۱- تقدیم امورآرشیو دروس حوزویاصولالمقصد السادس الأمارات‏مباحث الظن

اصول جلسه ۷۹۸ امكان التعبد بالامارة چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۴۰۱

چهارشنبه 28/2/1401

جلسه 798

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

[مباحث امروز: مکان تعبد بالظن

جمع بین حکم ظاهری و واقعی

جواب تفویت مصلحت و القاء در مفسده بنا بر طریقیت و سببیت

انوع سببیت اشعری و معتزلی و امامی

اشکال آقای خویی ره بر مصلحت سلوکیه شیخ ره]

کلام در جمع بین حکم ظاهری و حکم واقعی بود. محاذیری پیش می آمد. یکی از محاذیر، تفویت مصلحت و القای در مفسده بود مثلا نماز ظهر واجب است اما اماره بر صلاة جمعه قائم شده، خب مصلحت نماز ظهر فوت می شود یا مثلا نماز جمعه در عصر غیبت حرام است اما اماره بر وجوب آن قائم شده خب القای در مفسده می شود.

آقای صدر یک جوابی داد و آن این بود که عمل به اماره هیچ مصلحتی ندارد. آن چه فوت می شود، فوت شده ولکن چون تزاحم اغراض الزامیه با اغرض ترخیصیه هست و بالاخره باید شارع یکی را فدا کند لذا آن چه اهم می باشد را مقدم می دارد. درست هست که تفویت مصلحت شده یا القای در مفسده شده، ولی این اشکالی ندارد.

بعضی یا این جواب را قبول نکردند یا این جواب را متوجه نشدند، به هر علتی این جواب نتوانسته آنها را قانع کند به همین دلیل جواب های دیگری داده اند.

یک جواب این است که گفته اند عمل به اماره دارای مصلحت است منتهی از سنخ مصلحت واقع نیست کما اینکه تدارک مصلحت واقع هم نیست. یک وقت ممکن است یک مصلحتی فوت شود ولی تدارک شود مثلا می گویند امثال تگرگ آمد و زراعت خراب شد و این قدر ضرر کردیم ولی بیمه پرداخت کرد، اینجا می گویند تدارک شد اما یک وقت یک ضرری در کشاورزی کردید ولکن یک زمینی که قیمت نداشته و روی آن حساب باز نمی کردید، به قیمت آمده. این، تدارک آن ضرر نیست ولی یک منفعت دیگری به دست آوردید. خب اگر شارع در جایی یک مصلحتی را فدا کند، تا مصلحت دیگری گیر مکلف آید ولو آن مصلحت، تدارک مصلحت فائته نباشد این، اشکالی ندارد مثلا تبدیل به احسن یا تبدیل به مساوی می شود.

بعضی گفته اند خود عمل به اماره دارای مصلحت است و این مصلحت تدارک مصلحت واقع می کند. هر چه از مصلحت واقع فوت شود، مصلحتِ عمل به اماره آن را جبران می کند مثلا اماره ای بر وجود صلاة جمعه قائم شد. در اثناء وقت مثلا ساعت چهار بعد از ظهر کشف خلاف شد که این اماره باطل است. اینجا شارع می فرماید مصلحت اول وقت را از دست دادی اما به مقدار مصلحت اول وقت، خود سلوک اماره آن مصلحت را تدارک می کند یا اماره بر وجوب صلاة جمعه قائم شده و بعد از  وقت کشف خلاف شد، اینجا سلوک اماره مصلحت ادعای را تدارک می کند یا مکلف فوت کرد و اصلا کشف خلاف نشد، آن مصلحت ادعای و قضائی را تدارک می کند. اسم این را مرحوم شیخ اعظم گذاشته مسلک سلوکیة.

این جا این صحبت پیش می آید که جناب شیخ اعظم ره، راهی که شما رفتید مستلزم تصویب است و آن عقلا محال می باشد.

ما سه تصویب داریم، یکی تصویب اشاعره و یکی تصویب معتزله و یکی تصویب و سببیت امامیة. سببیتی که اشاعره می گویند این است که لوح واقع پاک است و داخل آن هیچ حکمی نیست، هر چه اماره بر آن قائم شد، خداوند سبحان همان را در لوح محفوظ می نویسد الحکم ما أفتی به المفتي ما أدّت علیه الامارة، حکم آن چیزی هست که اماره بر طبق آن می رود.

آقای صدر به این احتمال در سببیت اشاعره، اشکال کرده کما اینکه دیگران اشکال کرده اند. یک اشکال این است که این معنی محال می باشد زیرا لازمه آن، اخذ اداء اماره و علم به حکم در موضوع شخص حکم است. آقای صدر می گوید ما این را حل کردیم و گفتیم اخذ علم به حکم در شخص حکم اشکال ندارد چرا که علم به جعل را در موضوع فعلیت مجعول اخذ می کند. اما عقلا یک اشکال دیگری دارد و آن این است که اماره یعنی آن چیزی که کاشف از واقع می باشد خب وقتی واقعی نیست دیگر کاشف از واقع معنی ندارد. کاشف از واقع یعنی باید با غمض عین از این کاشف، یک واقعی باشد، یک مکشوفی باشد اما وقتی من یقین دارم مکشوفی نیست دیگر معنی ندارد که این، کاشف است. پس این تصویب عقلا محال می باشد.

اما ممکن است تصویب و سببیت اشاعره را ما جور دیگری تقریب کنیم. آن تقریب این است که بگوییم حکم واقعی جعل شده، ولی حکم واقعی در صورتی ست که اماره بر خلاف آن نرود مثلا در روز جمعه صلاة ظهر واجب است بشرط ان لا تصل الی خلافه الامارة و الا فلا.

اینجا دیگر اشکال اول آقای صدر وارد نیست ـ یعنی اماره کاشفیت ندارد ـ چرا که واقع با غمض عین از اماره هست. می ماند اشکال اخذ علم به حکم در موضوع حکم، آن را که هم آقای صدر گفت اشکال ندارد.

خب اشکال این تصویب اشاعره چیست؟ اشکال این تصویب، بطلان است. اشکال عقلی ندارد اما باطل است زیرا لازمه این حرف این است که اگر اماره بر خلاف رفت واقع هیچ حکمی نداشته باشد، یعنی در حق مکلفی که برایش بر خلاف واقع، اماره قائم شده هیچ حکمی جعل نشده.

سوال، جواب: مؤدی اماره جعل نمی شود بلکه می گوید واقع هست الا اینکه اماره بر خلافش باشد …. نه مؤدی اماره نیست. هیچ چیزی برایش نیست.

اشکال سببیت به این معنی، این می باشد که اگر اماره بر خلاف رود، برایش واقع هیچ حکمی ندارد و حال آنکه می فرماید تمام وقایع برای مکلف، حکم دارد و از این عدم حکم در بعضی از صور لازم می آید. هذا نسبت به تصویب اشاعره.

اما تصویب معتزله این است که حکم واقعی محفوظ می باشد ولکن اگر اماره بر خلاف رود، حکم واقعی حذف می شود. فرق این صورت با آن صورت دوم اشاعره این می باشد که آن جایی که اماره بر خلاف می رود، در آن صورت دوم اشاعره واقع از اول حکم ندارد ولی در این صورت چه اماره بر خلاف رود و چه اماره بر وفاق رود، واقع حکم دارد غایة الامر اگر اماره بر خلاف رفت، حکم واقع را حذف می کند یعنی بقاءً حکم مشروط است نه حدوثاً.

این صورت هم، همان اشکال خلو واقعه را دارد منتهی یک مقدار اشکالش اضیق است چون در تصویب اشعری اگر اماره بر خلاف می رفت از اول دارای حکم نبود اما اینجا بقاءً حکم ندارد.

اما سببیت امامیه، تصویبی که از کلام شیخ انصاری ره لازم می آید. شیخ انصاری اعلی الله مقامه فرموده در سلوک اماره یک مصلحتی وجود دارد که آن، مصلحت فائته یا مفسده واقعه را تدارک و جبران می کند. ایشان می فرماید این تصویب نیست زیرا مصلحت ها در شیء است، سلوک اماره ملاک دارد و واقع نیز ملاک دارد. حکم واقعی اصلا عوض نمی شود.

آقای خوئی ره به این مسلک اشکال کرده و فرموده مصلحت سلوکیه شیخ ره مستلزم تصویب است زیرا تصویب دو قسم می باشد. یک وقت ممکن است اماره ای بر وجوب صلاة جمعه قائم شود و فی علم الله صلاة جمعه حرام است و صلاة ظهر واجب می باشد. تصویب اینجا این است که وجوب تعیینی صلاة ظهر تبدیل می شود به وجوب تعیینی صلاة جمعه یا حرمت صلاة جمعه تبدیل می شود به وجوب صلاة  جمعه. خب خود این، یک تصویب است یعنی حکم واقعی از یک تعیین به تعیین دیگر تبدل پیدا می کند.

این محذور در کلام شیخ ره نیست زیرا شیخ نمی فرماید اگر اماره بر وجوب صلاة جمعه قائم شد، در صلاة جمعه مصلحت ایجاد می شود و مصلحت صلاة ظهر از بین می رود، نمی فرماید آن مفسده تبدیل می شود بلکه می فرماید سلوک مصلحت پیدا می کند. ولکن آقای خوئی ره اشکال می فرماید که این نیز مستلزم تصویب می باشد زیرا سر آن این است که اگر فی علم الله نماز ظهر مصلحت ملزمه غالبه دارد، وقتی اماره قائم شد هم مصلحت در نماز ظهر است و هم مصلحت در سلوک اماره، خب باید شارع وجوب تخییر جعل کند زیرا وقتی ما دو عدل داریم مثلا اگر عتق رقبه برای کسی که در شهر رمضان، افطار عمدی کرده مصلحت دارد کما اینکه صیام شهرین متتابعین نیز مصلحت دارد، دیگر شارع نمی تواند بفرماید عتق رقبه کن زیرا احکام تابع ملاکات است، هر جا ملاک باشد باید حکم نیز باشد. اگر ملاک، هم در سلوک اماره هست و هم در صلاة ظهر، باید به واجب تخییر تبدیل شود و این خود یک تصویب است زیرا تصویب یعنی انقلاب و تبدل واقع، حال یک وقت هست تبدل واقع از نماز ظهر به نماز جمعه است و یک تبدل واقع از نماز ظهر تعیینی به نماز ظهر و نماز جمعه تخییر می شود. پس این خود تصویب است لذا این اشکال را به شیخ ره کرده اند که راهی که شما رفتید مستلزم تصویب است.

سوال، جواب: برای کسی که واقع را نمی داند باید وجوب تخییر جعل کند ….. فرض این است که شیخ ره قبول کرده که چنین مصلحتی هست ….. هر چه هست را تدارک کرده ….. به همان اندازه تدارک کرده، معنی تدارک همین است. علاوه بر اینکه معنای وجوب تخییر یعنی اینکه هر دو متعلق، حداقل مصلحت ملزمه را دارند لذا ممکن است یک فرد افضل باشد مثل صلاة اول وقت ولکن چون مصلحت در تمام افراد صلاة هست همه را …. چرا عقلائی نباشد! …. پس دیگر احکام تابع ملاکات نشد.

بنابر این اشکال تصویب می آید و شیخ اعظم ره هم دیگر جوابی ندارد.

ما در اینجا دو حرف با آقای خوئی ره داریم. یک حرف این است که جناب آقای خوئی ره ـ همان جمله ای که به کرات و مرات عرض کردیم ـ آیا بر طبق ملاک اهم، شارع باید حکم جعل کند یا هر جایی حکم جعل کرد باید آنجا ملاک داشته باشد؟ آن مقداری که مسلک عدلیه هست این می باشد که هر جایی که شارع حکم جعل کرد، باید دارای ملاک باشد اما هر جایی که ملاک بود باید شارع حکم جعل کند را ما قبول نداریم و ظاهراً این حرف جناب آقای خوئی ره مسلم است که مخالف شریعت می باشد. همین که عرض کردم اگر در امم سابقه بول روی بدن کسی می ریخت باید مقراض می کرد اما در این امت که امت مرحومه است، اعمال شاقه را برداشته و فرموده «برو بشور»، «لقد منّ الله علیکم بأوسع من السماء و الارض و جعل لکم الماء طهورا»[1]، یا صوم، در ذهنم این است که صوم سه ماه واجب بوده. در لیله معراج پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین درخواست و تقاضا کرد و به خداوند سبحان عرض کرد و ذات اقدس حق منت گذاشت و برداشت. اصلا خود لا حرج ، مگر نمی گویید لا حرج امتنانی ست! وقتی لا حرج امتنانی ست پس چه اشکال دارد که … خود شما قبول دارید که ما مواردی در شریعت داریم که خداوند سبحان منت نهاده و لطف کرده چرا که همان طور که عرض کردیم جعل حکم، حق خداوند سبحان است نه وظیفه ی عقلی ایشان، لذا امکان دارد از حق خود استفاده نماید و امکان دارد استفاده ننماید. اگر خداوند سبحان بفرماید من امروز به برکت اینکه فرعون امت به درک واصل شده، دشمن حضرت زهرا سلام الله علیها به درک واصل شده، احکام را از عباد بر می دارم اشکال دارد!؟ مگر این از خداوند سبحان قبیح است!؟ می گوید من که نگفتم نرو، اگر انجام دادی من عقابت نمی کنم. تکلیف، مؤاخذه و عقاب حق خداوند سبحان است.

من هر چه فکر می کنم می بینیم اگر آقای خوئی ره و دیگران یک لحظه به لوازم کلام خود و به نقض هایی که بر آنان وارد هست تامل می کردند به نا تمامی کلام پی می بردند. این اولاً

سوال، جواب: فرض این است که این واقع هست. ایشان بنابر مسلک شیخ ره اشکال می کند.

ثانیا: آقای خوئی ره شما می فرمایید «وقتی در سلوک اماره، مصلحت بود باید قطعا وجوب تخییر جعل کند» خب یک نقض به شما وارد می شود و آن این است که اگر یک شخصی الآن نمی داند مستطیع هست یا خیر. اموال را بررسی کرد، دید مستطیع ست منتهی اگر به مکه برود و بگردد، زن و بچه اش مریض می شوند و خانه و زندگی اش می سوزد و به حرج می افتد.

یک بحثی هست که معنای استطاعت چیست؟  اینکه می گویند کسی که مخارج مکه را داشته باشد حج بر او واجب است یعنی برود و برگردد یا فقط مؤونه ذهاب است یعنی فقط برود مکه؟ یا اصلا وقتی می گویند مستطیع ست آیا رجوع به کفایت داخل استطاعت هست یا نیست و از باب لا حرج است؟ اگر کسی مثلا دویست میلیون پول دارد آیا مستطیع هست یا مستطیع نیست؟ 150 میلیون هزینه حج است، این شخص برود و برگردد باید گدایی کند و رجوع به کفایت ندارد و زندگی نمی تواند کند، این شخص آیا مستطیع نیست یا اینکه مستطیع هست ولکن حج برایش واجب نیست چراکه حج برای او حرجی ست؟

اینکه داخل استطاعت است یا داخل لا حرج است دارای اثر عملی می باشد و آن این است که چنانچه شخصی کارمند باشد و دویست میلیون پسانداز داشته باشد، رجوع به کفایت دارد زیرا وقتی بر می گردد حقوقش را پرداخت می کند. حال اگر رفت مکه و وقتی از مکه بر گشت گفتند که او را اخراج کرده اند چون قانون عوض شده و کسانی را که بدون مجوز یک ماه کار نکرده اند را اخراج می کنند. گفت: «اشکال ندارد روزی ما را خدا می دهد. مگر کسی کارمند نباشد از گرسنگی می میرد!» می بینی طرف داخل کمیسیون ماده صد است، به او می گویند ماده صد خلاف شرع است. می گوید: چه کار کنم کارمند هستم. می گویند: خب بیا بیرون. می گوید: بیرون بیایم چطور زندگی کنم. خب تو توکل نداری، دین نداری، ایمان نداری، خداوند سبحان رزق کسی را که قطع نکرده عزیز من که شما دومی آن باشید. دشمن امیرالمومنین علیه السلام را در دنیا رزق می دهد، آن وقت می شود که شیعه امیر المومنین علیه السلام عرضه بدارد که خدایا من از این کار استعفاء دادم چرا که این کار خلاف شرع است، آن وقت این در رزق و روزی بماند! هر کس بگوید امکان ندارد به نظر من یهودی ست. مگر اینکه واقعا فی علم الله رزقت همین باشد، خب در این صورت اگر بگویند بانک مرکزی بیست و چهار ساعت دلار چاپ کند همه اش هم برای شما، چنانچه رزق کم باشد دیگر …

خب حج این شخص مجزی ست یا مجزی نیست؟ اگر کسی گفت رجوع به کفایت داخل استطاعت است، این شخص حجش مجزی نیست و باید یک مرتبه دیگر به مکه مشرف شود زیرا او رجوع به کفایت نداشته اما اگر کسی گفت رجوع به کفایت داخل استطاعت نیست بلکه از باب لا حرج است در این صورت حج مجزی ست زیرا بعد از آنکه من به حرج افتادم، جعل لا حرج برای من امتنانی نیست. بله اگر اول می دانستم به مکه بروم من را بیرون می کنند و اوضاع و احوال من حرجی می شود، آنگاه خوب بود و می گفتیم لا حرج می گوید نرو، ولی حال که به لا حرج ملتفت نبودم و وظیفه ظاهری من حج بوده و من حج را رفتم، اثر لا حرج این است که دو مرتبه حج بروم و مجزی نیست! اینکه …

حال من کجا را به آقای خوئی ره می خواهم نقض کنم؟ جایی که برای یک آقایی، حج حرجی ست با اینکه مستطیع است، می داند حین الرجوع هزینه ایاب ندارد و به حرج می افتد چرا که مثلا بلیط برگشت از آن طرف خیلی گران است و آن این پول را ندارد. با خود می گوید از آنجا قسمتی را پیاده می آیم و بعد به سوریه می روم و بعد به عراق، خلاصه با سه چهار میلیون به ایران می آیم. خب آقای خوئی ره حج این شخص مجزی ست یا مجزی نیست؟ ایشان می فرماید مجزی نیست. خب چرا؟ چون وجوب نداشته. می گوییم باید وجوب داشته باشد، وجوب تخییری زیرا این ملاک داشت و لا حرج امتناناً برداشت.

منتهی اینجا آقای خوئی ره ممکن است یک حرفی بزند که من الی یومنا هذا نفهمیدم که آقای خوئی ره و شیخنا الاستاذ و دیگران چه جوابی می دهند، آن این است که ایشان بفرماید نقض شما بر ما وارد نیست چرا که ما می گوییم وقتی لا حرج جاری شد دیگر ملاک ندارد زیرا راه ما به کشف ملاکات از طریق وجوب است، وقتی وجوب برداشته شد دیگر ما راهی برای کشف ملاکات نداریم. پس وقتی راهی نداریم دیگر معلوم نیست اینجا همان ملاک را داشته باشد تا شما به نقض کنید.

این اشکال آقای حکیم ره است که باید مجزی باشد چراکه خلاصه شارع مقدس امتنان … لا حرج لطف است، ملاک هست اما آقای خوئی ره می فرماید نه مجزی نیست. خب جناب آقای خوئی ره این چطور امتنانی ست، ملاک ندارد و امتنانی نیز هست! این چه امتنانی شد! این مثل آن می ماند که یک شخصی بگوید من بر شما منت می گذارم و درس می دهم. می گوییم چرا منت می گذاری، مگر درس دادن بر شما واجب نیست؟ می گوید چرا. می گوییم خب فردا هم بگو بر شما منت می گذارم که نماز صبح را می خوانم. اینکه تکلیفت را انجام می دهی، بر من منتی نیست. پس اگر این طور باشد باید همه عباد و مقلدین و عوام ها بر علما منت بگذارند زیرا هر کسی که از من سوال می کند و من جواب آن را می دهم، می دانید چقدر خداوند سبحان به من ثواب می دهد و به من لطف می کند. اگر این طور باشد پس نستجیر بالله ما هم به امام صادق علیه السلام منت می گذاریم چون وقتی ما به فرمایشات امام صادق علیه السلام عمل می کنیم و سوال می کنیم و در درس ایشان می نشینیم، می دانید چقدر به امام صادق علیه السلام ثواب می دهند! این «من تعلم العلم و عمل به و علم لله دعي في ملكوت السماوات عظيما» خب به طریق اولی ائمه علیهم السلام شامل این روایت می شوند. می دانید خداوند سبحان چقدر به آنان ثواب می دهید! پس ما منت می گذاریم. این چه حرفی شد آخر! انجام وظیفه منت ندارد، لطف معنی ندارد. به همین جهت ما این را نفهمیدیم که شما از یک طرف لا حرج را امتنانی می دانید و از طرفی می فرماید مجزی نیست و از طرفی هم فرموده اید هر جایی که ملاک باشد باید وجوب تخییری جعل کند. این سه کلمه در فرمایشات شما به عقل قاصر فاتر با هم ما جمع نمی شوند.

اما جواب دوم این است که لازم نیست وجوب تخییری باشد. هر جایی که ملاک باشد شارع یا باید قائل به اجزاء شود یا قائل به وجوب تخییری. الآن ملاک هم در عتق رقبه هست و هم در صیام شهرین متتابعین، شارع دو جور می تواند جعل کند یا وجوب تخییری و یا اینکه یکی را واجب کند و دیگری در اجزاء عدل قرار دهد و مثلا بفرماید عتق واجب است ولی اگر کسی دو ماه روزه گرفت آن وجوب ساقط می شود و اجزاء هست. فکر نمی کنم آقای خوئی ره این حرف ما را شما منکر باشد. هر کس این را قبول نداشته باشد به لب مطلبی که عرض کردیم، نرسیده. شارع باید یک کاری کند که عبد بیهوده دنبال کار نرود. خب بیهوده دنبال کاری نرفته و فرموده آن … لذا لازمه اش حتماً وجوب تخییری نیست تا تصویب باشد.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

 

[1] عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «كان بنو إسرائيل إذا أصاب أحدهم قطرة بول قرضوا لحومهم بالمقاريض، و قد وسع الله عليكم‏ بأوسع‏ ما بين السماء و الأرض، و جعل لكم الماء طهورا، فانظروا كيف تكونون؟».

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا