۱- تقدیم امورآرشیو دروس حوزویاصولالمقصد السادس الأمارات‏مباحث الظن

اصول جلسه ۷۹۱ امكان التعبد بالامارة یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۴۰۱

یکشنبه 18/2/1401

جلسه 791

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در این بود که وقتی شارع مقدس بخواهد ظن را حجت قرار دهد محذور طلب الضدین می شود، محذور اجتماع ضدین پیش می آید، محذور اجتماع مثلین پیش می آید، محذور تحلیل حرام و تحریم حلال پیش می آید، القاء در مفسده و تفویت مفسده پیش می آید به خاطر اینکه اگر مثلا نماز جمعه فی علم الله در زمان غیبت حرام باشد ولکن اماره ای بر وجوب آن قائم شود، چنانچه شارع این اماره را حجت قرار دهد و حکم وجوب جعل کند اجتماع الضدین است هم وجوب و هم حرمت، طلب الضدین است هم وجوب و هم حرمت. طلب الضدین غیر از اجتماع الضدین است، امکان دارد یک جایی اجتماع الضدین باشد ولی طلب الضدین نباشد مثل اینکه اماره بر حرمت شرب تتن قائم شود و فی علم الله شرب تتن حلال باشد، اینجا اجتماع ضدین هست ولی طلب الضدین نیست زیرا حلیت که طلبی ندارد، یا اماره بر حرمت شرب تتن قائم شود و فی علم الله نیز شرب تتن حرام باشد، در اینجا اجتماع مثلین می شود، یا تحریم حلال و تحلیل حرام می شود، خب اگر شرب تتن فی علم الله حلال باشد و اماره بر حرمت آن قائم شود، لازم می آید چیزی که واقعاً حلال است حرام شود، یا بر عکس شود و چیزی که واقعا حلال است حرام شود، یا القاء در مفسده می شود مثل اینکه اگر شرب تتن فی علم الله حرام باشد و اماره بر حلیت آن قائم شود موجب افتادن مکلف در مفسده می شود زیرا فی علم الله حرام است، یا امکان دارد تفویت مصلحت شود مثل اینکه اگر فی علم الله نماز وتیره مستحب باشد اما اماره بر عدم استحباب آن قائم شود، آن مصلحتی که نماز وتیره داشته فوت می شود. اینها محاذیری بود که پیش می آمد. جواب هایی دادند، یک جواب، جواب مرحوم آخوند بود، آن را بررسی کردیم. یک جواب، جواب آقاضیاء عراقی ره بود، آن را قبل از ماه مبارک بررسی کردیم. جواب سوم جواب مرحوم آقای خوئی بود، قبل از ماه مبارک به آن اشاره کردیم و اکنون یک توضیح اضافه ای می دهیم.

آن جواب این است که آن محاذیر سه بخش هستند. یک بخش اجتماع الضدین و اجتماع المثلین و اجتماع النقیضین است. یک بخش طلب الضدین و تحلیل حرام و تحریم حلال است. یک بخش القاء در مفسده و تفویت مصلحت است.

اما آن بخشی که اجتماع المثلین و اجتماع الضدین می شود، به نظر آقای خوئی ره احکام، امور اعتباری محض هستند. در اعتباریات ضدین و مثلین و نقیضین و دور و تسلسل راه ندارد، اینها برای امور تکوینی ست. امر اعتباری یعنی فرض محض، خب انسان الآن فرض می کند که باران می آید و همین الآن هم فرض می کند که باران نمی آید. جمع بین اینکه باران می آید و باران نمی آید اگر چه نقیضین است ولی فرض نقیضین که محال نیست. اجتماع نقیضین در خارج محال است. اعتبار یعنی فرض محض، غایة الامر فرضی که عند العقلاء اثر دارد. درست هست که در برخی موارد اثر ندارد اما اگر این اعتبار از ناحیه مولی باشد اثر دارد.

بله این احکام یک پشتوانه تکوینی دارد زیرا هر حکمی یک مبدأ دارد و یک منتهی دارد. اگر الآن شارع نماز را واجب نماید، این سوال پیش می آید که چرا نماز را واجب کرده و مثلا ورزش را واجب نکرد، احسان به فقرا را واجب می کرد؟ حکیم بی جهت فعلی را انجام نمی دهد. این را مبدأ می گویند یعنی نماز یک مصلحت ملزمه و یک ملاکی دارد که آن ملاک در ورزش نیست، در احسان به فقرا نیست. یک سوال دیگر پیش می آید و آن این است که چرا شارع واجب کرد و ارشاد نکرد و نفرمود ایها الناس نماز ملاک دارد، مصلحت دارد، هر کس می خواهد آدم شود و از فحشا و منکر منتهي شود و به من قرب پیدا کند نماز بخواند. چرا جعل وجوب کرد؟ جواب این است که اگر می فرمود «نماز مصلحت و ملاک دارد و موجب می شود مصلی از فحشا و منکر منتهي شود» یک عده نماز نمی خواندن. الآن روزه مستحب است «الصوم جنة من النار» ولکن نود و پنج درصد مردم روزه نمی گیرند، ولی در ماه رمضان با هر مشقتی که باشد روزه می گیرد. پس واجب فرموده تا لعل این وجوب وقتی به مکلف برسد باعث شود مکلف اراده کند و اتیان نماید و مطیع باشد. این را می گوییم منتهی، یعنی برای چه چیزی واجب کرد. آن سوال اول که چرا به جای صوم، ورزش را واجب نکرد مبدأ می شود.

مبدأ و منتهی امر تکوینی هستند. اگر جمع دو حکم بخواهد محال باشد یا باید محذور به مبدأ بر گردد یعنی جمع بین مصلحت و مفسده شود یا باید به منتهی بر گردد و الا و با غمض عین از مبدأ و منتهی، احکام فی حد نفسه اعتبارات محضه هستند و اصلا معنی ندارد که ما بگوییم جمع بین وجوب و حرام اجتماع الضدین است و جمع بین دو وجوب اجتماع المثلین هستند.

اگر شارع اماره ای را که دلالت بر وجوب نماز جمعه می کند، در حالی که فی علم الله حرام هست را حجت قرار دهد و وجوب جعل کند، چنانچه محذوری در مبدأ یا منتهی پیش آید این عقلاً محال است اما اگر محذور در مبدأ یا منتهی پیش نیاید این، استحاله عقلی ندارد.

اما محذور در مبدأ نیست زیرا وقتی نماز جمعه فی علم الله حرام است بدین معناست که در نماز جمعه مفسده هست، مفسده ملزمه غالبه. وقتی اماره بر وجوب آن قائم شود و شارع به حسب ظاهر واجب کند، این وجوب ناشی از مصلحت ملزمه غالبه ی در فعل نیست، ناشی از مصلحت در نماز جمعه نیست تا شما بگویید چطور می شود که نماز جمعه در زمان غیبت هم مصلحت داشته باشد و مفسده. الآن که اماره قائم شده باز صلاة جمعه مفسده دارد ولکن مصلحت در خود این جعل است. مصلحت در جعل است یعنی این باعث می شود که امر مکلف تسهیل شود و به حرج نیفتد و دائم احتیاط کند. شریعت،  شریعت سهله و سمحه است و نمی خواهد مردم به زحمت بیفتند. این که انسان از اول رساله بنویسد «احوط این است، احوط این است»، اگر چه نشانه تقوای آن شخص است، من شنیدم ـ خودم ندیدم ـ که رساله مرحوم آقا سید احمد خوانساری احتیاط زیاد دارد، من به رساله ایشان مراجعه نکردم ولی از آقا خوانساری ره بعید نیست زیرا روحیه، تقوی و قداست ایشان و آن دقت ها و به تنیجه نرسیدن … سابق ها جامع المدارک را که مراجعه می کردم، نوعاً ایشان مناقشه می کرد، لذا طبعا باید رساله ایشان احتیاط زیاد داشته باشد. این خوب است ولی موجب می شود مردم به سختی بیفتند. بله باز یک کسی هست که احتیاط می کند ولی می نویسد رجوع به غیر جایز است، خب له وجهٌ و راه را برای دیگران باز می گذارد، اما اگر کسی زیاد احتیاط کند و رجوع به غیر را اجازه ندهد، خب مردم به حرج می افتند، منتهی مراجع اعلمی که ما تا به حال دیدیم یا خیلی اهل احتیاط نیستند یا اگر احتیاط می کنند نوعا رجوع در احتیاط را اجازه می دهند. من کسی را سراغ ندارم که اعلم باشد و در مرتبه اعلای علمی باشد و رجوع در احتیاط را اجازه ندهد. در جای خودش هم گفتیم که حق این است که رجوع جایز است ولو آن تفصیل را آقای خوئی ره در تنقیح بیان فرموده، ولی در مقام فتوی این گونه نیست.

بله گاهی مواقع عملی مثل حج است. حج در طول عمر یک دفعه است. چقدر خوب است که اولیای امر و کسانی که امور حجاج دستشان هست، به خداوند سبحان این برنامه را از روحانیون کاروان بر دارند که آقای مقلد چه کسی هستی؟ و بعد فتوا را بگویند. این امر باعث بدبخت کردن مردم می شود زیرا نود در صد تقلید ها باطل است چرا که کسی که او از آن تقلید می کند شرایط مرجع تقلید را ندارد. اینها باید تا جایی که ممکن است به روحانیون کاروان سفارش کنند تا از مردم سوال نکنند که مقلد چه کسی هستند. شاید طرف خوابیده و صبح بلند شده و از زید تقلید کرده، این به چه درد می خورد! خیلی از کسانی که از آنها تقلید می کند اصلا مجتهد نیستند چه برسد به اعلم و … . من این توصیه و نصیحت را به خاطر اینکه نزدیک موسم حج هست بیان کردم، شاید ان شاء الله مثمر ثمر باشد. اگر آقایان اولیای امر این کار را نمی کنند، روحانیون کاروان ها این کار را انجام دهند و وظیفه درست را به مردم بگویند و این سوال را که «مقلد چه کسی هستی؟» را کنار بگذارند. خیلی از تقلید ها درست نیست، بعضی به خاطر اینکه همشهری اش هست از فلان آقا تقلید می کند و بعضی … اینها که درست نیست.

پس وجوب ظاهری جعل کرده برای اینکه ملاک در خود متعلق نیست تا جمع بین مصلحت و مفسده شود، بلکه ملاک در جعل است. یک اشتباه آقای صدر کرده، ان شاء الله وقتی کلام ایشان را توضیح دهم بیشتر توضیح می دهم. به عقل قاصر فاتر ما، ایشان ملاک در جعل را اشتباه فهمیده. فکر کرده ملاک در جعل یعنی شارع که جعل کرد، تمام شد در حالی که مقصود از ملاک در جعل یعنی مصلحت تسهیل.

حال جای این سوال هست که یک وقت، اماره بر جواز نماز جمعه قائم می شود یا تخییر نماز جمعه، خب این حرف له وجهٌ که مصلحت تسهیل دارد و فی علم الله مفسده دارد. اما اگر اماره بر وجوب قائم شود دیگر چه تسهیلی ست؟ وقتی اماره بر وجوب قائم شد چگونه است؟ (به این جوابی که عرض می کنم دقت کنید. این جواب، به این نحوی که عرض می کنم در کلمات جمع نشده است. ممکن است اگر کسی دل آقای خوئی ره را ببیند یا فرمایشات ایشان را من الصدر الی الذیل جمع کند، به این مطلب برسد. این جواب در واقع جواب از القاء فی المفسده و تفویت مصلحت نیز هست) آن جاهایی که فی علم الله نماز واجب است یا حرام است اما اماره بر ترخیص قائم می شود یا بر تخییر قائم می شود، خب این خوب است و مصلحت تسهیل می باشد. اما آن جایی که نماز جمعه فی علم الله حرام است و اماره بر وجوب آن قائم می شود یا فی علم الله واجب است و اماره بر حرمت آن قائم می شود یا فی علم الله تخییر است و اماره بر تعیین آن قائم می  شود چه باید گفت، این جاها که تسهیل نمی شود!؟ جواب آن این است که در امارات شارع سه راه دارد: راه اول این است که بفرماید هیچ اماره ای حجت نیست، هیچ ظنی حجت نیست و همه باید بر طبق واقع عمل کنند لذا باید احتیاط کنند. در این صورت مکلف به حرج میافتد. یک راه این است که بفرماید آن اماراتی که دال بر ترخیص و اباحه و تسهیل امر است، حجت می باشند زیرا موجب تسهیل در امور عباد می شوند اما آن بخش از اماراتی که دال بر ترخیص نیست و دال بر الزام هست را رها کن، آنها هم کل شیء لک حلال. خب این یک محذوری دارد و آن این است که امر این مکلف تسهیل شده، مثل اینکه یک شخصی مریض است، سوال می کند به تهران برای مداوا بروم، می گویند نه لازم نیست، همین دکتر یک قرصی می دهد. اینجا تسهیل شده ولی وقتی مریضیش بدتر شد می گوید چرا اجازه ندادی به تهران بروم؟ جواب می دهد که من امر تو را تسهیل کردم. می گوید این چه تسهیلی شد. تسهیل باید همراه با حداقل ها باشد. شارع در این سه راه یعنی یا کلاً امارات را کنار بگذارد و بگوید احتیاط کن، یا کلاً امارات را کنار بگذارد و بگوید برو و راحت باشد و یا بفرماید به امارات و ظنون عمل کند خواه الزامی باشد و خواه ترخیصی. این جمع معقول و راه حکیمانه است و خلاصه یا مکلف به واقع می رسد و یا امر او تسهیل می شود.

باز یک بخش دیگر باقی می ماند که هنوز گیر دارد و آن این است که اماره بر وجوب قائم شده و فی علم الله این فعل حرام است، اینجا چی؟ اینجا نه تسهیل شده و نه به واقع رسیده. واقع حرام است لذا این القاء در مفسده شده و اماره هم بر وجوب قائم شده لذا تسهیلی رخ نداده، اینجا چی؟ اینجا باز داخل همان راه است یعنی شارع چه کار کند! آن جایی که اماره بر وجوب یا حرمت قائم شده و شما احتمال عکسش را می دهید مثلا اماره بر وجوب قائم شده و شما احتمال حرمتش را می دهید، اماره بر حرمت قائم شده و شما احتمال وجوبش را می دهید، آیا شارع بفرماید اماره را رها کن و آن احتمال واقع را بگیر، یا بفرماید احتمال واقع را رها کن و اماره را بگیر؟ اینجا نگاه می کند به آن امارات زیرا او عالم بالغیب است، او حکیم است و جهل در ایشان راه ندارد. نگاه می کند و می بیند آن اماراتی که بر وجوب یا حرمت قائم شده و مکلف احتمال عکسش را می دهد، اگر بفرماید به احتمال عکس اخذ کن، هشتاد در صد واقع ها فوت می شود اما اگر به اماره عمل شود بیست در صد از واقع ها فوت می شود، خب قطعا آن راهی که احتمال اصابه آن بیشتر باشد راه معقول است. لذا جعل احکام ظاهری که از آن به مصلحت تسهیل تعبیر می کنند، این مصلحت تسهیل ناقص است. در واقع مصلحت تسهیل برای یک بخشش است، درک واقع برای یک بخشش است و یک بخشش هم اکثریت مصادفه به واقع و درک واقع است.

اینکه می گویند «تسهیل» در واقع غلط است، منتهی اگر این غلط از آقای خوئی ره صادر شود، مقصود ایشان این است که نوعا تسهیل می شود. آن بخشی که عرض کردم، نادر است یعنی اماره بر وجوب یا حرمت قائم شود و شما احتمال عکس آن را دهید. ای کاش آقای صدر این تزاحم حفظی که این قدر پایین و بالا کرده و هیچ مطلب مفیدی و متقنی داخل آن نیست … ای کاش به جای این حرف ها، عرض ما را بیان می کرد، قطعا هم أتقن بود و هم أسهل بود. ایشان فقط اصطلاح را عوض کرده و هم کار را خراب کرده. ان شاء الله در جواب بعدی می رسیم.

سوال، جواب: احتیاط هم لازم نیست ….. عرض کردم …. دنبال واقع رفتن که قطعا واجب نیست،  احتیاط می کند. کسانی که گفته اند دنبال واقع نرو …… لازم نیست دنبال واقع برود، احتیاط می کند …… پس مصلحت در این است که تو احتیاط نکن، احتیاط لازم نیست بکنی.

خب این نسبت به مبدأ، حال یا احتیاط نکن یا به قول شما دنبال واقع نرو، و الا دنبال واقع رفتن که واجب نیست و این مسلم است.

اما منتهی، در منتهی نیز محذور و مشکلی نیست زیرا نماز جمعه اگر فی علم الله واجب باشد و وجوب به مکلف نرسیده باشد، شارع می فرماید من منتهی ندارم، غرض ندارم. منتهی وقتی ست که به عبد برسد. خب اماره قائم شده بر حرمت صلاة جمعه، بر وجوب صلاة جمعه و فی علم الله صلاة حرام است یا واجب است. اینجا می فرمایید تعارض در غرض و منتهی است، در حالی که شارع می فرماید من نسبت به حکم واقعی غرض ندارم. من شارع در صورتی نسبت به آن حرمت واقعی منتهی دارم که به عبد واصل شود و الا منتهی ندارم. خب الآن که شارع اماره را حجت قرار داده، این ظن را حجت قرار داده آیا واقع واصل شده یا نشده؟ قطعا واصل نشده زیرا در صورت علم به واقع، اماره حجت نیست. اماره برای جاهل حجت است. پس او غرض ندارد، منتهی ندارد. آن چیزی که منتهی دارد، این حکم ظاهری ست اما آن حکم واقعی، منتهی ندارد. پس تنافی در منتهی نیز نیست.

ان قلت: به چه دلیل شارع منتهی ندارد؟ ملاک دارد ولی منتهی ندارد! سوال می کنیم آیا صلاة جمعه ای فی علم الله حرام است ولی مکلف نسبت به آن جاهل می باشد، مفسده دارد یا ندارد؟ اگر بگویید «دارد» می گوییم پس چرا منتهی ندارد. چطور در صورتی که علم دارد منتهی دارد ولی در صورت که جهل باشد منتهی ندارد، این چرا؟ اگر این، مفسده دارد پس چرا منتهی ندارد و اگر مفسده ندارد پس چرا جعل کرده؟ اگر مفسده دارد پس چه فرقی هست بین جاهل و عالم که برای عالم به حرمت منتهی دارد، غرض دارد ولی برای جاهل به حرمت منتهی و غرض ندارد؟

قلت: جواب هر تقدیری یک کلمه است. می گوییم: افرض که این صلاة جمعه در صورت جهل هم مفسده داشته باشد، آن هم مفسده ملزمه و صد در صد صلاة جمعه در صورت جهل مکلف با صلاة جمعه در صورت علم مکلف یکی ست و هر دو دارای مفسده ملزمه هستند. (اصلا یک کلمه می گویم که امکان دارد بعضی استیحاش کنند)  چه بسا مفسده آن در صورت جهل بیشتر باشد، یعنی مفسده در صورت علم هشتاد در صد باشد و در صورت جهل هشتاد و پنج در صد باشد زیرا امکان دارد جهل این مکلف مثلا همزمان با دوران آخر زمان باشد که در آن زمان مفسده صلاة جمعه بیشتر باشد، این احتمال وجود دارد. اگر کسی بگویید این احتمال را نمی دهیم، معلوم می شود فکرش کار نمی کند. ممکن است در یک شرایطی جهل به حکمی ملازم باشد با اموری که موجب شود مفسده آن بیشتر باشد.

خب چرا غرض ندارد؟ بر طبق عرض ما پر واضح است زیرا ما عرض کردیم اصلا دلیل نداریم که هر جایی ملاک باشد شارع باید الزام جعل کند. جعل الزام حق مولی ست نه وظیفه او. حق مولی ست نه حق عبد، لذا مرحوم شیخ انصاری یک جمله ای دارد، از سابق الایام یادم هست که شرح اوثق که شرح خیلی خیلی نفیسی بر رسائل است … باید طلبه ها اوثق بخوانند، بحر الفوائد را بخوانند، شرح آخوند ره بخوانند. ممکن است بگویند آنها سخت می باشد و ما نمی فهمیم، می گوییم خب رسائل هم سخت هست و شما نمی فهمید. در نفهمیدن که مشترک است زیرا هر رسائل خوانی خود را بکشد بیش از ده یا پانزده در صد را نمی فهمد. شیخ ره یک جمله ای دارد و آن این است که «الواجبات الشریعه ألطاف فی الواجبات العقلیة» چون شارع ملاکات را بیان می فرماید، آقا اینجا مصلحت است، اینجا مفسده است، و اگر نمی فرمود عقل اینها را درک نمی کرد، ولکن لطف … می گویند لطف واجب است. خب اگر واجب است پس چرا اسمش را لطف می گذارید! می گویند این از باب احترام است. می گوییم یعنی چه که از باب احترام است! جعل حکم، الزام بر مولی نیست بلکه حق مولی ست، دلش می خواهد حکم جعل می کند و دلش نخواهد جعل نمی کند. هذا بخلاف امتثال عبد، امتثال عبد تکلیف مولی ست و حق عبد نیست. آن حق مولی ست بر عبد. مولی بر عبد حق دارد ولی عبد بر مولی حقی ندارد. خب طبق عرض ما، مولی می گوید من دلم نمی خواهد. می خواهم لطف کنم و از حق خود بگذرم. مگر توبه چیست؟! کسانی که می گویند ملاک هست اما جعل نکند!؟ می گوییم بله چه اشکال دارد، توبه. اصلا توبه، شفاعت و عفو در واقع جرأت دادن به عبد است. اگر عبد بداند که خداوند سبحان توبه اش را قبول نمی کند و مورد شفاعت واقع نمی شود قطعا دست و پایش را بیشتر جمع می کند. شما نگاه کن، یک نفر می خواهد به مسافرت برود، می گوید قضایش را می گیریم، خب او هم می گوید توبه می کنیم. نمی گویم توبه صد در صد عبد را جری می کند زیرا امکان دارد موفق به توبه نشود ولی مسلم است که توبه پنجاه در صد، چهل در صد جرأت بر گناه را در عبد زیاد می کند، شفاعت نیز این گونه است، منتهی این بر طبق حکمت بالغه خداوند سبحان است و می خواهد به عباد ترحم و لطف کند. خب همان خداوند سبحان متعال که توبه و شفاعت را قرار داده، همان خداوند سبحان می فرماید ملاک صلاة جمعه در زمان غیبت اشد است اما مع ذلک من حرمت جعل نمی کنم. آن حق من است اما جعل نمی کنم. لذا اصلا هیچ غرضی نیست.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا