الخیارات جلسه ۲۳۷ خیار العیب شنبه ۲۲ آبان ۴۰۰

مسألة قال في المبسوط: من باع شيئاً فيه عيبٌ‌ لم يبيّنه فعل محظورا

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه 2۳۷ (شنبه ۲۲/۸/۱۴۰۰)

کلام در این بود که آیا بایع باید اخبار به عیب کند یا نه؟

اگر مشتری عالم به عیب باشد؛ که لا بأس.

اما اگر مشتری عالم به عیب نباشد؛ آیا باید اعلان بکند یا نه؟

شیخ اعظم ره فرموده باید اعلان کند چون اگر اعلان نکند، غش در معامله است و غش حرام است.

خب اینجا شش هفت، کلمه هست.

این را در ابتدای مباحثه عرض کنم که یکی از کتبی که در رسیدن به اجتهاد ضرروی است و تقریبا 80 درصد فقه مبتنی بر آن است، کتاب مکاسب است. یک عده وقتشان را تلف می کنند و کتاب اقرار و کتاب اطعمه و اشربه و مسائل مستحدثه و … مگر می خواهید احکام شرعی بگویید؟! مبانی باید به دست طرف داده بشود. اگر مبانی به طرف داده بشود، در خواب هم که باشد، مسائل مستحدثه را جواب می دهد. آنهایی که در فقه و اصول اعلم هستند، در مسائل مستحدثه واردتر هستند. متاسفانه طلبه ها راه را گم کرده اند.

یک نکته این است که یک فرمایشاتی مرحوم سید یزدی ره دارد که آیا اظهار صحت، حرام است؟ یا نه، اعلان عیب واجب است؟

فرموده ما یک نصح داریم و یک ناصح داریم و یک غش و غاش داریم. اینها ضدین لهما ثالث هستند. ممکن است نه غاش باشد و نه ناصح. یک کسی در خیابان می بیند شخص دارد چوبی را به طریق اشتباه می بُرد ولی ساکت از کنار او رد می شود. این نه غش کرده و نه او را نصیحت کرده. این ها را مقدمه چینی می کند که کسی که اعلان عیب نمی کند؛ این سکوتش غش نیست. غش حرام است ولی نصیحت که واجب نیست.

بله اظهار این که این مبیع سالم است؛ حرام است.

این کبرای سید ره درست است. غش با نصح، متضادین هستند و لهما ثالث. اما کلام این است که اگر یک جایی عرفا صدق کرد “غَشَّ”، اطلاق شاملش می شود یا نه؟ روایاتش را پریشب نگاه می کردم، دیدم اصلا روایتی دارد که طرف، ثوب را در سایه می فروخت. حضرت فرمود که این کار تو غش است[1]. مثل اینهایی که مثلا میوه می فروشند، می آیند دستمال می کشند روی میوه را و آب پاشی هم می کنند و چراغهای نورانی هم روشن می کنند که این میوه براغ می شود به نحوی که طرف خیال می کند تازه است. خب این غش است. اگر بنده می روم در مغازه ای و آن آقا، دوربینی که دست دوم است را در یک کارتن گذاشته و پلمپ کرده و ظاهرش این است که به عنوان جنس نو به من می فروشد، این غش است. دیگر این نسبت به آن که ثوب را در سایه می فروخته که بهتر نیست.

یا مثلا شما می روید جنسی را از مغازه یا شرکت بخرید، مثلا روغن می خرید، این ظاهرش این است که کارخانه این را پلمپ کرده. در بازار هم همین است. حالا یک کسی یک بشکه روغن گرفته و ریخته در این ظرفها و پلمپ کرده؛ خب این غش است. غش یعنی یک کاری کنید که طرف، خلاف آنی که واقع جنس است به نظرش بیاید. این جائز نیست. ما نباید دنبال این باشیم که غش و نصح با هم ضدان لهما ثالث هستند. خب باشند. مخصوصا با توجه به آن روایتی که در سایه، پارچه را می فروخت، شبهه ای ندارد که اینها غش است.

حالا اگر کسی گفت من به جای این که اعلان عیب بکنم، تبری از عیب می جویم. می گویم من کاری نداریم که این سالم است یا نه؟

مرحوم آقای خوئی ره فرموده این کافی است چون او در واقع ملتزم به صحت نشده.

این حرف هم درست نیست و مرحوم شیخ انصاری ره خوب فرموده که این که این مبیع سالم است، نه از این جهت است که او گفته سالم است. از التزام او، صحت این شیء را ما نفهمیدیم. این به خاطر این است که این شیءِ با این کیفیت در بازار به عنوان سالم است. مثلا یک کسی بگوید هندوانه بم است. بعد به او می گویی که در آن کرم خوردگی ندارد؟ می گوید من کاری ندارم و به عهده نمی گیرم. هندوانه بم هم در بازار نوعا با این شکل و قیافه سالم است. ولی این در واقع رفته از هندوانه های بمِ خراب خریده و خودش هم خبر دارد. خب این جائز نیست. این غش است چون غش یعنی این که کاری کنی که تلبیس کند امر را و اشتباه شود.

حالا اگر یک انسانی که خیلی زرنگ و استادِ این کار است و همینطور که به جنس نگاه کند، می فهمد که عیب دارد یا نه؟ اگر بایع، برنج ایرانی و خارجی را قاطی کرده و می گوید اینها برنجها ایرانی است، ولو این شخص نگاه می کند و استاد است و می فهمد که قاطی دارد، ولی نگاه بررسی نمی کند و می گوید کیلویی اینقدر می خرم چون این هم در واقع می خواهد برود کلاه برداری بکند و بفروشد. این حرام است یا نه؟ آیا غش، لازمه اش این است که منغش داشته باشد؟ کسی که می خواهد گول بزند، باید یک کسی باشد که گول بخرد؟ یا نه، قوام گول زدن به گول خوردن نیست. افعال دو قسم هستند:

بعضی از افعال هست که اسنادش به مبدأ بدون اسنادش به مفعول امکان ندارد. مثل این که شما می گویید کسرت الکوز بدون این که فانکسرت شده باشد؛ این نمی شود. کسر الشیء، ملازم است با انکسار شیء. ولی بعضی از افعال هست مثل تکلم که تکلم، شنونده نمی خواهد. غش هم از آن افعالی است که لازم نیست منغش داشته باشد. حالا این حرام است یا نه؟ این خیلی مهم است. در بازار می گوید من این روغنها را می خواهم بفروشم. روغن حیوانی و روغن ماشین قاطی است. ولی زرد است مثل روغن حیوانیِ درجه یک. این شخصی هم که می آید بخرد، می داند که این مغشوش است ولی خودش می خواهد برود کلاه بگذارد. آیا باز هم باید به او بگوید؟ یا لازم نیست؟ مثل این که کسی خودش استاد دوچرخه است و تشخیص می دهد که ایرانی است یا چینی یا ایتالیایی. حالا من در مغازه نوشته ام که بورس اجناس ایتالیایی. آیا لازم است که به او بگویم این دوچرخه چینی است یا لازم نیست؟

ممکن است بگویید وقتی علم به عیب دارد لازم نیست. خود شما الآن گفتید که برای جاهل باید بیان کند. برای عالم به عیب که لازم نیست.

خب بله ما گفتیم اگر این می فروشد و جاهل به عیب نیست، گفتن ندارد دیگر و او تشخیص می دهد.

حالا اگر من می دانم که الآن دوچرخه بسته بندی است و این شخص بازش نمی کند اگر چه که اگر باز کند به راحتی تشخیص می دهد و معمولا هم افرادی که می آیند دوچرخه می خرند، باز می کنند و نگاه می کنند، ولی این نگاه نمی کند، اگر به این شخص فروختم، این هم غش در معامله است یا نه؟ می گوید من جنس را بسته بندی می کنم و یک خورده هم ارزان می دهم و او هم که نگاه نمی کند. به او هم نمی گویم که این چینی است. بعد از معامله می فهمد که چینی است. اگر دوست داشت بر می گرداند و اگر نه، نگه می دارد  چون معمولا اینطور است که اگر از اول می دانست نمی خرید، ولی وقتی خریده می گوید دومرتبه بخواهم برگردانم! و ببرم مغازه تا تحویل بدهم! ولش کن. خب این چطور؟

بعید نیست این غش حرام نباشد چون در آن صحیحه دارد اذا رئیا جمیعا فلا بأس[2]. اگر یک عیبی است که دیده بشود، متوجه می شود و نوعا هم در بازار نگاه می کنند، حالا این شخص نرفته نگاه کند و الا مرسوم بازار این است، اینجا اگر مرسوم بازار باشد و اگر طوری است که این شخص به مجرد این که باز کند متوجه می شود که این چینی است یا ایتالیایی؟ این غش در معامله نیست و اگر هم بر فرض غش باشد، به خاطر آن روایت اشکال ندارد.

یک نکته دیگر هم که در غش در معامله بود که جلسه قبل عرض کردم در حکم وضعی، این هم معروف و مشهور است و با این که مفصل توضیح دادم، یک اشاره ای می کنم و احتیاج است که یک تتبع و تفحصی بکنید و خیال می کنم این هم مطلبش غلط باشد و درست نباشد و آن این است که غش در معامله به لحاظ حکم تکلیفی؛ حرام است. به لحاظ حکم وضعی؛ اگر یک عنوان دیگری غیر از عنوان مبیع باشد مثل این که مثلا در این ظرف پودر است ولی او گفته قرص است. در خانه که باز می کند می بیند نه، اصلا قرص نیست و پودر است. خب حالا این که غش کرده و حرام است؛ اینها همه به جای خودش محفوظ، اما آیا معامله باطل است یا نه؟ فرموده اند اگر این غش طوری باشد که عنوان مبیع صادق نیست، مثلا عنوان مبیع قرص بوده و این الآن پودر است؛ معامله باطل است.

خب حالا یک بحث هایی اینجا هست که اگر عنوان با مشار الیه فرق کرد، می گوید این ضبط را به شما فروختم. بعد دید که این ضبط نیست بلکه رادیو است؛ مشار الیه، این شیء خارجی است که فروخته و عنوان، ضبط است. بعضی ها گفته اند عنوان، مقدم است و مشار الیه مقدم نیست. در آن بحث مکاسب که اگر کسی بگوید بعتک هذه الصبرة علی أن یکون منّا، آیا این صبره خارجی را می فروشد و منّ طریق است؟ یا نه، منّ را می فروشد و صبره طریق است؟

در اینجا فرموده اند اگر عنوان مقوم باشد، معامله باطل است و اگر عنوان مقوم نباشد، معامله درست است. عنوان مقوم عرفا مثل همین مثالی که زدیم.

ما عرض کردیم که چرا؟! دلیلش چیست؟!

مرحوم استاد ره می فرمود چون بیع، معلق است بر عنوان مقوم. این نکته ای که عرض می کنم در فتاوای آقای خوئی ره خیلی نکته مهمی است و باید توجه شود و اصلش هم غلط است و به همین خاطر دوباره دارم تکرار می کنم؛ یک وقت هست عقد، معلق است. یک وقت هست التزام به عقد معلق است. آنجایی که بیع معلق باشد، آن تعلیق در عقود است و بعضی جاهایش مبطل است و بعضی جاهایش صحیح است. مثلا بیع بر عنوان معلق است. وقتی کسی گوسفند می خرد، می گوید ملّکتک بشرط أن یکون شاة یعنی تملیک معلق بر شاتیة است. اگر اینجا شاة در نیامد و بقر در آمد؛ باطل است.

و لکن یک وقت هست که نه، التزام به عقد معلق است. می گوید من این خانه را فروختم به 500 ملیون. من به این عقدم پایبندم یعنی پایش می ایستم و به هم نمی زنم منتها به شرط این که تا سه روز پول من را بیاوری. اینجا التزام به عقد، معلق است؛ این خیار می آورد. لذا به همین جهت می گویند عقد نسبت به شرط خارجی معلق نیست ولی نسبت به التزام به شرط، معلق است. اگر شما گفتید من این را فروختم به صد تومان. او گفت من این را خریدم به شرط این که چوب بلوط باشد؛ این معامله باطل است. چرا؟ چون بایع با شرط انشاء نکرده. اگر بایع با شرط انشاء بکند و مشتری بدون شرط قبول بکند یا بر عکس؛ باطل است. التزام به شرط، حین معامله باید باشد. ولی وجود خارجی شرط، این که این شرط در خارج هست یا نیست، ربطی به اصل عقد ندارد و مرتبط به التزام به عقد است.

خب ما عرض کردیم که این فرمایش شما درست نیست. همانطوری که جلسه قبل عرض کردم، طرف می رود بازار می گوید من از جنس سر در نمی آورم. من شیر آب میخواهم و شیر فلکه نمی خواهم. بایع می گوید بله برو شیر آب است. مشتری بعدا می بیند که شیر فلکه است. این را می گویید معامله اش باطل است. ولی اگر کسی گفت من شیری می خواهم که جنس اصل باشد و دست دوم نباشد و اگر دست دوم باشد من قبول نمی کنم و بایع گفت خاطر جمع باش؛ این را می گویید خیار می آورد. شما می گویید آنجا تملیک معلق است و اینجا می گویید خود التزام معلق است. خب مگر سخنرانی است که آنجا آن معلق است و اینجا این معلق است؟! مشتری دارد هر دو را مثل هم انشاء می کند.

بعد می فرمود که نه، در ارتکازش همین است.

خب ارتکاز یعنی وقتی به او بگویی متوجه بشود. مثل این می ماند که کسی بگوید در ارتکاز شما این است که امروز روز جمعه است!!

اگر ما اجماع داشته باشیم که در این جا معامله باطل است و در آنجا معامله صحیح است؛ ملتزم می شویم. اگر اجماع نداشته باشیم که من هم مخالفی در ذهنم نیست و نشنیده ام کسی بگوید که اگر عنوان مقوم فرق کرد، بگوید اینجا معامله صحیح است. مخالف نشنیده ام ولی اجماع هم یک مقداری ثقیل به ذهنم می آید. ولی اگر اجماع باشد ما حتی احتیاط هم نمی کنیم چون احتیاطِ یک عده باعث می شود که دیگران جری بشوند. اگر مرحوم آقای خوئی ره آن زمان راجع به حلق لحیه نمی فرمود احوط این است که حلق لحیه نکند، الآن دیگر یواش یواش نمی گفتند که حلق لحیه اشکال ندارد. من متعجبم از آقای خوئی ره که واقعا زیرک بوده. یک وقتی یکی از این دانشجوهای امروزی می آید می گوید آقا وضو گرفتن با یک آب گندیده متعفن کثیف میکروبی جائز است یا جائز نیست؟ آقای خوئی  فرمود آب به آن می گویند؟ گفت بله. فرمود پاک است؟ گفت بله. فرمود وضو جائز است. او گفت من این دین را قبول ندارم و رفت. آقای خوئی ره به خادمش فرمود که دیدی امروز با دست خودمان یک نفر را کافر کردیم! برو او را برگردان. او برگشت. آقای خوئی فرمود که من سید ابوالقاسم خوئی هستم و این نظر من است و شاید نظر مبارک امام علیه السلام این نباشد. شما بگو من سید ابوالقاسم خوئی را قبول ندارم. خب آقای خوئی! شما که آنجا این را متوجه بودی چرا مثل بقیه ننوشتی حلق لحیه حرام است؟

اگر بفرمایید خب من قبول ندارم و ادله تمام نیست.

ما که چند روز پیش عرض کردیم که شاید هزار تا فتوی بتوانم از حضرت عالی بیاورم که یحرم و یجب نوشته اید ولی من می دانم که یعنی یحرم یا یجب عقلاً. منتها حمل بر صحتش این است که آقای خوئی آن زمان فکر نمی کرد که حوزه علمیه، امروزی هم دارد. فکر می کرد همه که می آیند، لله و فی الله نظر می دهند و نمی دانست که زمانی خواهد آمد که همه چی هست غیر از لله و فی الله.

به هر جهت اگر چنین اجماعی باشد، ما قبول می کنیم ولی اگر چنین اجماعی نباشد این حرف که نسبت به عنوان مقوم، تملیک معلق است و انشاء معلق است؛ اینها درست نیست.

و حالا اجماع هم که باشد، آقای خوئی! ما چه داعی داریم که هر چیزی را فنی بکنیم ولو فنیِ غلط. خب این بیان حضرت عالی ناتمام است. -این که من آقای خوئی را می گویم، مقصودم ایشان نیست. بنده شاه را گرفته ام که وزراء حواسشان جمع باشد.- این دلیل تمام نیست. در ارتکاز افراد، واقعا بعضی مواقع هر دوتا یکی است. می گوید من اگر نخواستم پس می آورم.

هذا تمام الکلام در وجوب اعلام و حرمت غش و حکم وضعی.

اما اختلاف متبایعین

یک وقت هست بایع و مشتری در اصل سبب خیار اختلاف دارند. یک وقت هست در سقوط خیار اختلاف دارند. یک وقت هست در فسخ خارجی اختلاف دارند. بایع می گوید عیب، بعد از بیع در ملک تو حادث شده لذا حق فسخ نداری. مشتری می گوید نه، این عیب از سابق بوده و حق فسخ دارم. این یک مساله . بایع می گوید تو حق فسخت را ساقط کردی و مشتری می گوید من ساقط نکردم. این دومین مساله. مورد سوم اختلاف و نزاع در فسخ خارجی است. مثلا زمینی خریده و می گوید این زمین قناس است. حالا زمین چهار برابر شده. مشتری می گوید من فسخ نکردم و بایع می گوید فسخ کردی.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

 

 

[1] 22521 – وَ عَنْ‌ عَلِيٍّ‌ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنِ‌ اِبْنِ‌ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ‌ هِشَامِ‌ بْنِ‌ الْحَكَمِ‌ قَالَ‌: كُنْتُ‌ أَبِيعُ‌ السَّابِرِيَّ‌ فِي الظِّلاَلِ‌ فَمَرَّ بِي أَبُو الْحَسَنِ‌ الْأَوَّلُ‌ مُوسَى عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ فَقَالَ‌ لِي يَا هِشَامُ‌ إِنَّ‌ الْبَيْعَ‌ فِي الظِّلاَلِ‌ غِشٌّ‌ وَ الْغِشُّ‌ لاَ يَحِلُّ‌.

[2] 23263 – مُحَمَّدُ بْنُ‌ يَعْقُوبَ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ يَحْيَى عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ الْحُسَيْنِ‌ عَنْ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ الْحَكَمِ‌ عَنِ‌ اَلْعَلاَءِ‌ بْنِ‌ رَزِينٍ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ مُسْلِمٍ‌ عَنْ‌ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ‌ : أَنَّهُ‌ سُئِلَ‌ عَنِ‌ الطَّعَامِ‌ يُخْلَطُ بَعْضُهُ‌ بِبَعْضٍ‌ وَ بَعْضُهُ‌ أَجْوَدُ مِنْ‌ بَعْضٍ‌ قَالَ‌ إِذَا رُئِيَا جَمِيعاً فَلاَ بَأْسَ‌ مَا لَمْ‌ يُغَطِّ الْجَيِّدُ الرَّدِيءَ‌ .

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی