۵- خیار الغبنآرشیو دروس حوزویالخیاراتفقه

الخیارات جلسه ۱۴۱ خیار الغبن شنبه ۲۲ آذر ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه ۱۴۱ (شنبه ۲۲/۹/۱۳۹۹)

کلام در مسقطات خیار غبن بود.

مرحوم شیخ ره در این بحث وارد شد که اگر زیاده عینیه، غرس باشد. کسی ملکی را فروخته بعد، بایع مدعی شد که من مغبون هستم. غابن این زمینی را که خریده، در آن درخت کاشته. الآن که مغبون فسخ کرد، تکلیف این درختها چه می شود؟

مرحوم شیخ ره یک جمله ای در مکاسب می فرماید. آنجا خلاصه فرمایش شیخ ره این شد که اینها هر کدام از مالش تسلط دارد. اگر او بخواهد درختش را قلع کند، باید خسارت این را بدهد و اگر این بخواهد درخت را قلع کند، باید خسارت او را بدهد. تا رسید به اینجا که «و إن أراد مالك الأرض تخليصها ف‍‍عليه أرش الغرس أعني تفاوت ما بين كونه منصوبا دائما و كونه مقلوعا» اگر مالک ارض اراده کرد که زمینش را خلاص کند، باید ما به التفاوت درختی که در زمین کاشته است با اینی که کنده است را بدهد.

ان قلت: این خودش قبول دارد که این درخت، ملک غابن بوده در این زمین علی صفة النصب دائما. که این زمین کاشته باشد در این زمین دائما.

قلت: اعتراف به این، معنایش این نیست که من استحقاق ندارم بر قلعش، نه، منافاة ندارد که من استحقاق داشته باشم چون «لأن المال هو الغرس» مال، این درختی است که کاشته شده در این زمین دائما « و مرجع دوامه إلى دوام ثبوت هذا المال الخاص له » این که این غرس باید دائما منصوب باشد، این مآلش به این است که یعنی این مال خاص دائما مال اوست. مال خاص یعنی چه؟ یعنی این درخت در زمین « المنصوب فليس هذا من باب استحقاق الغرس للمكان» این معنایش این نیست که این درخت استحقاق پیدا می کند که در این زمین باشد. بعد هم دارد «فافهم»

مرحوم سید یزدی ره در اینجا به شیخ اعظم ره دوتا اشکال کرده.

یک اشکال این است که همین مقدار که این حق دارد که این درختش دائما اینجا باشد، خوب اگر استحقاق دارد و حقش است که دائما اینجا باشد، شما نمی توانید قلع کنید دیگر. اما لازم نیست که اثبات شود که استحقاق دارد این درخت در این مکان.

اشکال دوم این است که اصلا ما نفهمیدیم یعنی چه از یک طرف شما می فرمایید این استحقاق دارد که این مال خاص برای او باشد. از این طرف می فرمایید که این استحقاق ندارد که درختش در این مکان باشد. این یعنی چه؟

به عقل قاصر ما این دو اشکال به مرحوم شیخ ره وارد نیست. فافهم شیخ ره لعل اشاره باشد به جواب از این دو اشکال. شیخ ره می فرماید بله مالک ارض، اعتراف دارد که این مال خاص یعنی این درخت منصوب، مال این است. این باید الی الابد منصوب باشد. اما الی الابد منصوب باشد یعنی عین این درخت در این مکان منصوب باشد؟ نه. اگر این حتی در این مکان نباشد.

اگر بگویید حتی در این مکان نباشد؛ خوب پس منصوب نیست دیگر.

می گوید بله دیگر. در این مکان نباشد یعنی تلف بکند، یعنی این زده تلف کرده. خوب چون تلف کرده أرشش را میدهد دیگر. این خصوصیت نصبش را تلف کرده، أرشش را می دهد. این که این استحقاق داشته در این مکان باشد را شیخ ره می فرماید از کجا؟ این مثل این می ماند که کسی می آید این خانه را که به ارث رسیده می زند خراب می کند. مالک زمین است، ورثه، اولاد، می زنند خانه را خراب می کنند. بعد می گوییم بیا این قیمت خانه را بده. می گوید قیمت خانه را بده یعنی چه؟ یعنی این خانه اینجا باشد مجانی؟ یا این خانه اینجا باشد با اجاره؟ اگر یک خانه ای اینجا باشد با اجاره، قیمتش کمتر است تا مجانی باشد. لذا اگر شما می خواهید سرقفلی بخرید، سرقفلی از ملک ارزانتر است چون ملک، مجانی تا ابد از آن استفاده می کند ولی در سرقفلی باید اجاره بدهید. اینجا هم این ساختمان باید مجانی اینجا باشد. ولی بودن ساختمان مجانی اینجا یک مطلب است و این که ورثه، اولاد، پدر و مادر که از عرصه ارث می برند، نمی توانند این را خراب کنند، این یک مطلب آخر است. هیچ منافات ندارد که هم او استحقاق داشته باشد این ملک خاص را و هم این که جائز باشد آن آقا تصرف کند و این درخت را قلع کند کما این که مثال زدیم به ساختمانی که یا درختی که زن ارث می برد از اعیانی و از منقولات. لذا لعل فافهم اشاره به این نکته باشد و این دوتا اشکالی که مرحوم سید یزدی ره به شیخ اعظم ره کرده وارد نیست.

بعد مرحوم شیخ ره غرس را که تمام کرد، وارد زرع می شود.

می فرماید حالا اگر غابن این زمینی را که خریده گندم کاشته، جو کاشته، برج فروردین یا برج بهمن گفت من این زمین را که فروختم مغبون شدم و می خواهم فسخ کنم. آیا اینجا هم این زرع حکم غرس را دارد؟ یا نه اینجا باید صبر کند تا این زراعت به عمل بیاید، زراعتش را جمع کند بعد زمین را تحویل بگیرد. البته او باید اجاره و منفعت زمین را بدهد.

شیخ ره می فرماید ممکن است بگوییم فرق است بین غرس و بین زرع. « و أما الزرع ففي المسالك أنه يتعين إبقاؤه بالأجرة » شهید در مسالک فرموده او حق دارد که این زرعش باقی باشد منتها اجرة زمین را بدهد چون « لأن له أمدا ينتظر » شیخ ره می فرماید لعل این جمع بین حقّین است. او حق دارد در زراعتش و این حق دارد در ملکش. خوب وقتی که ما بیاییم بگوییم این بماند بعد اجاره اش را بگیرد، این در واقع ضرر به هیچکدامش نخورده.

خوب ممکن است شما بگویید شجر هم همینطور است. بماند اجاره اش را بگیرد.

می فرماید شجر، 20 یا 40 یا 50 سال درخت می ماند. به او بگویند که 50 سال بماند، ضرر بر اوست. این به خلاف شش ماه و هفت ماه است که در زرع است. بعد هم فرموده فتأمل.

بعضی فرموده اند فتأمل اشاره به این است که فرقی بین المقامین نیست. اگر ضرر است، طول مدت و قصر مدت فرقی نمی کند. شش ماه یا شصت سال. یا منع او از عین ضرر است و یا منع او از عین ضرر نیست.

من خیال می کنم نه، فتأمل که این ها با هم فرق می کند. این اشکال را نکنید. چون اگر یک کسی بیاید بگوید این کاسه را شیرش را بریز و کاسه را به من بده. می گوید الآن بچه رفته یک کاسه بیاورد. من این شیر را می ریزم در آن کاسه و کاسه ی تو را می دهم. می گوید نه، این ضرر بر من است. خلاصه تا کاسه را بیاورد نیم ساعت طول می کشد. می گوید خوب این نیم ساعت می خواهی چکار کنی؟! می گوید اجاره می دهم. می گوید خوب پولش را من می دهم. واقعا اینطور است که عرفا فرق است در ضرر بین شش ماه و شصت سال. اینها را نمی شود با هم قیاس کرد. این حرف زوری است که بگویید فتأمل یعنی فرقی بین مقامین نیست.

حالا زرعش را قلع کند یا نه؟ چه بگوییم؟ بگوییم باید زرعش را قلع کند به خاطر لا ضرر. یا فتأمل یک وجه دیگر هم دارد. فتأمل این است که کسی ممکن به شیخ بگوید جناب شیخ! چطور که جمع بین الحقین به این است که تو اجاره ات را بگیر، جمع بین الحقین به این هم می شود که آن هم بیاید ارش  زراعتش را بگیرد. گندمهایش را می کند و می اندازد جلویش. می گوید این زرع را روی زمین چقدر می خریدند؟ همان ما به التفاوت را به او می دهد. چه فرقی می کند؟ این خوب است. این فتأمل ، اشاره به این مطلب خوب است. اما فتأمل اشاره به این باشد که فرقی بین طول مدت و قصر مدت نمی کند.

حالا ممکن است کسی بگوید اینطور که شما معنا کردید در شجر هم همینطور است. می گوید من بایستم شصت سال ضرر بر من است. می گوید من هم درختی که شصت سال دیگر میوه می دهد، بکنی بیاندازی جلوی من این هم ضرر بر من است. میگوید خوب تو بیا مابه التفاوتش را بگیر. می گوید خوب تو هم بیا اجاره اش را بگیر. چه فرقی می می کند؟ این خوب است. اگر  فتأمل از این جهت باشد یعنی لا فرق، به این معنا که آنجا جمع بین الحقین دو جور ممکن است و کما این که در مقام دوجور ممکن است، آنجا هم دو جور ممکن است. علی أی حال مهم نیست. یک فتأملی شیخ ره فرموده، دیگر هر کسی هر مطلبی که به ذهنش می آید و قرینه ای بر خلاف نباشد می تواند به شیخ ره نسبت بدهد.

بعد شیخ می فرماید  اگر صاحب درخت آمد و گفت که من می خواهم درختم را قلع کنم، آیا مالک زمین می تواند منعش کند به این که تو اگر درختت را قلع کنی، به درخت من ضربه می خورد یا نمی تواند؟

اینجا می فرماید که اقوی این است که نمی تواند. چرا؟ « فهل لمالك الأرض منعه لاستلزامه نقص أرضه فإن كلا منهما مسلط على ماله و لا يجوز تصرفه في مال غيره إلا بإذنه أم لا لأن التسلط على المال لا يوجب منع مالك آخر عن التصرف في ماله وجهان أقواهما الثاني » اقوی این است که نمی تواند منعش کند. خوب چرا می تواند منعش کند؟ می گوید درخت مال توست و الناس مسلطون علی اموالهم، تسلط بر درخت داری، اینها درست. ولی تو که تسلط بر زمین من نداری. تو بخواهی درختت را قلع کنی مستلزم تصرف در مال من است. لذا این وجه این است که او نمی تواند تصرف کند و مالک ارض می تواند منعش کند. اما چرا شیخ ره می فرماید «اقواهما الثانی»؟ اقوی این است که نمی تواند منعش کند. چرا؟ این به خاطر این است که عین همین کلام در ناحیه مالک ارض هم هست. مالک ارض، می گوید تو نمی توانی درختت را بکنی. می گوید تو صاحب زمینت هستی دیگر و نمی توانی منعم کنی از درختم دیگر. این را ما در روز چهارشنبه عرض کرده ایم و مسئله محل ابتلاست. اگر کسی فوتبال بازی می کرده و وقتی که توپ را می زده، یقین داشته این توپ می رود در خانه همسایه. اینجا عرض کردیم که بله، همسایه می تواند بگوید حق نداری توپت را برداری. می گوید توپ من است. می گوید می خواستی نیاندازی. بله صاحب خانه هم نمی تواند به توپ دست بزند و لکن این هم می تواند منعش کند. اما یک وقت هست که او تصرفش در این خانه عدوانی نبوده. مستأجر بوده. حالا مدت اجاره تمام شده و رفته و حالا آمده می گوید ما یک فرشی را در پشت بام فراموش کردیم. حالا صاحب خانه بگوید نمی گذارم بروی برداری! این در سیره عقلا بعید نیست که بگوییم نمی تواند منعش کند. فراموش کرده. عدوانی که نبوده مستأجر بوده. عقلا می گویند یا خودت برو بردار بیاور و یا بگذار برود. اینجا شیخ ره که می فرماید «اقواهما الثانی» نظر شریفش به همین مطلب است که در سیره عقلا، این جواز رفتن هست. البته غیر از سیره عقلا ما به لا ضرر هم می توانیم تمسک کنیم چون اگر او منعش کند، این حرمت تصرف ضرری است. مالش از بین می رود.

نگویید که این هم برود مالش را بردارد، این هم ضرری است.

بله در این مسئله قلع ضرری است چون زمین خراب می شود. ولی در مثل آن مالی که روی پشت بام است، ضرری نیست. از پله ها می رود مالش را بر میدارد. اگر ضرری باشد بر طرفین، اینجا درست و حق با شماست ولی اگر ضرری نباشد بر دو طرف و فقط بر یک طرف ضرری باشد، خوب لا ضرر حرمت آن تصرف را بر میدارد.

ولی مثل مرحوم آقای خوئی ره که لا ضرر را امتنانی می داند، اینجا لا ضرر بخواهد حرمت تصرف را بردارد، این بدون اجازه مالک برود در خانه، این خلاف امتنان است. مرحوم آقای خوئی ره گیر می کند. خوب اگر مرحوم آقای خوئی ره بفرماید که در سیره عقلا؛ خوب این همان همان اشکالی است که ما مرتب در این بحث ها می کنیم که کجا در سیره عقلا پیش آمده که کسی زمینی را فروخته و او درخت کاشته، بعد این آمده فسخ کرده و بعد این جلوی مالک را گرفته و خودش هم حاضر نشده درخت را به او بدهد و مالک درخت گفته من اگر زمینت را خراب کردم درست می کنم، مع ذلک مالک زمین گفته نه نمی گذارم، عقلا گفته اند بی خود نمی گذاری، امام علیه السلام این سیره را ردع نفرموده. کی می تواند قسم بخورد که این پیش می آید؟! الآن در این اجتماع به این وسعت، شاید ده مورد در سال اینطور پیش نیاید. در زمان ائمه علیهم السلام ، در مرآی و منظر حضرت ،خوب ائمه علیهم السلام که در مدینه تشریف داشتند یا مثلا در سامراء یا مثلا در بغداد و در کوفه، این نوع چیزها اتفاق می افتاده، این اول کلام است.

نگویید که رفع مالایعلمون.

می گوییم رفع مالایعلمون ندارد وقتی دارد که لا یحل مال امرئ مسلم الا بطیبة نفسه.

ممکن است کسی بگوید لا یحل، از این تصرف منصرف است.

ممکن است کسی این را بگوید که بله لا یحل از این تصرف منصرف است ولی منصرف که نمی شود گفت. همانی که در ارتکاز عقلا مثلا این تصرف تخصیص خورده. علی ای حال طبق مبنای ما که لا ضرر امتنانی نیست مشکلی نیست ولی روی مبنای کسی که لا ضرر را امتنانی می داند این مسئله، لا یجوز منع صاحب الغرس عن القلع منتها علی شبهةٍ.

هذا تمام الکلام در مسئله قلع.

و لو كان التغير بالامتزاج

بعد مرحوم شیخ ره می فرماید «و لو كان التغير بالامتزاج» چون تمام آن انحاء تصرف مغبون، در غابن هم فرض دارد دیگر و فرقی نمی کند. در غابن هم اگر غابن، این مال مغبون ممزوج شد. این را می فرماید یا امتزاج به غیر جنس است یا به جنس است، یک کسی به این آقا عطر فروخته و این هم عطر و گلابش را زده در روغن که روغن معطر شود. خوب اینجا امتزاج شده و لکن به غیر جنس است چون آن یکی عطر بوده و این یکی روغن است.

اینجا شیخ ره می فرماید اگر امتزاج شد، یک وقت هست این مال مغبون که ممزوج شده، یک وقت به دست غابن ممزوج شده و به فعل غابن بوده و یک وقت ممکن است به فعل غابن نباشد و به فعل اجنبی باشد. یا نه، به فعل اجنبی هم نبوده کنار طاقچه بوده و پائین هم اناء زیت بوده، افتاده داخل روغن.

خوب اگر به فعل غابن باشد چون این عطر مستهلک شده و عرفا می گویند این روغ است، نمی گویند روغن و گلاب است یا روغن و عطر است، خوب هیچ. این روغن ها مال خود غابن است. غایة الامر اگر غابن خودش این کار را کرده باشد، ضامن است و باید پول این گلاب را بدهد چون اتلاف کرده. من اتلف مال الغیر فهو له ضامن.

اما اگر اجنبی بوده، اجنبی ضامن است و او باید پولش را بدهد و ربطی به غابن ندارد.

اگر باد و امثال آن بوده چطور؟ هیچ چون این مال تلف شده

اللهم الا ان یقال درست است که این مال تلف شده، و لکن این تلف اگر در دست غابن، مال غیر تلف شد، علی الید ما اخذت حتی تودی، خوب این الآن آمده و میگوید مال من دست تو بوده و تلف شده. حالا من فسخ می کنم و تو باید ما به التفاوتش را بدهی.

گفتیم این در سیره عقلا محرز نیست تا ما بگوییم که این سیره در مرآی و منظر امام علیه السلام بوده. الآن هم تازه محرز نیست. یک کسی خانه ای را به یک کسی فروخته، بعد آمده و گفت که من مغبون شدم، حالا می خواهم فسخ کنم. می گوید آن وقت این خانه را که به شما فروختم به صد میلیون بوده، الآن شده پانصد میلیون. چهارصد میلیون باید بدهی. می گوید خانه را که من خراب نکردم. زلزله آمده و همه خانه ها خراب شده، من چه کار کنم؟ این گفتیم که درسیره عقلا محرز نیست. این که جناب آقای خوئی و جناب شیخ انصاری! شما بفرمایید اگر هر کسی ید بگذارد بر مال ضامن است بعد از آن که علی الید ما اخذت حتی تودی سند ندارد و بر فرض هم که سند داشته باشد اینجا ها را شامل نمی شود و فقط دلیلش منحصر است به سیره عقلا، سیره عقلا هم در اینجا محرز نیست تا بعد بگوییم در مرآی و منظر امام علیه السلام بوده، اینها واقعا مؤنه می خواهد و اینها مجرد دعوای بدون دلیل می شود.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا