۳- مسائل في اختلاف المتبايعين۸- خیار العیبآرشیو دروس حوزویالخیاراتفقه

الخیارات جلسه ۲۴۹ خیار العیب سه‌شنبه ۹ آذر ۴۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه ۲۴۹ (سه شنبه ۹/۹/۱۴۰۰)

کلام در اختلاف بین متبایعین بود. صورت ثالثه در مکاسب این است که یک عیبی در مبیع بوده قبل از عقد و بایع و مشتری هم متفق هستند. حالا یک عیب جدیدی پیدا شده بعد از عقد. بایع می گوید این عیب در نزد تو حادث شده و قبلا نبوده و مشتری می گوید نه، این هم از سابق بوده.

خب این سه صورت دارد:

صورت اولی این است که یک عیب جدیدی منفصل غیر از عیب سابق، مثلا یک چشمش یک نقطه سفید داشته و بیناییش کم بوده و حال این چشم دیگرش هم همینطور شده. مشتری می گوید این از سابق بوده و بایع می گوید نه، این در ملک تو ایجاد شده.

صورت ثانیه این است که عیب جدا نیست. یک عیبی این خانه داشته. مثلا رطوبت داشته. 20 روز قبل از عقد، رطوبتش یک متر بوده. حالا سه متر شده. اصل زیاده را متفق هستند که بله آن عیب سابق تا حین عقد زیاد شده منتها بایع می گوید یک متر زیاد شده و جمعا شده دو متر و مشتری می گوید نه، سه متر شده. اصل زیاده را متفق هستند و اختلاف در مقدار زیاده دارند.

صورت ثالثه اختلاف در اصل زیاده است. او می گوید رطوبت زیاد شده و اینقدر نبوده و مشتری می گوید نه، همین قدر بوده و اصلا زیاد نشده و از اول دومتر بوده.

اینجا من خیال می کنم هم مرحوم آقای خوئی ره خوب شقوق مساله را بررسی نکرده و هم شیخ اعظم و هم بعضی دیگر که در این زمینه تکلم کرده اند.

اما صورت اولی که مشتری که می گوید این نقطه بیضاء در چشم چپش هم از سابق بوده و بایع می گوید این دیگر در ملک شما اتفاق افتاده، خب ما باید ببینیم این بایع و مشتری که اینطور ادعا می کنند غرضشان چیست و می خواهند چه کار بکنند؟ چون نزاع باید ثمره عملی داشته باشد.

تارةً بایع می گوید عیب از سابق بوده و تو هم خبر نداشتی و بعد علم پیدا کردی و حق فسخ داشتی اما چون در ملک تو یک عیب ایجاد شده، حدوث عیب در ملک تو رد را از تو می گیرد و باید فقط ارش بگیری. غرض بایع از انکار این است که حق رد نداری. مشتری می گوید نه، این عیب هم از سابق بوده و من حق رد دارم. خب اینجا می گوییم قول مشتری مقدم است چون اصل این است که این عیب دوم در ملک مشتری حادث نشده.

این که شیخ انصاری ره اشکال کرده به مرحوم شهید در دروس که این حرف درست است ولی این شک در ثبوت خیار است و بحث ما در سقوط خیار است؛ دیدیم نه، در این فرضی که جناب شیخ! ما عرض کردیم، بحث از سقوط خیار است نه ثبوت خیار. ثبوت خیار را هر دوتا قبول دارند. عیبی بوده و خبر هم نداشته.

خب اینجا مرحوم آقای خوئی ره و شیخ ره هم قبول کرده.

عرض ما این است که این حرف درست نیست چون این که عیب جدید موجب سقوط رد می شود در آن مرسله، موضوع جواز رد این نیست. در مرسله این است که اگر عین قائم به عین بود، حق رد داری. اما اگر قائم به عین نیست، حق رد نداری. استصحاب این که این عیب در ملک مشتری ایجاد نشده، جناب آقای خوئی! اثبات نمی کند که مبیع قائم به عین است. موضوع، کون المبیع قائما بعینه است لذا اینجا هم قول بایع مقدم است چون اصل این است که این مبیع، قائم به عین نیست.

ممکن است شما بگویی این چه حرفی است؟! استصحاب از آن طرف جاری می شود. می گوییم در این عیب ایجاد نشد و قائم به عین بود، بود، بود.

می گوییم نه، استصحاب عدم ازلی جاری می کنیم. می گوییم این عبدی که هر دوتا چشمش نقطه بیضاء دارد، این عبد وقتی که نبود قائم به عین در زمان عقد هم نبود. حالا که موجود شده نمی دانم این مثل زمان عقد است یا نه؟

اگر کسی بگوید استصحاب عدم ازلی نمی خواهد. شما از این طرف استصحاب دارید. می گویید این تغییر نکرد، نکرد، نکرد، الآن هم تغییر نکرده.

می گوییم موضوع این نیست که عین تغییر نکند. موضوع این است که مبیع، قائم به عین باشد.

اگر کسی بگوید این مبیع قائم به عین بود، بود، بود، الآن هم قائم به عین است.

می گوییم نشد، این مبیع، کِی قائم به عین بود؟ مثل این می ماند که بگویی این ساعت دیروز مال زید بود. وقتی من احتمال می دهم این ساعت عوض شده باشد، این ساعت دیگر نیست. این ساعت را وقتی احتمال می دهم عوض شده باشد نمی توانم بگویم دیروز مال زید بود -خوب دقت کنید چه عر ض می کنم- این مبیعی که دوتا نقطه سفید در چشمش ایجاد شده، من نمی توانم بگویم این سابق بود و الآن هم همان سابق است چون این از اول مشکوک است. اما عدمش را می توانم بگویم. می توانم بگویم این مثل سابق نبود. کِی؟ وقتی که اصلا نبود. لذا جناب آقای خوئی! جناب شیخ اعظم! جناب شهید!- رضوان الله تعالی علیهم اجمعین مخصوصا شهید ره که چه زحمتهایی برایی دفاع از مذهب کشیدند و آخرش هم جانشان را برای دفاع از مذهب گذشتند-. لذا اینجا استصحاب عدم حدوث این عیب، اصل این است که در ملک مشتری حادث نشده به درد نمی خورد چون ما در روایت نداریم که مثلا اذا کان المبیع معیبا و لم یحدث فیه عیب فی ید المشتری یجوز الرد. آنی که ما داریم قائم به عین است.

اما فرض دوم این است که بایع می گوید این یک عیبی سابق داشته و عیب سابق موجب خیار نمی شود. چرا؟ چون تو علم داشتی یا من برائت جستم. مشتری می گوید درست است. من نسبت به عیب سابق، این که چشم راست یک نقطه بیضاء داشته، اعتراض ندارم. ولی این عیب چشم چپ هم مال سابق است. بایع می گوید نه، چشم چپ از سابق نبوده. خب اینجا قول کدام مقدم است؟ قول بایع مقدم است چون اصل این است که این مبیع، معیب نبوده. موضوع خیار و ارش عیب است. آن عیب سابق که حساب نیست. لذا اصل این است که این مبیع معیب نبوده. اینجا قول بایع مقدم است. فرض قبلی هم قول بایع مقدم بود. منتها در فرض قبلی با آن نکته این که عرض کردیم.

فرض سوم این است که مشتری می گوید یک عیب جدیدی اتفاق افتاده. ولی بایع منکر است. خب غرض بایع و مشتری که اولی منکر و دومی مدعی است چیست؟ غرضشان این است که بایع می گوید چه عیب جدید چه عیب قدیم، تو حق رد که نداری چون من آنجا با تو شرط کردم که این یک تکه اش که رنگ دارد و هر عیب دیگری هم که پیدا کنی، من جنس را پس نخواهم گرفت. بله ارش خواهم داد. پس الآن نزاع این است که او می گوید باید 50 ملیون ارش بدهی و بایع می گوید 20 ملیون باید ارش بدهم. چرا؟ چون مشتری می گوید اگر یک لکه رنگ بود، 20 ملیون ارشش بود ولی الآن غیر از آن یک لکه رنگ، رنگ دیگری هم در کاپوت جلو دارد. بایع می گوید نه، معلوم نیست کاپوت جلو را به کجا زدی و رفتی رنگ کردی. اینجا هم دو قبول دارند و رد در کار نیست حتی اگر عیب سابق باشد چون شرط کرده که هر عیبی که باشد من فسخ نمی کنم. خب اینجا هم استصحاب می گوید اصل این است که این عیب در ملک بایع نبوده. – خوب دقت کنید- ما سه جور می توانیم استصحاب جاری کنیم. یک استصحاب این است که اصل این است که این عیب در سابق نبود. یک استصحاب این استکه اصل این است که بیع بر این جنس واقع نشده. یک اصل سوم حکمی هم داریم، اصل این است که من بیشتر از 20 ملیون بدهکار نیستم. عدم اشتغال ذمه به 30 ملیون اضافه.

این نسبت به صورت اولی.

صورت ثانیه که اصل عیب را متفق هستند و این هم که عیب در زمان عقد از آنی که من می دانستم بیشتر شده را اتفاق دارند. نزاع در این است که مشتری می گوید رطوبت 3 متر است و بایع می گوید نه، 2 متر بوده و یک متر اضافه شده. اینجا چطور؟ اینجا باز الکلام الکلام. شهید ره در دروس فرموده ممکن است ما فرق بگذاریم بین مقام و بین صورت اولی. در مقام بگوییم خیار که مسلم است. زیاده نمی دانیم شده یا نشده؟ زیاده موهوم است. یعنی اصل عدم زیاده است. خیار هم مسلم است. بعد فرموده محتمل است که بگوییم اینجا هم مثل صورت اولی است یعنی صورتی که یک عیب جدید منفصلی پیدا شده و مشتری می گوید عیب مال سابق است و بایع میگوید عیب مال الآن است.

باز همان سه فرضی که در صورت اولی گفتیم در اینجا می آید.

یک وقت هست بایع می گوید تو حق رد نداری. چرا؟ چون این عیب اضافه شده و اگر حدث عیب جدید، شما حق رد نداری. خب این الکلام الکلام. نمی دانم اضافه شده یا نشده، استصحاب می گوید اصل این است که عیب در ملک مشتری اضافه نشده. باز همان اشکالی که در آنجا عرض کردیم که موضوع حدوث عیب و زیاده عیب در ملک مشتری نیست. موضوع بقاء عین است. کون المبیع قائما بعینه است. استصحاب می گوید اصل این است که این مبیع قائم به عین نیست. مبیع حین العقد نیست. لذا اینجا حق رد نداری.

فرض دوم این است که بایع می گوید عیب سابق که خیار نداشته، چون یا علم داشتی یا من برائت از عیب جسته بودم. مشتری می گوید بله ما تا یک متر را قبول کردیم. و لکن الآن بیشتر از یک متر است و 3 متر است. اینجا اگر به این مقدار باشد اثری ندارد چون به هر جهت میگویند زیاده را که قبول داری حق رد داری مگر این که نوبت به ارش برسد. آن فرض سوم باشد که او می گوید چون رطوبت 2 متر بوده ارشی که باید بدهم 200 ملیون است و مشتری می گوید نه رطوبت 3 متر بوده و تو باید 500 ملیون ارش بدهی. پس در فرض دوم که اصل زیاد متفق علیه است و کلام در مقدارش است، قطعا اثری ندارد چون می خواهد رد کند. چه فرقی می کند که 3 متر رطوبت باشد یا 2 متر رطوبت باشد. لذا باید به جایی برسد که یا در اصل زیاده و یا در ارش باشد. بله مگر این که اینطور تصویر کنیم که بگوید این مبیعی که می بینی رطوبت دارد. اگر رطوبتش تا دوبرابر هم بشود من فسخ نمی کنم . اگر بیشتر از دوبرابر شد تو حق رد داری. مشتری می گوید بیشتر از دو برابر است و بایع می گوید نه، این بیشتر از دوبرابرش در ملک خودت ایجاد شده. اینجا هم باز اثر دارد که او حق رد دارد یا ندارد؟ الکلام الکلام چون اصل این که حق رد ندارد به خاطر این که اصل این است که این عیب در سابق نبوده. پس در این فرض هم قبول بایع مقدم است. با این توضیحی که دادم و شقوقی که امروز عرض کردم در هر سه فرض قول بایع مقدم است.

اما صورت ثالثه:

یک عیبی بوده. بایع می گوید عیب اضافه شده و این نیست و مشتری می گوید همین است و اصلا اضافه نشده. مثلا می گوید من دور ترک این شیشه خط کشیدم و اصلا اضافه نشده. نزاع و اختلاف در اصل زیاده است.

اینجا شیخ اعظم ره فرموده اینجا که مسلم است که حق با مشتری است چون اصل عدم زیاده است.

نه، اینجا هم باز الکلام الکلام. وقتی که ما گفتیم خیار و جواز رد وقتی است که کان المبیع قائما بعینه. استصحاب می گوید این مبیع قائم به عین نیست.

می گویید اصل این است که زیاد نشده.

اصل این است که زیاد نشده اثبات نمی کند که مبیع قائم به عین است.

منتها اگر کسی بگوید خب این حرفهای شما روی مسلک شما که اولا استصحاب را قبول ندارید و ثانیا شما که مثبتات را قبول دارید، چه می شود؟

می گوییم اما این که ما استصحاب را قبول داریم، اگر مشتری می گوید عیب جدید از سابق بوده و بایع می گوید این از سابق نبوده، بایع مدعی است چون بایع است که می گوید خیار تو ساقط شده چون حدث فیه العیب. مشتری منکر است. در سیره عقلاء و در عرف مردم هم بایع مدعی است و مشتری منکر است.

اما آنجایی که می گوید این عیب از سابق بوده و من حق فسخ دارم و بایع می گوید نه تو حق فسخ نداری، اینجا مشتری مدعی است چون مشتری الآن می گوید من حق فسخ دارم و عیب از سابق بوده.

صورت ثالثه هم بایع می گوید من اینقدر بیشتر بدهکار نیستم و مشتری می گوید تو 50 ملیون بدهکاری. در این صورت هم مشتری مدعی است که می گوید باید 50 ملیون ارش بدهی و همینطور الکلام الکلام در صورت ثانیه و صورت ثالثه و هیچ فرقی بین ثلاث صور در جمیع فروض نیست.

اما صورت رابعه این است که شیخ اعظم ره می فرماید نزاع مشتری و بایع در برائت از عیوب است. مشتری می گوید این عیب دارد. بایع می گوید قبول دارم ولی من برائت از عیوب جسته ام. مشتری می گوید نه تو برائت از عیوب نجستی. خب وقتی اختلاف در برائت شد «قدم منکرها لأصالة عدمها» اصل این است که این برائت نجسته.

می گویی که خب اصالة اللزوم!

می گوییم اصالة اللزوم چیست دیگر؟ استصحاب لزوم؟

اصالة اللزوم یعنی اطلاق احل الله البیع. عموم اوفوا بالعقود.

این جوابش این است که بله هر عقدی، معیب از آن تخصیص خورده. وقتی که تخصیص خورده، باز از مخصص یک تخصیص خورده و آن عیبی است که از آن برائت جسته باشند. خب الآن شک می کنم که از این عیب برائت جسته یا نه؟ ما سه تا خطاب داریم؛ یک عام فوقانی داریم لاتکرم العلماء. لا بأس بترک اکرام العلماء. یک عام اضیق داریم که این خودش خاص است، اکرم العلماء الفقهاء. باز از این خاص یک تخصیصی خورده که لاتکرم العلماء الفقهاء الفساق. خب اینجا استصحاب این که این فاسق نیست می رود داخل عام دومی یعنی اکرم العلماء الفقهاء نه داخل عام فوقانی لابأس بترک اکرام العلماء. در ما نحن فیه همینطور است. سه تا خطاب داریم. یک خطاب داریم اوفوا بالعقود، احل الله البیع. یک خطاب داریم اذا کان المبیع معیبا فیسقط الخیار. یک خطاب سوم داریم اذا کان المبیع معیبا و تبرأ البایع من العیب فلا یسقط الخیار و یلزم البیع. خب در ما نحن فیه استصحاب می کنیم می گوییم اصل این است که برائت از عیب نجسته. مشتری می گوید نجستی! بایع می گوید نه، برائت از عیب جستم. خب استصحاب می گوید برائت از عیب نجستی. این که برائت از عیب نجستی، این فرد مشکوک را داخل در بیع خیاری می کند. لذا شیخ اعظم ره می فرماید «قدم قول منکر البرائه فیثبت الخیار لأصالة عدم البرائة الحاكمة على أصالة لزوم العقد. این فرمایش شیخ اعظم ره است.

ما در اصول در عام و خاص در این مبنا اشکال کردیم که اگر ما یک خطابی داریم اکرم العلماء و یک خطابی داریم لا تکرم الفساق من العلماء، آیا جمع بین عام و خاص، موضوعش مرکب می شود یعنی عالم باشد و فاسق نباشد به نحو ترکیب که به وسیله اصل فرد مشکوک داخل عام بشود به این نحو که بگوییم عالم است بالوجدان و استصحاب می گوید فاسق هم نیست؟ یا نه، جمع بین عام و خاص به نحو نعتی می شود یعنی عالم عادل باشد. العالم الذی یکون غیر فاسق باشد؟ متصف باشد و نعت باشد؟ اگر نعت باشد استصحاب به درد نمی خورد. این که عالم است بالوجدان و استصحاب هم می گوید فاسق نیست به درد نمی خورد چون عالم است بالوجدان و استصحاب می گوید فاسق نیست این اثبات نمی کند که پس غیر فاسق است. این مثبت است.

مرحوم آقای نائینی ره می فرماید موضوع نعت است و لذا استصحاب به درد نمی خورد.

مرحوم آقای خوئی ره تبعا لصاحب الکفایة و آقا ضیاء می فرماید نه، موضوع مرکب است. عالم باشد و فاسق نباشد.

ما عرض کردیم نه مدعای آقای نائینی ره ثابت می شود که نعت است و نه مدعای آخوند ثابت می کند که موضوع مرکب از کان تامه و لیس تامه است. چرا؟ چون جمع بین عام و خاص به عرف است و عرف کتابچه قانون ندارد و ما باید قوانین عرفی را از اعمالشان به دست بیاوریم. از آثاری که بار می کنند به دست بیاوریم. اثر این که آیا موضوع مرکب است از کان تامه و لیس تامه کما ذکره الآخوند ره یا موضوع، نعت است کما التزم به المحقق النائینی ره هیچ اثری در سیره عقلاء ندارد الا استصحاب و چون عقلاء استصحاب را قبول ندارند لذا ما نمی فهمیم. شما اگر بگویید ببخشید آقای لبنیاتی، پدر من گفت ماست بخر. بعد گفت ماست ترش نخر. حالا من نمی دانم که ماست بخرم و ماست ترش نباشد؟ یا ماست شیرین باشد؟

می گوید بی عقل وقتی ماست ترش نشد، می شود ماست شیرین دیگر.

می گوید نه، این واو الجمع است یا نعت است؟ اثرش در استصحاب ظاهر می شود.

می گوید ماست رو بده پرت می کند بیرون و می گوید بگذار از این ماستم ضرر بکنم ولی حرفهای لاطائلات تو را نشنوم. برو پی کارت.

بعضی از این جوان های متدینِ واقعاً خوش عقیده یک تار موی شان به بعضی از این آخوندها می ارزد. یکی از این آخوندهایی که من همیشه غصه میخوردم و میگفتم خدایا تو شاهدی اصلاً این نمی داند زهد و تقوا چیست؟ مجسمه گناه و معصیت است. ولی دارد در حوزه به عنوان مجسمه تقوا و زهد جا می‌افتد. این را خدایا کاری بکن که به گور نرود درحالی که طلبه ها این طور اشتباه می کنند. بعد که مرده بود عکسش را زده بودند. این رفیق ما می‌گفت که رفتم یک میوه فروشی. گفت این عکس کیست؟ گفتم برای چه؟ گفت یک روز آمد پیش من میوه خرید من پلاستیک میوه را بلند کردم و به او دادم و گفتم یا علی. بعد به من گفت یا علی نگو و یا الله بگو . گفتم که این پلاستیک را بده به من. پلاستیک میوه را گرفتم ریختم روی میوه ها و به او گفتم برو گمشو بیرون. این می خواهد بشود الگوی طلبه ها.

حالا ماست را میگیرد پرت می کند بیرون. چون آنها استصحاب ندارند. وقتی استصحاب ندارند از این حرف‌ها حالی شان نمی‌شود. این اشکال به مرحوم آقای خویی، به مرحوم آقا ضیاء عراقی و آخوند وارد است و لکن اشکال به آقای نائینی هم وارد است چون نعت هم حالی شان نمی شود. ولی به لحاظ عملی کسی که اشکال بکند با مرحوم آقای نائینی در نتیجه هم خط می‌شود.

فتلخص مما ذکرنا که ما که استصحاب را قبول نداریم ولی اگر استصحاب هم معتبر بود، باز تمسک به عام در شبهه مصداقیه با این بیانی که عرض کردیم درست نمی  شود. البته اگر ما استصحاب را قبول می کردیم این نوع مثبتات را قبول داریم چون وقتی به کسی بگویند ماست ترش نیست، می گوید خب شیرین است دیگر. شارع وقتی که تعبد کرد ترش نیست یعنی شیرین است. منتها ما استصحاب را در غیر طهارت عن الحدث و طهارت عن الخبث منکر هستیم.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا