اصول جلسه ۷۹۴ امكان التعبد بالامارة شنبه ۲۴ اردیبهشت ۴۰۱
شنبه 24/2/1401
جلسه 794
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
***********************************************************
مباحث امروز: مکان تعبد بالظن
جمع مرحوم آخوند بین حکم ظاهری و واقعی بنا بر جعل حکم مماثل و حل آخوند در بعضی اصول
کلام در این بود که شارع مقدس هم حکم واقعی داشته باشد و هم جعل حکم ظاهری کند دارای محاذیری ست. آقای صدر راهی نشان داد، عرض کردیم آن مقداری که مربوط به فرمایشات آقای خوئی ره و دیگران هست تمام می باشد و آن چه خود ایشان اضافه کرده به عقل قاصر فاتر ما نا تمام بود. بله اگر ایشان تزاحم حفظی را طوری که آقای خوئی ره و آخوند ره و دیگر فرموده اند بیان می نمود خوب بود ـ اگر چه آنها لفظ تزاحم حفظی را به کار نبرده اند البته احتیاج به بیان این لفظ هم نیست زیرا وقتی خود مطلب ساده است، داعی نداریم یک اصطلاحی جعل کنیم تا طالب علم اول بخواهد اصطلاح را بفهمد. اصطلاح را برای این جعل می کند تا برای اهل علم مختصر تر باشد و الا اکل از قفا می شود ـ و آن این است که شارع ملاک واقعیه را باید حفظ کند ـ بنابر قول آقایان و الا ما که گفتیم لازم نیست ـ ، این ملاکات واقعیه به مزاحم مبتلا ست و آن این است که اگر شارع برای حفظ، جعل احتیاط کند یا تعلم را واجب کند موجب عسر و حرج می شود و عسر و حرج باعث می شود مردم دین گریز و خسته شوند و از قبیل «کم من أکلة منعت أکلاتٍ» می شود، به همین جهت شارع مقدس این امارات و اصول را جعل می کنند. اگر ایشان این طور می فرمود درست بود و این فرمایشی ست که آقای خوئی ره و آخوند ره دارد. لب مصلحت تسهیل همین است، ولکن ایشان آن مباح واقعی را عن اقتضاء گرفته، بعد آن را با واجب واقعی یا حرام واقعی در تزاحم گرفته و بعد فرموده عند التزاحم شارع غرض اهم را مقدم می کند و ما عرض کردیم که این درست نیست.
مرحوم آخوند می فرماید: ما در امارات قائل به جعل حکم مماثل نیستیم. شارع حکمی جعل نکرده و فقط حجیت است. حکم وضعی و حجیت را جعل کرده یا تنجیز و تعذیر. اما اگر گفتیم یا خود حجیت امارات به معنای جعل احکام تکلیفیه است مثل شیخ انصاری ره که می فرماید شارع نمی تواند حکم وضعی را مستقلا جعل کند لذا احکام تکلیفی را جعل می کند تا از آنها حجیت انتزاع شود و یا اگر چه خود حجیت را جعل نموده و لکن این حجیت مستتبع یک سری احکام تکلیفی نیز هست، خب اینجا چه می شود؟ اینجا شبهه تضاد و تماثل پیش می آید.
ایشان جواب می دهد یکی از این دو حکم طریقی ست و آن حکم ظاهری می باشد. حکم طریقی ناشی از مصلحتی ست که از خود اوست و به غرض تنجیز و تعذیر واقع جعل می شود. اراده بر فعل مکلف نیست، اگر چه در حکم واقعی، در مبدأ اعلی یعنی خداوند سبحان اراده و کراهت وجود ندارد بلکه در نفس نبوی و ولوی اراده بر فعل عبد منقدح می شود منتهی یک اراده بیشتر نیست و آن اراده واقع است و دو اراده نمی باشد. اگر چه یک مصلحت است و یک مفسده است ولکن محل و متعلق مصلحت و مفسده دو چیز است. در حکم واقعی مصلحت در متعلق تکلیف و فعل مکلف است و در حکم طریقی مصلحت در جعل و فعل مولی ست. اراده نیز دوتا ست یک اراده ی جعل است و یک اراده ی به فعل عبد است. اراده ای که در نفس نبوی و ولوی منقدح می شود به فعل عبد تعلق گرفته اما اراده ای که به حکم طریقی تعلق می گیرد، به انشاء تعلق گرفته است.
اینجا یک ابهامی در فرمایش مرحوم آخوند هست و شاید بتوان این اشکال را به ایشان کرد که شما نمی توانید استصحاب عدم کنید. اگر یک جایی ما نمی دانیم شارع آیا داعی عند رؤیت هلال را واجب کرده یا واجب نکرده، شما نمی توانید استصحاب عدم وجوب جاری کنید زیرا به نظر شما آخوند انشاء اگر باشد ازلی ست و اگر نباشد که هیچ چیز نیست چرا که شما می فرمایید اراده در ذات اقدس حق منقدح نمی شود زیرا باعث می شود ذات خداوند سبحان محل حوادث شود، یک سری چرت و پرت را سرهم کردید. اگر اراده در ذات اقدس حق منقدح نمی شود، خب شما می گویید یک وقتی دعای عند رؤیت هلال واجب نبود الآن شک داریم استصحاب عدم وجوب می کنیم،. خب سوال می کنیم استصحاب عدم وجوب انشائی؟ انشاء نیاز به اراده دارد و اراده در ذات اقدس حق ازلی ست لذا اگر انشاء باشد ازلی ست و اگر نباشد که هیچ بنابر این حالت سابقه ندارد.
لا یقال انشاء را هم نفس شریف نبوی و ولوی انجام می دهد. لانا نقول این نه در فرمایشات آخوند ره هست و هم اینکه «إنّ اللّه عزّ و جلّ لم يحرّم الخمر لاسمها و لكن حرّمها لعاقبتها». بله پیغمبر خدا جعل داشتند اما بیشتر از نود در صد احکام از مجعولات ذات اقدس حق است. شما که قائل هستید اراده در خداوند سبحان محال است منقدح و حادث شود، نمی توانید استصحاب عدک جاری کنید. اگر اراده باشد ازلی ست، یا در ازل انشاء فرموده یا در ازل انشاء نفرموده است.
بعد ایشان می فرماید «نعم یشکل الامر در اصول عملیه مثل کل شیء لک حلال و اصالة الاباحة و کل شیء مباح. حتی مرحوم استاد که واقعا متخصص کفایه بود و وقتی درس می داد کفایه را خوب معنی می کرد اما مع ذلک این جای کلام آخوند ره را خوب معنی کرده بود، آقای خوئی ره نیز معنی نکرده، ما نیز تا به این دوره به این نکته ای که عرض می کنم ملتفت نبودیم حال یا نفهمیده بودم یا غافل بودم. آن نکته این است که چرا مرحوم آخوند می فرماید «یشکل الامر در مثل کل شیء لک حلال و اصالة الاباحة»؟
مرحوم آقای تبریزی اشکال می کرد که جناب آخوند ره چه فرق می کند که یک اماره ای بر اباحه عصیر ذبیبی قائم شود یا کل شیء لک حلال قائم شود؟ شما در اماره یشکل الامر نفرمودید و آنجا را جواب دادید که حکم طریقی ست اما اینجا فرمودید یشکل الامر؟ تا کسی که این را معنی کرده و متوجه این مشکل شده، مرحوم قوچانی ست. بعید می دانم که متاخرین این را متوجه شده باشند. آقای ایروانی ظاهرا به این نکته متعرض نشده. حاج شیخ ره نیز فکر می کنیم این طور باشد.
خب چرا آخوند ره در کل شیء لک حلال و کل شیء لک مباح و اصول عملیه می فرماید یشکل الامر اما نسبت به اماره ای که قائم می شود که حکم واقعی وجوب یا حرمت است این را نمی فرماید؟ سر آن این است که در اینجا که یشکل الامر فرموده، ایشان می فرماید به لحاظ مبدأ مشکل نیست و همان جوابی که داریم می آید یعنی در حکم واقعی ملاک در متعلق است اما در حکم ظاهری ملاک در خود اباحه است. اینجا مرحوم آخوند آن چه آقای صدر اشتباه رفته را متوجه است و می فرماید ولو این اباحه اقتضائی باشد یعنی خود همین اباحه ظاهری اقتضائی ست، اگر چه متعلق آن نه مصلحت دارد و نه مفسده. عرض کردم اباحه اقتضائی را به همین حکم ظاهری زده است. اینجا می فرماید یشکل الامر زیرا اگر آن حکم واقعی وجوب باشد یا حرمت باشد و مولی بر فعل عبد اراده دارد، فعلیت آن حکم واقعی با این اباحه نمی سازد زیرا غرض اباحه این می باشد که عبد مطلق العنان باشد، دلش خواست بیاورد و دلش خواست نیاورد اما در آن وجوب یا حرمت، اراده دارد که بیاورد یا کراهت دارد که نیاورد لذا اینها با هم نمی سازد.
خب فرق این با اماره در کجاست؟ اگر کسی بخواهد کفایه را جمع کند باید حرف مرحوم آقا شیخ علی قوچانی بزند البته با فهمی که من از کلام ایشان دارم چرا که ایشان نیز تصریح به این نکته ندارد ولی حواسش به این نکته هست که اگر اماره ای بر شرب عصیر ذبیبی قائم شد، و فی علم الله عصیر ذبیبی مثل عصیر عنبی حرام باشد، درست هست که جعل حکم مماثل می کند و حلیت جعل می کند اما آن حلیت، حلیت شرعی به این معنی که تو مطلق العنان باشی نیست. آن حلیت بدین معناست که اگر این مخالف واقع باشد تو معذور هستی.
باید به دو کلمه در فرمایش آخوند ملتفت بود یکی این است که معنای کلی شیء لک حلال و معنای کل شیء لک مباح، اباحه واقعی ست زیرا همان طور که الماء حلالٌ مباحٌ مقصود این است که عبد مطلق العنان باشد، اینجا هم همین است یعنی مقصود این می باشد که عبد مطلق العنان باشد. اصلا تعبیر اباحه ظاهری به این جهت است که در موضوع آن شک اخذ شده و الا حکم شرعی واقعی ست و به غرض مطلق العنان بودن جعل شده، هذا به خلاف آن اماره ای که بر حلیت قائم می شود. یک وقت هست شارع می فرماید «حلال است و مطلق العنان هستی و برو» و یک وقت می فرماید «حلال است بدین معنی نیست که مطلق العنان هستی بلکه بدین معناست که اگر مخالف واقع بود من تو را عقاب نمی کنم و معذور هستی». یک وقت یک شخصی سوال می کند که من به حرم بروم؟ می گوییم خواستی برو و نخواستی نرو؛ اما یک وقت می گویم من نمی دانم آنجا به شما چه گفتم، اما الآن که می گویم اگر رفتی یا نرفتی فرق نمی کند بدین معنی نیست که مطلق العنان هستی، حکم همانی ست که آنجا گفتم، ولکن اگر این، مخالف واقع باشد چوبت نمی زنم .
به همین جهت در بعضی از اصول عملیه تضاد پیدا می شود. نه اینکه تضاد در مبدأ پیدا شود چرا که مبدأ هیچ فرقی نمی کند بلکه در آن اراده ای که در آنجا هست و در مطلق العنان بودنی که در اینجا هست تضاد وجود دارد، ولی در اماره این چنین نیست بلکه اگر اماره ای بر حلیت قائم شد بدین معنا نیست که شارع بفرماید تو مطلق العنان هستی. اینکه مطلق العنان هستی یا نیستی، همان حکم واقعی ست بلکه اگر مخالف واقع بود، من چوبت نمی زنم. لذا خدا رحمت کند آقا شیخ علی قوچانی را ـ با اینکه اوقاتم از دست ایشان تلخ بود چرا که دیدم حرف آقای آخوند ره را که می فرماید اراده نمی تواند در مبدأ اعلی منقدح شود را قبول می کند، اگر کسی مختصر تاملی می کند این حرف را نمی زند ـ ایشان می فرماید اگر کسی گفت کل شیء لک حلال و این کل شیء لک مباح جعل حلیت شرعی نیست بلکه ارشاد به حکم است و اینکه عبد معذور می باشد، دیگر در اصول عملیه مشکلی پیش نمی آید. مشکل از اینجا پیش می آید که حلیت را به معنای حلیت شرعی مطلق العنان بودن معنی کنیم. در اماره نمی گوییم که عبد مطلق العنان است ولو جعل حکم ظاهری شود. اگر کسی بخواهد بگوید کفایه را فهمیدم و معنی کند باید این طور توضیح دهد.
سوال، جواب: عرض کردم واقعی ست منتهی برای مشکوک می باشد. کلمه ظاهری از باب این است که موضوع آن شک می باشد. همان طور که جعل حلیت برای ماء به معنای مطلق العنان بودن است، اینجا هم همان طور می باشد. چطور آن مصلحت دارد، این جا هم همین طور است.
سوال، جواب: نه من ترخیص نمی دهم. فرق هست بین اینکه من ترخیص می دهم و بین اینکه من عقابت نمی کنم.
سوال، جواب: اصلا حجیت بدین معناست. این حکم طریقی می باشد. حکم طریقی یعنی به غرض تنجیز و تعذیر واقع جعل شده است. بعد هم من الآن در مقام بیان این نیستم که حق کدام یک مبنی ست. من در مقام بیان این هستم که چند جای کفایه پیچ دارد، اگر کسی ادعا داشته باشد که کفایه را فهمیده باید این پیچ ها را بلد باشد یکی از آنها اینجاست.
حال این را چطور حل کنیم؟ می فرماید دو راه داریم یک راه این است که بگوییم حکم واقعی انشائی محض است کما اینکه شیخ ره فرموده منتهی شیخ در امارات نیز همین را فرموده. آخوند ره یک چیزی فهمیده غیر از آنچه شیخ ره فهمیده. شیخ اعظم ره در رسائل این اشکالی که آخوند ره در بعضی از اصول عملیه نموده را در امارات نیز اشکال کرده. شیخ اعظم ره حکم واقعی را حمل بر انشائی محض کرده. آخوند ره به کلام شیخ ره اشکال می کند و می فرماید اگر بگویید حکم واقعی انشائی محض است، چنانچه اماره مطابق حکم واقعی شد یا اصلا به هر طریقی علم پیدا کردیم، چه دلیل بر لزوم عمل داریم زیرا اگر احکام واقعی اگر فعلی باشد باید به آن عمل شود اما اگر فعلی نباشد دیگر لزوم عمل ندارد. خب حکم واقعی انشائی ست پس چرا عمل کنیم؟
اگر شما بگویید بله حکم انشائی، ادّت علیه الاماره فعلی می شود، خب آخوند ره می فرماید این وجدانا محرز نشده اما تعبدا، شارع فرموده مفاد اماره واقع است و نه فرموده مفاد اماره واقعی ست که أدّت علیه الامارة. اگر بگوییم مثلا شارع تنزیل کرده زیارت حضرت حمزه سلام الله علیه را به منزله زیارت حضرت معصوم سلام الله علیها، خب آن چه ما داریم این است که مَن زار عمتی بقم یا مثلا اگر گفت پولی که در جیب عالم است، برکت دارد. خب شارع در یک جا تنزیل کند و بگوید این کتابی که دست عالم است و در کتابخانه هست به منزله پول می باشد. این به در نمی خورد زیرا اثر برای پول جیب عالم است. باید تنزیل کند این کتاب را به منزله پول جیب عالم. آن چه اثر دارد، آن چه که لزوم اطاعت دارد، آن چه حجت می شود و عقاب دارد حکم انشائی ست که أدّت علیه الامارة. شارع فرموده مفاد اماره واقع است «العمري و ابنه ثقتان فما أدّيا اليك عنّي فعنّي يؤدّيان» کلام زراره ره کلام من است، قول زراره ره واقع است، این به درد نمی خورد زیرا آن چه اثر دارد الواقع الذی أدّت علیه الامارة می باشد. شارع که نفرموده مفاد اماره، واقعی است که أدت علیه الامارة، لذا فایده ندارد و حجت نمی شود.
اگر کسی بگوید درست است ولی از باب دلالت اقتضاء و صونا لکلام الحکیم عن اللغویة وقتی شارع می فرماید مفاد این اماره واقع است، می گوییم تنزیل کرده به منزله واقعی که أدت علیه الامارة به خاطر اینکه لغو می باشد و فایده ندارد.
ایشان می فرماید این حرف درست می باشد البته در صورتی که آن واقع هیچ اثری نداشته باشد و چون آخوند ره قائل است که احکام انشائیه ثواب دارد اما عقاب ندارد لذا می فرماید این تنزیل لغو نمی شود تا شما بگویید صومنا لکلام الحکیم عن اللغویة.
پس جواب شیخ ناقص است. خود مرحوم آخوند این طور مشکل را حل می کند که ما قائل می شویم که آن حکم واقعی به حیثی ست که لو عُلِم به لتنجز. انشائی محض نیست بلکه فعلی من جهة است. فعلیت آن وقتی من جمیع جهات می شود که اماره بر طبق آن قائم شود لذا مشکل حل می شود و تنافی برداشته می شود و اشکال شیخ ره نیز دیگر وجود ندارد.
شارع وقتی کل شیء لک حلال یا کل شیء لک مباح را جعل کرد، از این جعل می فهمیم که فعلیت حکم واقعی، فعلیت مطلقه نیست و فعلیت لولایی و من جهة است. این، مشکل را حل می کند منتهی یک پیچی کلام آخوند ره دارد. این پیچ را مرحوم شیخنا الاستاذ متوجه آن بود ـ آن در فرمایشات آقای خوئی نیست ـ آن پیچ این است که آیا اداء اماره باعث می شود که این حکم واقعی فعلی مطلقه و من جمیع جهات شود یا حکم واقعی فعلی من جمیع جهات هست منتهی بقاء قید دارد. آن قید این است که «ما لم یأذن الشارع في خلافه»، مادامی که اذن در خلاف آن را ندهد.
صدر عبارت آخوند ره دارد «بحیثی که لو علم به لتنجز» و در ذیل دارد مادامی که اذن بر خلاف ندهد، یعنی حدوثاً فعلیت قید ندارد بلکه بقاءً قید دارد. طبق ذیل بقاءً قید دارد و طبق صدر حدوثاً قید دارد. اگر صدر کلام آخوند ره را بگیریم در یک جا ایشان به مشکل بر می خورد اما اگر ذیل کلام را بگیریم به مشکل بر نمی خورد و آن در اطراف علم اجمالی ست زیرا در اطراف علم اجمالی اماره قائم نشده، علم هم نداریم، طبق صدر واقع فعلی نیست اما طبق ذیل واقع فعلی ست زیرا لم یأذن. لذا مرحوم استاد این را متوجه بود، بنابر این می فرماید اگر بخواهید کفایه را معنی کنید باید بگویید فعلیت منوط به ادای اماره نیست بلکه بقاء فعلیت مشروط به عدم اذن به خلاف است و اگر اذن به خلاف آمد فعلیت از بین می رود اما اگر اذن به خلاف نیامد فعلیت از بین نمی رود.
تا به اینجا کفایه معنی شد. اما آن فافهم آخوند ره این است که بنا بر اینکه حجیت به معنای جعل حکم مماثل است یا حتی بنابر اینکه حجیت یعنی جعل تنجیز و تعذیر، همین اشکالی که در بعضی از اصول عملیه گیر می کنیم آن جا هم پیش می آید زیرا اگر اراده مولی فعلی و من جمیع الجهات باشد چطور ممکن است شارعی که اراده دارد حتی از جاهل شرب خمر نشود، بیاید عذر جعل کند. بله اباحه جعل نکرده اما عذر را جعل کرده است. جعل عذر با اراده واقع با هم جمع نمی شود و اینها با هم تنافی و تضاد دارد. شارع نمی تواند اگر اراده دارد یا کراهت دارد، حتی در حالت جهل عذر جعل کند بلکه قطعا باید احتیاط جعل نماید. بله یک وقتی هست که عقلا نمی تواند احتیاط جعل کند مثل اینکه علم به خلاف دارد، ولی اگر شارع برای او عذر جعل کند، جعل عذر با آن اراده نمی سازد. اگر چه جعل عذر به این معنی نیست که من ترخیص می دهم، ولی شما می گوید ایشان به هیچ قیمتی راضی به ترک نمی شود اما از طرفی می گویید که جعل عذر کرده و اگر اماره قائم شد جعل عذر کرده است. این فافهم اشاره به این مطلب است که این یشکل حتی در امارات می آید ولو اینکه ما در امارات قائل به حکم مماثل شویم یا ولو اینکه در امارات قائل به جعل منجزیت و معذریت شویم کما اینکه مرحوم آخوند قائل است.
هذا تمام الکلام در جمع بین حکم ظاهری و واقعی، و ما عرض کردیم آن اشکالی ندارد. بله اینکه آخوند ره می فرماید فعلیت مطلقه، فعلیت مادام را آقای خوئی ره قبول دارد، ما هم قبول داریم، اصلا همه قبول دارند زیرا یک جا را آقای خوئی ره حل نکرده. آقای خوئی ره شما قبول دارید که حکم منتهی دارد یا قبول ندارید؟ بله حکم منتهی دارد و اسم آن را غرض از جعل گذاشتیم. غرض از حرمت این است که عبد منقدح شود، عبد تارک شود و فعل را انجام ندهد. خب اگر اماره ای بر خلاف آید آیا این غرض هست یا نیست؟ نیست منتهی آخوند ره این غرض را داخل حکم فعلی قرار داده و آقای خوئی ره این غرض را داخل تنجز برده است. منجز نیست یعنی غرض ندارد. غرض ندارد یعنی اراده ندارد. جناب آقای خوئی ره این را حل کنید. مرحوم استاد این را حل کنید. شما این را حل نکردید و نمی توانید حل کنید زیرا قابل حل نیست.
حال اینکه داخل فعلیت حکم است یا نه، ما عرض کردیم که حق با آخوند ره است زیرا فعلی یعنی به اجرا گذاشتن مثلا یک قانونی را حکومتی جعل می کند بعد می گوید این قانون از شش ماه دیگر به اجرا گذاشته می شود. اینجا جعل هست و قانون از الآن جعل شده نه اینکه از شش ماه دیگر جعل شده باشد اما می گویند تا بخواهد مقدمات فراهم شود و مردم توجیه شوند، این قانون از شش ماه دیگر به اجرا در می آید. به اجرا گذشتن یعنی فعلی و این غیر از تنجز است لذا امکان دارد یک قانونی جعل شود و تمام خیابان هایی که عرضشان کمتر از چهار متر هست، در کل کشور یک طرفه می شوند، اما این قانون از شش ماه دیگر به اجرا گذاشته می شود. حال اگر بعد از شش ماه یک ماشینی که خلاف می آید را بگیرند و او بگوید به خدا قسم من خبر نداشتم، به راننده می گویند از دیشب این قانون به اجرا گذاشته شد. این معنای فعلیت است. تمام فرمایشات آخوند ره در اینجا یک است. اینکه آقای خوئی ره اشکال کرده، اشکال به خود آقای خوئی ره وارد است فقط دو جای کلام آخوند ره هست که ای کاش نمی فرمود یکی اینکه اراده در مبدأ اعلی و ذات حضرت حق منقدح نمی شود، این حرف مزخرفی ست که فلاسفه گفته اند و آخوند ره از ایشان تبعیت کرده. دیگری اینکه افعال تکوینی عباد و اراده عباد، معلول اراده ذات حضرت حق است. اینکه می گویم چرت و پرت و… من هیچ وقت به ساحت علمای شیعه جسارت نمی کنم. اینکه گاهی مواقع با بعضی تندی می کنم به خاطر مشکل عقیده ای ست که آنها دارند. اگر کسی مشکل اعتقادی نداشته باشد اما بگویند فلان آقا صد هزار فقره زنا دارد به آنها می گویم به من ربطی ندارد. بگویند پانصد میلیارد ما مردم را دزدیده، می گویم به ما چه ارتباط دارد اما خدا نکند که به لحاظ اعتقادی ببینم به مذهب دارد ضربه می زند، آن وقت تا مقداری که امیر المومنین علیه السلام توانم را زیاد کند ول کن آن نیستم. اینکه به جناب آخوند ره می گویم مزخرف گفتی به خاطر این است که این دو حرف، کفر است چنانچه به اعقاب آن فکر کنید، انهدام شریعت و بعثت انبیاء لازم می آید. به همین جهت اوقاتم تلخ شده و از ایشان و مرحوم آقا شیخ علی قوچانی دلخور هستم و الا آخوند ره … ای کاش آخوند ره متخلق نمی بود و این حرف ها را هم نمی زد. اگر متخلق نمی بود این حرف ها را نمی زد من با او کاری نداشتم. اگر آخوند ره تند می بود بهتر از این بود که این حرف ها را بزند چون یک کسی در فروع آن هم در اخلاقیات …، مثلا کسی زود عصبانی می شود، اگر چه بد است اما بهتر از کسی ست که فکر شیعه را خراب می کند کما اینکه در زماننا هذا اکثر حوزه، نوشته های آنها و صحبت های آنان بر هدم و تضعیف تشیع هست. ان شاء الله خذلهم الله، اذلهم الله و ذهب الله بهم کما ذهب باسلافهم
و للکلام تتمة ان شاء الله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین