اصول جلسه ۷۷۱ القطع الحاصل من غیر الکتاب و السنة دوشنبه ۲۵ بهمن ۴۰۰
دوشنبه 25/11/1400
جلسه 771
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
***********************************************************
کلام در این بود که قطع حاصل از طرق عقلیه آیا منجز هست یا منجز نیست، و معذر هست یا معذر نیست؟ اینکه کسی بگوید «احکام مختص به عالم از طرق ائمه علیهم السلام» مما لا ریب بطلانه ست. اینکه کسی بگوید «از طرق عقلیه انسان هیچ وقت قطع پیدا نمی کند» مما لا ریب بطلانه ست. اینکه کسی بگوید «هر قطعی که از طرق عقلیه پیدا شد، منجز و معذر است»، نسبت به منجزیت، طبق مسلک ما ـ آن بیانی که خیلی مهم بود و تقریبا معضلاتی را حل می کردـ ممکن است بگوییم که منجز نیست زیرا ما عرض کردیم منجزیت قطع به جعل جاعل است منتهی دلیل آن سیره عقلاء ست. در میان عقلاء کسی قطع به تکلیف پیدا کند این قطع ملازم با قطع به غرض است. شارع از این طریق، ردع نفرموده اما این سیره عقلاء باید در زمان امام علیه السلام باشد. ثابت نیست که اگر در زمان ائمه علیهم السلام مردم از طرق عقلیه قطع پیدا می کردند، به این قطع، عمل می کردند و چنانچه عمل نمی کردند آنها را مؤاخذه می نمودند. ائمه علیهم السلام با این علوم عقلیه که از قیاس و استحسان بدست می آمد شدیدا بر خورد می کردند. چون محرز نیست، خب شک داریم و اصل عدم منجزیت است. منتهی من نمی گویم اگر کسی از طرق عقلیه قطع پیدا کرد منجز نیست و لازم نیست عمل کند بلکه باید عمل کند. آن چه برای ما مهم است و نظر اخباری نیز هست این می باشد که این قطعی که از طرق عقلیه و طریقی غیر از طرق ائمه علیهم السلام بدست می آید عذر هست یا نه؟ عمده عذریت است.
روایاتی داریم که این روایت از اخذ به رأی و از اینکه انسان قیاس کند و از اینکه بدون مراجعه به اهل البیت علیهم السلام بخواهد دین را بفهمد، نهی فرموده است.
آقای صدر می فرماید: این ادله ناظر به ظن حاصل از قیاس و … است و با قطع کاری ندارد. خب روایت ابان بن تغلب که حضرت سلام الله علیه عرضه داشت که اگر کسی یک انگشت زن را قطع کند، ده شتر باید بدهد و اگر دو انگشت را قطع کند، بیست شتر باید بدهد و اگر سه انگشت را قطع کند، سی شتر باید بدهد و اگر چهار انگشت را قطع کند، بیست شتر باید بدهد. ابان گفت: این در شام آمد ما گفتیم این را شیطان آورده. حضرت فرمود «ساکت باش ابان! دین اگر قیاس شود محقت». خب این روایت واقعا موجب قطع نمی شود!
اشکال کرده اند که امام علیه السلام ابان را سرزنش کرد که چرا بعد از آنکه امام علیه السلام حکم خداوند سبحان را فرمود، باز عرض کرد که این را در شام آوردن و ما گفتیم این را شیطان آورده. آقای خوئی ره اشکال می کند که این روایت سند ندارد.
بعد آقای صدر یک جواب دوم می دهد و آن این است که در مقابل این روایات ما روایاتی داریم که بر جواز و لزوم اخذ به علم دلالت می کنند. خب اینکه می فرمایند «به علمت اخذ کن» اطلاق دارد چه از طرق نقلیه و اهل البیت علیهم السلام یا از علوم عقلیه. خب این دو طایفه، عام و خاص من وجه هستند، تعارض می کند و تساقط می کنند. اصل اولی رفع ما لا یعلمون و حجیت قطع است. ایشان می فرماید: نهی از عمل به قطع به دو نحو ممکن است. یک نحوه این است که وقتی قطع حاصل شد، شارع بفرماید «به قطع عمل نکن» خب این نمی شود زیرا حجیت قطع به جعل جاعل نیست. کسی نمی تواند آن را نفی کند. راه دوم که معقول می باشد این است که قبل از حصول قطع شارع نهی کند که از این راه نرو. این «از این راه نرو» و آن ادله ای که می گوید «به قطعت عمل کن» اطلاق دارند و با هم تعارض می کند. نسبت آنها عام و خاص من وجه است لذا تساقط می کنند، پس نهی ثابت نمی شود.
عرض ما این است که اولا روایاتی که در اصول کافی ذکر شده، روایاتی نیست که بر لزوم و جواز اخذ به علم من أيّ طریق حَصَل دلالت کند. روایات اصول کافی ـ که اجمالاً دیشب نگاه کردم ـ روایاتی ست که تعبیر آنها این می باشد که «چرا دنبال تحصیل علم نمی روید و از اوهام … مثل لا تقف ما لیس به علم یا العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر طریق یا من أفتى النّاس بغير علم و لا هدى من اللّه لعنته ملائكة الرّحمة و ملائكة العذاب و امثال ذلک». اینها نهی می کنند که باید بروید و احکام دین را یاد بگیرید. وقتی یک سازمان کشوری یک کتاب پزشکی می نویسد و می گوید «دکتر ها نباید بدون علم نظر بدهند و باید بروند یا بگیرند». بعد یک دکتر به کسی که سرما خورده بگوید «اسید بخور». وقتی از سوال می کنند این چیست که گفتی؟ جواب می دهد در طب سنتی فلان پیر زن این طور گفته. خب می گویند: این چیست که می گویید! جواب می دهد «شما گفتید برو یا بگیر. من هم رفتنم و از او یاد گرفتم». می گویند: کسی که معلم معرفی می کند، کتاب معرفی می کند، طرق معرفی می کند و بعد می گوید «برو یا بگیر» یعنی از این طریق یاد بگیرد. اکثر کسانی که فردای قیامت خداوند سبحان آنها را مؤاخذه می کند که «چرا گوش به حرف پدرانتان دادید!؟» یقین داشته اند اما آنها نمی توانند بگویند «ما یقین داشتیم» چرا که خداوند سبحان می فرماید: من راه معرفی کردم. پس روایاتی که دلالت بر جواز علم کند نداریم.
بعد هم ما یک علم داریم و یک قطع. معنای « إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّون» «إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُون» این نیست که آنها شک داشتند. اصلا ظن در لغت به معنای ظن اصطلاحی، خلاف ظاهر است و استعمال آن نادر است. ظن به معنای گمان باطل است کما اینکه وهم نیز این گونه است. اینکه می گویند «خیالاتی شدی» «همش گمان بد داری» یعنی قطع مخالف واقع. اینها علم نیست.
ان قلت: ما یقین پیدا کردیم، از کجا بفهمیم که علم است؟ قلت: بله، قدر متیقن دو جا مسلم است که شارع تجویز فرموده و بر آنها طلاق علم می شود. یکی آنجایی که از طرق ائمه علیهم السلام بدست آید. یکی هم آنجایی که حکم عقل باشد. این مسلم است که این آیات شریفه و روایاتی که ما را به عقل ارجاع داده … از این طرف هم روایاتی است که ما را از نتایجی که از علم عقلیه بدست می آید نهی کرده، مگر قیاس چیست! قیاس هم به حکم عقل است. الآن شما می گویید «امروز گفتند به طلبه های فاضلی که سید نیستند، دو برابر شهریه دهید» می گویند «سادات قطعا به طریق اولی ست زیرا وقتی یک طلبه فاضلِ درس خوانی باشد که امتیازی هم دارد و آن سید بودن است به طریق اولی آن شهریه به او تعلق می گیرد. سید بودن که مانع نیست ». مگر قیاس چیست! واقعا چنانچه به ما بگویند «شارع مقدس فرموده: اگر شما نماز صبح را دو روز فراموش کردید می بخشم». می گویید «اگر یک روز فراموش کنم به طریق اولی می بخشد». مگر قیاس چیست! قیاس همین است. این ها هم از عقل است. اینکه می فرماید «تفسیر به رأی نکنید» … می گویند «اینکه قرآن دارد إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا، توهین به انسان ها نیست. این بیان واقعیت است» این هم به عقل قاصر خود نشسته و می گوید قرآن توهین نمی کند، خب همین را می فرماید «من فسر القرآن برأیه …». اگر « إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا» توهین نیست پس چه چیزی توهین است!؟ می گویند «یک واقعیت را گفته» خب وقتی به کسی بگویید «احمق» یک واقعیت را گفته اید. اگر مقصود این است که تهمت نیست، بله تهمت نیست. همین را می فرماید «من فسر القرآن برأیه …» زیرا این همه در روایات وارد شده «دین الله لا یصاب بالعقول» یا «ابعد شیء من عقول الناس دین الله». خب قطعا مقصود این روایات و آیاتی که می فرماید «چرا تعقل نمی کنید» یا «تعقل نمی کنید که شتر چطور خلق شده» و … این نیست که در دین تعقل کنید به هر شکل که دلتان خواست. جمع عرفی آنها به این است که قدر متیقن از تعقلی که خداوند سبحان اجازه داده همان امور بدیهی و واضح است، یعنی چرا تعقل نمی کنید که باید به درب خانه معصوم علیه السلام بروید، نه اینکه تعقل نمی کنید تا احکام شرع را بدست آورید.
من شنیدم که در آن آیه شریفه ای که می فرماید «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه» …، یعنی شمر ملعون هم دنبال خداوند سبحان می رود منتهی راه را اشتباه می رود. شمر ملعون یک مقدار راه را طولانی تر رفته و مثلا 48 ساعت طول کشیده تا به خداوند سبحان برسد و آن یکی 24 ساعت طول کشیده.
آقای صدر مسلم است که ما بعد از این همه روایاتی که نهی فرموده از غیر طریق اهل البیت نروید، هیچ آیه و روایتی نداریم که اطلاق داشته باشد و هر کسی که از هر طریقی علم پیدا کرد را شامل شود تا بتوان به علم خود عمل کنیم زیرا مسلم است وقتی انسان رفت، فکرش اعوجاج بر می دارد. شما نگاه کن، یک حرف غلط در اصول جا افتاده و آن این است که حجیت قطع ذاتی ست، بعد هر کسی به هر بن بستی که رسیده ایستاده، در اجتماع امر و نهی، در مقدمه واجب و …، حال اگر بگویید «جمعش به این است که وارد این دقت ها نشویم» می گوییم «یعنی چه که وارد این دقت ها نشویم!» گاهی مواقع سوال می کنند «شیخ طوسی ره همین اصول شما را خوانده بود! سید مرتضی ره همین اصول شما را خوانده بود! زراره و محمد بن مسلم رحمة الله علیهما مجتهد نبودند! اینها چیست که از خودتان در آوردید!». بله آنها این اصول را نخواندند اما شما نگاه کنید این مسائلی که امروز پیش می آید مثل اینکه کسی که در قطب هست چطور نماز بخواند؟ یا اگر این آقا معاملات الکترونیکی کند صحیح است؟ یا اگر این آقا شک کرد چه کار کند؟ بعد خود ابهامات و ایرادات مثلا اگر کسی گفت نماز در دار غصبی صحیح است. خب جواب این شخص را باید بدهیم لذا نیاز داریم که اجتماع امر و نهی را زیر و رو کنیم. نیم هزارم طلبه های حوزه اجتماع امر و نهی را زیر و رو نمی کنند، نه اینکه بفهمند بلکه زیر و رو نمی کنند.
اما این راه که مثلا الآن در آمده که ما باید ملاکات را بدست بیاوریم، فقه ملاکات یا اسلام دینی نیست که با کفر جهانی جمع شود یا اسلام را باید طوری به مردم معرفی کنیم که وهن نباشد، در دنیا امروز که زن ها همه کاره هستند نمی توان گفت «زن ها را به ورزش حرفه ای نفرستید» یا اگر عکس ورزش کردن آنها را در تلویزیون نشان ندهیم دنیا اعتراض می کنند. اگر بگوییم «زن بدوند اجازه شوهر نمی تواند از خانه خارج شود» «زن نباید پلیس شود» «زن نباید رئیس اداره شود» دیگر نمی توانیم این دین را به مردم معرفی کنیم.
خب امام صادق علیه السلام در هزار سیصد سال پیش امروز را می دیده. روایاتی مثل «دین الله لا یصاب بالعقول» که مخصوص ابوحنیفه و امثال او لعنة الله علیهم نبوده. در واقع حضرت می فرماید که این حرف ها را از خودتان در نیاورید که دین را باید طوری به دنیا معرفی کرد که دنیا بپذیرد. اتفاقا خیلی به این فکر فرو رفتم که ما در روایات خیلی نداریم که مسیحی ها و یهودی ها را مسلمان کنید، سنی ها را شیعه کنید ـ اگر چه عمومات و اطلاقات مسلم است که اگر کسی بتواند یک شخص را هدایت کند بهترین عمل را انجام داده ـ ولی برای ضعاف قلوب شیعیان خیلی اسرار دارند. سر آن این است که امام صادق علیه السلام به علم امامت می دانست که اگر بفرماید «یهودی، مسیحی و سنی را شیعه کنید» آن وقت دین را خراطی می کنند تا دنیا بپذیرد. شما الآن به هر زنی بگویید «زن باید آزاد باشد و …» می گوید این بد دینی نیست. آن وقت دیگر گفته نمی شود که زن بدون اجازه شوهر نمی تواند از خانه خارج شود. اگر بگوییم «برائت و لعن و …» یک عده می گویند «این یعنی چه!». یک وقتی یک شخصی من را در جاده شمال سوار کرد، با اینکه خیلی متدین بود اما می گفت «حاج آقا جلوی من از لعن و نفرین نگو زیرا آنها با کرامت انسانی نمی سازد»، پس اینکه در قرآن دارد « لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمين» با کرامت انسانی نمی سازد. خدا رحمت کند مرحوم استاد را، یک روز ـ حدود سی سال پیش ـ به ایشان عرض کردم «طرف سیصد میلیون وجوهات باید بدهد. خب این سیصد میلیون نمی دهد اما اگر بگویید یک مقدارش را بخشیدم و مثلا صد میلیون بیار، پول را می دهد». فرمود «ما چه حقی داریم!» آقا وجوهات تو دویست میلیارد است، اگر نمی دهد خب هیچی. امروز مشکل فقه ما … مشکل از فقه نیست بلکه مشکل از بی سوادی عالم گیر است، نیامدن کبریات را منقح کنند تا معلوم شود آیا ما باید به هر نحوی که شده، دین را به مردم معرفی کنیم تا مردم بپذیرند؟ قطعا این حرف از مزخرفات است و هر کس این حرف را بزند در جهنم جا دارد. اگر قرار بود دین را طوری معرفی کنند که مردم بپذیرند، خب اگر خداوند سبحان می خواست همه را هدایت می کرد. دین یک مجموعه است خواستی قبول کن و نخواستی قبول نکن. چقدر عرب های جاهلی می آمدن و می گفتند «سجده را بر دار تا ما خود را به خاک ندازیم»، اگر این امروزی ها بودند می گفتند «راست می گویند، یعنی چه سجده کنیم» یا چقدر می آمدن و می گفتند «دست از امیر المومنین بر دار». این در واقع حماقت و عقل ناقص بشری ست. شما حساب کنید و ببینید که چقدر از نا به سامانی ها امروز بر اثر تفکر غلط بی سوادها و نفهم هایی ست که می گویند «دین را نمی توان این طور که شما می گویید به دنیا معرفی کرد». می خواهیم سینه بزنیم می گویند «سینه زن چیست!». یعنی چه که پول مملکت شیعه را بدهیم تا دختر ها ورزش کنند، بعد خدایی نکرده در یک مسابقه ای پیروز شوند، بعد بگوییم «الحمد لله که عزت شیعه با مدال شما بالا رفت». پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمین به امیر المومنین سلام الله علیه فرمود «علی جا اگر می توانی کاری کنی که مرد نا محرم زنت را نبیند و زنت مرد نا محرمی را نبیند، آن را انجام بده که آن از ایمان است» بعد دختر برود سخنرانی کند یا مدیر کل باشد و … ، همین است که می فرماید شما دین را به میل خود معرفی نکنید، دین را به عقل خود معرفی نکنید و نگویید دین باید عقل پسند باشد، دین باید جهان پسند باشد.
مال کافر حربی احترام ندارد، بله من قبول دارم که ممکن است گفتن اینها برای شیعه مناسب نیست اما خب این را نگو، اما دیگر نمی شود گفت که همه انسان ها احترام دارند، مذهب شیعه برای تمام مردم دنیا احترام قائل است. وقتی در روایات احترامی برای اینها قائل نشده و ائمه علیهم السلام فرمودند که غیر شیعه احترام ندارند، خب ما چه حقی داریم!
حرف اخباری، اگر آن اخباری صاحب حدائق ره باشد این است. صاحب حدائق سه مرتبه در فرمایشات اهل البیت کشته شده و زنده شد. در عین حال که مرحوم وحید بهبهانی خیلی مهم بوده و استاد کل بوده اما من خیال نمی کنم تبحری که صاحب حدائق ره در روایات داشته و کاری که ایشان در روایات کرده را مرحوم وحید بهبهانی انجام داده باشد و آن مقدار نسبت به روایات تبحر داشته باشد. امروز واقعا اگر فقه بخواهد محفوظ بماند … می گفتند یک نفر در نجف رساله نوشت، به او گفتند «چرا رساله می نویسی، تو که مقلد نداری؟» گفت «رساله می نویسم تا رساله نویس ها آن را بخوانند و رساله نوشتن را یاد بگیرند». امروز می گویم فقه را باید گفت و مطالب فقهی را باید نوشت، نه برای اینکه در جامعه کسی عمل کند بلکه برای اینکه فردا روزی تمام حوزه ها علمیه متهم نشوند که حوزه علمیه که هزار و چهارصد سال با خون دل حفظ شد، کجا رفت!؟
واقعا همین کبری که آیا ما حق داریم، وظیفه داریم که دین را به دنیا طوری معرفی کنیم که دنیا ما را بپذیرد یا ما را مسخره نکند؟ نه، مسخره کند. خیلی از احکام دین واقعا همین طور است مثلا دختر و پسری که راضی بودند و مودب و مرتب با هم زندگی می کردند را باید اعدام کرد و کشت، و لکن اگر همین ها گفتند «انکحتک بکذا و کذا فی مدة کذا» و آن هم قبول کرد، آن وقت اشکال ندارد و وقتی غسل کنند به اندازه تعداد قطرات آبی که از بدنشان می ریزد ملائکه می آیند. خب این را معلوم است دنیا مسخره می کند زیرا دنیا عقل ندارد. اگر دنیا عقل می داشت که آخر الزمان نبود. اگر دنیا عقل می داشت که نمی فرمود «در آخر الزمان برو و در خانه بنشین». اگر دنیا عقل می داشت امام زمان سلام الله علیه تشریف می آورد. مگر نستجیر بالله خداوند سبحان درب را برای امام زمان سلام الله علیه بسته. به خدا قسم اگر فردا امام زمان سلام الله علیه تشریف بیاورد، به دو ساعت نمی کشد که به شهادت می رسد، هر جا که برود. امکان دارد نود و نه در صد به دست شیعیان به شهادت برسد. شیعه که این طور دین را معرفی می کند … جور در نمی آید.
اگر کسی، مخصوصا در امور اعتقادات برود و نگاه کند می بیند که به یک قاعده بی اساس تمسک جسته شده مثل الواحد لا یصد منه الا الواحد. فردای قیامت خداوند عذر کسانی که به اینها قطع دارند را نمی پذیرد و می فرماید «من گفتم نرو». اصلا یک روایت ندارد که اگر می خواهید برای دین، به دنبال عقل بروید خب موشکافی کنید و ان قلت و قلت کنید، پایین و بالا کنید تا اشتباهی نشود. یک روایت اگر پیدا کردید جایزه دارید. همش فرموده «نرو، نرو و دین را به عقل قیاس نگیر».
آقای صدر واقعا اگر خداوند سبحان می خواست بفرماید «اگر کسی از این طرق عقلی که اشاره کردم رفت و یقین پیدا کرد، روز قیامت عقابش می کنم» … البته به قیامت هم نمی رسد زیرا در مورد عقاید، شب اول قبر به حساب و کتابش می رسند. عقیده من این است که قطع حاصل از طرق عقلی ـ همان هایی که اشاره کردم ـ اگر در دین آید … لذا خیلی از فقها شیعه دچار قیاس شده اند و اسمش را گذاشته اند قیاس اولویت. گفته اند «قیاس حجت نیست الا قیاس مساوات و قیاس اولویت». یک جاهایی هم باید خداوند سبحان رحم کند.
اگر کسی در فقه کار کند و اهل دقت باشد، می فهمد ضرر محروم مانند از حجت خدا عج الله تعالی فرجه الشریف فی زماننا هذا به هیچ قیمتی درست نمی شود زیرا هر جایی را که نگاه می کنید می بینید دست بشر خالی ست.
بعد فروعی را شیخ انصاری ره در رسائل بیان می کند و می فرماید: اخباری می گویند شارع در بعضی از جاها علم تفصیلی را از کار انداخته و فرموده آن منجز نیست، چه برسد به علم اجمالی . ان شاء الله شنبه.
و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین