

اما از عیوب موجوده حال العقد: شیخ ره می فرماید خیار ندارد چون خیار، مقتضای اطلاق عقد است اما وقتی که این شخص خودش می گوید من عیوب را کاری ندارم، من تبری از عیوب می جویم؛ در این صورت اصلا مقتضی خیار نیست.

دلیل دوم: صحیحه زراره.

دلیل سوم: روایت دیگری است که در باب 8 از ابواب احکام العیوب است.

خب این دلیل اول که شیخ ره می فرماید چون که خیار، مقتضیش اطلاق عقد است و در جایی که تبرّی می جوید، دیگر اطلاق عقد نیست، این یعنی این که روایات از این مورد منصرف است. مقصود این است دیگر.

23067 – مُحَمَّدُ بْنُ‌ يَعْقُوبَ‌ عَنْ‌ عِدَّةٍ‌ مِنْ‌ أَصْحَابِنَا عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنِ‌ اِبْنِ‌ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ‌ اَلْحَسَنِ‌ بْنِ‌ عَطِيَّةَ‌ عَنْ‌ عُمَرَ بْنِ‌ يَزِيدَ قَالَ‌: كُنْتُ‌ أَنَا وَ عُمَرُ بِالْمَدِينَةِ‌ ، فَبَاعَ‌ عُمَرُ جِرَاباً هَرَوِيّاً كُلَّ‌ ثَوْبٍ‌ بِكَذَا وَ كَذَا فَأَخَذُوهُ‌ فَاقْتَسَمُوهُ‌ فَوَجَدُوا ثَوْباً فِيهِ‌ عَيْبٌ‌ فَقَالَ‌ لَهُمْ‌ عُمَرُ أُعْطِيكُمْ‌ ثَمَنَهُ‌ الَّذِي بِعْتُكُمْ‌ بِهِ‌ قَالُوا لاَ وَ لَكِنَّا نَأْخُذُ مِنْكَ‌ قِيمَةَ‌ الثَّوْبِ‌ فَذَكَرَ ذَلِكَ‌ عُمَرُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّه عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ‌ يَلْزَمُهُ‌ ذَلِكَ‌ .

خب ممکن است کسی بگوید این روایت اطلاق دارد چون فَبَاعَ‌ عُمَرُ جِرَاباً هَرَوِيّاً كُلَّ‌ ثَوْبٍ‌ بِكَذَا وَ كَذَا فَأَخَذُوهُ‌ فَاقْتَسَمُوهُ‌ فَوَجَدُوا ثَوْباً فِيهِ‌ عَيْبٌ‌، چه عمر بن یزید، تبرّی جسته باشد و چه تبرّی نجسته باشد.

مقصود شیخ ره این است که انصراف دارد از این مورد. حالا نمی دانم شیخ ره با این که آدمی نیست که کلام را بپیچاند – و فرق شیخ ره با آخوند ره در همین است که در عین حال که قدرت فکری شیخ ره از قدرت فکری آخوند ره بیشتر بوده، بله آخوند ره فعلی از شیخ ره در اصول قویتر بوده- ولی اگر یک کلام می فرمود که انصراف دارد راحتتر بود.

دلیل دوم روایت دوم در این باب است که

23068 – وَ عَنْهُمْ‌ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنِ‌ اَلْحُسَيْنِ‌ بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنْ‌ فَضَالَةَ‌ عَنْ‌ مُوسَى بْنِ‌ بَكْرٍ عَنْ‌ زُرَارَةَ‌ عَنْ‌ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: أَيُّمَا رَجُلٍ‌ اشْتَرَى شَيْئاً وَ بِهِ‌ عَيْبٌ‌ وَ عَوَارٌ لَمْ‌ يُتَبَرَّأْ إِلَيْهِ‌ وَ لَمْ‌ يُبَيَّنْ‌ لَهُ‌ فَأَحْدَثَ‌ فِيهِ‌ بَعْدَ مَا قَبَضَهُ‌ شَيْئاً ثُمَّ‌ عَلِمَ‌ بِذَلِكَ‌ الْعَوَارِ وَ بِذَلِكَ‌ الدَّاءِ‌ إِنَّهُ‌ يُمْضَى عَلَيْهِ‌ الْبَيْعُ‌ وَ يُرَدُّ عَلَيْهِ‌ بِقَدْرِ مَا نَقَصَ‌ مِنْ‌ ذَلِكَ‌ الدَّاءِ‌ وَ الْعَيْبِ‌ مِنْ‌ ثَمَنِ‌ ذَلِكَ‌ لَوْ لَمْ‌ يَكُنْ‌ بِهِ‌.

مفهوم ” لَمْ‌ يُتَبَرَّأْ” این است که اگر تبرّأَ، خیار ندارد.

ممکن است کسی به شیخ ره اشکال کند که جناب شیخ! شما در جائی که مشتری عالم به عیب باشد، فرمودی این روایت، شرطش، شرط مسوق لتحقق الموضوع است. خب چه فرقی هست بین لم یتبرّأ و بین لم یبیّن له که یکی را فرمودی شرط مسوق لتحقق الموضوع است و یکی دیگر را قبول نکردی؟

این جوابش این است که این اشکال به شیخ ره وارد نیست چون لم یبیّن را که ذکر کرده، به خاطر این است که “ثم علم بذلک العوار”. آن شرط تحقق موضوع است. ولی لم یبیّن که شرط تحقق موضوع نیست.

به عقل قاصر ما این روایت فی الجمله دلالت دارد جناب شیخ! ولی اخص از مدعاست چون امام علیه السلام می فرماید أَيُّمَا رَجُلٍ‌ اشْتَرَى شَيْئاً وَ بِهِ‌ عَيْبٌ‌ وَ عَوَارٌ لَمْ‌ يُتَبَرَّأْ إِلَيْهِ‌ وَ لَمْ‌ يُبَيَّنْ‌ لَهُ‌ فَأَحْدَثَ‌ فِيهِ‌ بَعْدَ مَا قَبَضَهُ‌ شَيْئاً ثُمَّ‌ عَلِمَ‌ بِذَلِكَ‌ الْعَوَارِ وَ بِذَلِكَ‌ الدَّاءِ‌. این روایت دلالت می کند که اگر یک جایی بایع تبرّی جست، بعد این علم به عیب پیدا کرد بعد از آنی که یک عیبی هم در دست خودش ایجاد شد، این نمی تواند ارش بگیرد اما اگر عیب پیدا نشد، این که این نمی تواند رد بکند را روایت دلالت نمی کند. اطلاق ندارد که. لذا این روایت، اخص از مدعاست. اگر کسی بخواهد به این روایت استدلال بکند یا باید بگوید که ما احتمال فرق نمی دهیم و یا باید بگوید بقیه چیزها را، از همان وجه اولی شیخ. و الا اگر وجه اول شیخ ره را کنار بگذاریم و این روایت را بچسبیم، این روایت اخص از مدعاست مگر این که کسی ادعای عدم الفرق بکند و بگوید که عرفا بین آنها نیست.

و یک نکته دیگر این است که اگر تبرّی جست نمی تواند ارش بگیرد ولی اگر تبرّی جست و تو عیب احداث کردی، رد می توانی بکنی.

این را کسی ممکن است بگوید بعید است که حالا تبرّی … ولی خب روایت شاملش نمی شود چون روایت، فقط صورت لزوم ارش را بیان فرموده و حال آن که بحث ما مطلق است. یک کسی از عیوب، تبرّی جسته و احداث حدث هم نکرده، الآن هم ارش نمی خواهد بگیرد، فقط می خواهد بیاید رد بکند؛ این روایت اینها را شامل نمی شود.

دلیل سوم روایت دیگری است در باب 8 از احکام العیوب

23262 – مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلصَّفَّارِ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ عِيسَى عَنْ‌ جَعْفَرِ بْنِ‌ عِيسَى قَالَ‌: كَتَبْتُ‌ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ جُعِلْتُ‌ فِدَاكَ‌ الْمَتَاعُ‌ يُبَاعُ‌ فِيمَنْ‌ يَزِيدُ فَيُنَادِي عَلَيْهِ‌ الْمُنَادِي فَإِذَا نَادَى عَلَيْهِ‌ بَرِئَ‌ مِنْ‌ كُلِّ‌ عَيْبٍ‌ فِيهِ‌ فَإِذَا اشْتَرَاهُ‌ الْمُشْتَرِي وَ رَضِيَهُ‌ وَ لَمْ‌ يَبْقَ‌ إِلاَّ نَقْدُ الثَّمَنِ‌ فَرُبَّمَا زَهِدَ (اعلان بی رغبتی می کند و می گوید نمی خواهم) فَإِذَا زَهِدَ فِيهِ‌ ادَّعَى فِيهِ‌ عُيُوباً وَ أَنَّهُ‌ لَمْ‌ يَعْلَمْ‌ بِهَا فَيَقُولُ‌ الْمُنَادِي قَدْ بَرِئْتُ‌ مِنْهَا فَيَقُولُ‌ الْمُشْتَرِي لَمْ‌ أَسْمَعِ‌ الْبَرَاءَةَ‌ مِنْهَا أَ يُصَدَّقُ‌ فَلاَ يَجِبَ‌ عَلَيْهِ‌ الثَّمَنُ‌ أَمْ‌ لاَ يُصَدَّقُ‌ فَيَجِبَ‌ عَلَيْهِ‌ الثَّمَنُ‌ فَكَتَبَ‌ عَلَيْهِ‌ الثَّمَنُ‌ .

خب این روایت درست است که در مورد حکم ظاهری است و نزاع بین بایع و مشتری است، ولی اگر برائت ثابت بشود و خیار منتفی نباشد، این اثر ندارد. این نزاع در صورتی اثر دارد که در صورتی که برائت از عیوب جسته بگوییم که بیع لازم است و خیار ندارد. لذا این روایت هم دلالتش خوب است و سندش هم خوب است.

عمده همان انصراف است و در سیره عقلاء هم هست چون این زیاد پیش می آید. مثلا می گوید این جنس برقی است و اگر ببری پس بیاوری من قبول نمی کنم چون ممکن است شما در برق که می زنی، یک سیمش را همان موقع قطع کنی. حالا سیره هم نباشد، اطلاقات اوفوا بالعقود، احل الله البیع، به قوت خودش هست و روایات هم مسلم است که انصراف دارد. مضافا به این که فی الجمله آن صحیحه زراره هم دلالتش تمام بود و احتمال فرق هم شاید نباشد.

این نسبت به برائت از عیوب موجوده.

مرحوم شیخ ره می فرماید فرقی نمی کند که این که برائت می جوید از عیوب ظاهری باشد یا از عیوب باطنی چون اطلاق دارد. فرق نمی کند برائت بجوید تفصیلا یا اجمالا. بگوید این ماشینی که به شما می فروشم روغن کم می کند. یا نه، بگوید هر عیبی که داشته باشد من قبول نمی کنم. به خاطر اطلاقات یا انصراف و یا این روایت آخری که ظهورش در اجمال بود.

یک اشکالی اینجا هست که شیخ ره طرح کرده و آن این است که اگر این بگوید من برائت می جویم و هر عیبی که باشد من کاری ندارم، خب این بیع می شود غرری.

جواب می فرماید که غرری نمی شود چون این اعتمادا علی اصالة السلامة می خرد و لذا غرری نیست. مثل سائر موارد.

خب این نسبت به عیوبی که موجود حالا العقد است. اما عیوبی که بعد از عقد موجود می شود چطور؟

خب آنها هم همینطور است چون اطلاق عقد یقتضی الخیار. وقتی برائت می جوید دیگر عقد، اطلاق ندارد یعنی منصرف است. تازه بعید نیست که روایات هم شاملش بشود.

خب اینجا یک اشکالی هست که برائت از عیبی که هنوز نیامده، برائت از ما لم یجب است. اسقاط ما لم یجب است. عیبی که هنوز نیامده یعنی چه که برائت می جویم؟!

علامه ره در تذکره فرموده که با عیب کاری نداریم. این خیار ندارد. برائت از خیار است. خیار که هست. عیب نیست. لذا برائت از مالم یجب نیست.

شیخ ره فرموده درست است که عقد خیار می آورد، ولی کدام عقد خیار می آورد؟ عقدِ به شرط عیب. خب الآن که هنوز عیبی نیست. لذا این جوابی که مرحوم علامه در تذکره داده فائده ندارد.

خب جواب اساسی این است که اولا اسقاط خیار نیست. این شرط عدم ثبوت خیار است. این می گوید آقا! به شرط این که خیار نداشته باشد وقتی که عیب می آید. یعنی در واقع ظهور عیب، نمی خواهیم بگوییم که خیار را قبلا اسقاط کرده تا بگویید که اسقاط ما لم یجب است. این ظهور عیب، موجب خیار نمی شود. این که اشکال ندارد. من می توانم بگویم الآن این نماز واجب نمی شود بر شما ولو در همان ظرف یک ماه دیگر، اگر یک ماه دیگر شما مثلا مریض شدی و رفتی در کما. این نمی خواهد بگوید که من وجوب نماز را ساقط می کنم تا شما بگویی اسقاط ما لم یجب است، بلکه عدم ثبوت است.

و جواب دوم این است که اینها امر اعتباری است و امر اعتباری اگر یک جایی مقتضی برای شیئ باشد، اسقاط عقلائی است. یک کسی الآن هنوز جنسی را نخریده، بگویی اگر تو فردا روزی این جنس را از من بخری بعد بفهمی عیب داشته، من الآن اسقاط کردم؛ این غلط است چون مقتضیش نیست. ولی اگر حین العقد که می خرد بگوید به شرط سقوط خیار؛ این اشکالی ندارد. و در ما نحن فیه عقد، مقتضی است و مقتضی موجود است. غایة الامر، مانع می خواهد بیاید.

یک تنظیر هم کرده به این که اگر یک کسی جنسی را خرید. قبل از رؤیت، خیار رؤیتش را اسقاط کرد، آیا خیار ساقط می شود یا نمی شود؟ گفته اند ساقط می شود. خب اینجا فرقش با آنجا در چیست؟! آنجا هم هنوز رؤیت نکرده تا ببیند خیار تخلف شرط یا وصف دارد. خیار رؤیت دارد. اینجا هم همینطور است.

عبارت مرحوم شیخ ره در مکاسب یک تشویشی دارد چون اصلا در عیوب، هیچ صحبت از غرر نکرد تا الآن. بعد اینجا یک دفعه می فرماید غرر در این عیب، اعظم هست از غرر در رؤیت. خب بحث غرر نیست. ای کاش -همانطور که ما از خارج توضیح دادیم – بفرماید این موجب بطلان می شود چون این معامله غرری می شود.

خب از این ذیل معلوم می شود که شیخ ره یک اشکال دیگر هم در ذهنش بوده. منتها حالا یا عبارت نقص دارد یا تشویش دارد. می گوید خیار در عیبهایی که متجدد می شود یا برائت می جوید، فرق نمی کند حتی در عیوب موجوده، غررش اعظم است چون شیء معیب اصلا ربما به هیچ دردی نمی خورد. ولی خیار رؤیت، چه بسا وصف کمال باشد. شما این ماشین را خریدی به عنوان این که رنگ نشده باشد یا مثلا قطعاتش نو باشد، اصلی باشد. حالا اگر قطعاتش نو نبود، اصلی نبود، رنگ شده بود، فائده دارد ولی چه بسا اصلا در باب عیب، فائده نداشته باشد. لذا اگر قرار باشد تبرّی آنجا موجب غرر نشود اینجا به طریق اولی موجب غرر نمی شود.

شیخ ره می فرماید ممکن است کسی اشکال کند که خیار رؤیت با خیار عیب قابل قیاس نیست چون در خیار عیب اگر اسقاط کرد خیارش را، تبرّی جست، معامله غرری نمی شود به خاطر این که اعتمادا علی اصالة السلامة، چطور به اعتماد اخبار بائع می توانید بخرید؟ بایع می گوید این جنس دو کیلو است. چطور غرری نیست و حال آن که معلوم نیست بایع راست بگوید؟ بعد هم می بری می کِشی می بینی اصلا دو کیلو نیست. چطور اعتمادا به اخبار بایع می تواند بخرد و غرری نیست؟ اینجا هم اعتمادا علی اصالة السلامة غرری نمی شود. به خلاف اسقاط خیار رؤیت چون آنجا اصالة السلامة ندارد. ما اصل عقلائی نداریم که اینی که هست مطابق همانی است که فروخته.

نمی دانم این حرفها چیست؟! ما حواسمان نیست یا شیخ ره حواسش نیست؟ خب آنجا هم اعتمادا علی اخبار البایع می خرد دیگر. او دارد توصیف می کند. خیار تخلف شرط یا تخلف وصف، یعنی او توصیف کرده. خب توصیف کرده؛ می شود اعتمادا علی اخبار البایع.

این نسبت به تبری از عیوب موجوده.

در سیره عقلاء، این تبری از عیوب موجوده، بلکه خود روایات، فرقی نمی کند، هم تبری از عیوب موجوده مسقط خیار عیب است و هم تبری از عیوب متجدده.

بحث بعدی که شیخ ره طرح می کند این است که حالا این که برائت می جوید از عیوب یعنی چه؟ متعلَّق برائت، چیست؟ خیار است یعنی تو خیار نداشته باشی؟ یا تبری از این که عیب داشته باشد یا نداشته باشد، من به عهده نمی گیرم و ضمانت نمی کنم؟ یا اصلا تبری یعنی این که می گوید ارش نمی دهم؟

ممکن است یک کسی بگوید من تبری می جویم از خیار یعنی تو خیار نداشته باشی. شرط اسقاط خیار است. خب این اشکال ندارد. همان بحثهایی می شود که اسقاط ما لم یجب است و … که دیگر آنها تکرار است.

اگر بگویی نه، من ضمانت نمی کنم که بعد بیایی بگویی من رد می کنم، من ضمانت نمی کنم که قبول بکنم و … . خب این هم همینطور است چون وقتی که من ضمانت نکردم و به عهده نگرفتم، آن روایات انصراف دارد از این مورد و این مورد را شامل نمی شود.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

 

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی