الخیارات جلسه ۲۶۰ خیار العیب چهارشنبه ۲۴ آذر ۴۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
جلسه ۲۶۰ (چهارشنبه ۲4/۹/۱۴۰۰)
کلام در این بود که مرحوم شیخ اعظم ره فرمود عیب، دوتا ویژگی دارد. یکی این که یک چیزی که غالب افراد این طبیعت دارند، این نداشته باشد و یا زیاد داشته باشد. دو این که نقص در مالیت بیاورد. اما اگر یک چیزی غالب افراد داشتند عیب نیست اگر چه که نقص در مالیت بیاورد. یا اگر یک چیزی غالب افراد نداشتند، ولی این داشت، یا غالب افراد داشتند و این نداشت، ولی نقص در مالیت نیاورد، این عیب نیست.
خب حالا ثمره این حرف چیست؟
ثمره اش این است که خیار عیب یک ویژگی ها و خواص و آثاری دارد که آن آثار را سائر خیارات ندارد. مثلا غالب اماءهایی که از بلاد کفر می آیند، ثیّب هستند، اگر کسی شرط بکند که من این أمه را می خرم به شرط این که ثیّب نباشد و بعد ثیب در بیاید، این عیب نیست. اثر این که عیب نیست این است که اولا ارش نمی تواند بگیرد و طبق خیار تخلف شرط، فقط می تواند رد بکند. ثانیا اگر تصرف در این کرد، حدثی در این ایجاد شد، اگر خیار عیب باشد، رد ساقط می شود ولی اگر خیار تخلف شرط باشد نه. اگر مبیع، تلف هم بشود، خیار تخلف شرط ساقط نمی شود چون خیار یک حقی است که متعلق به عقد است نه به عین. اگر به عین باشد، عین تلف شده رفته ولی خیار، حقی است که متعلق به عقد است لذا باقی است. ثالثا اگر یک عیبی در زمان قبل القبض یا در زمان خیار در این مبیع حادث شد، اگر این ثیبوبة عیب باشد، این را بایع ضامن است ولی اگر عیب نباشد و مجرد شرط باشد، هر عیب دیگری که حادث بشود، بایع ضامن نیست. اینها آثاری است که بار کرده اند
مرحوم آقای خوئی ره فرموده عیب، ربطی به غالب افراد ندارد. ثیب بودن عیب است ولو در غالب اماءهایی که از خارج می آیند باشد. بله حکم عیب را ندارد. خیار رد ندارد نه این که عیب نیست. عیب، یک معنای عرفی است یعنی نقص ولو این نقص در غالب افراد باشد. لذا اگر شرط کرد و گفت من این أمه ای که از بلاد کفر آوردی می خرم به شرط این که بکر باشد، و بعد ثیب درآمد، این خیار عیب دارد نه خیار تخلف شرط چون عیب بوده و حکم عیب را نداشته. نقص در مالیت هم همینطور است. خصاء عیب است. در صحیحه زراره این است که من اشتری شیئا به عیب أو عوار. هر چه که عرفا عیب صدق کند. مثلا شما جنس چینی را که می خرید، می گوید عیبش این است که ترموستاتش زود از کار می افتد. می گوید غالب جنس های چینی همینطور است. ولی می گوید عیبش این است.
مالیت هم همینطور است. اگر عبدی خصی بود عیب است ولو ممکن است او را یک عده بیشتر بخرند به خاطر این که می خواهند در خانه کارهای ناموسش را انجام بدهد. مالیت ربطی به عیب ندارد. بله ارش در آن معنا ندارد. حکم عیب را نداشتن یک مطلب است و عیب نبودن یک مطلب آخر است.
خب آقای خوئی! عیب چیست؟
می فرماید اوصافی که در مبیع هست دو قسم است. یک اوصافی هست که اغراض اشخاص به آنها تعلق می گیرد نه نوع مردم. ممکن است یک کسی دنبال فرش زرد می گردد و یک کسی دنبال رنگ مشکی می گردد. این رنگها بستگی به اشخاص دارد. اما اگر یک اوصافی باشد که غالب مردم، نوع مردم آنها را می خواهند، نبودش می شود عیب. مثلا نوع مردم دنبال عبدی می گردند که مردانگی داشته باشد و فحولة داشته باشد. آنی که نوع مردم، به آن رغبت دارند، اگر آن وصف نباشد عیب است می خواهد در غالب افراد باشد یا در غالب افراد نباشد. آنی که اشخاص رغبت دارند، شرط است و عیب نیست. مثلا شرط می کند که ماشین رنگش زرد باشد.
اما جناب شیخ! ثمراتی که بار کردید هم درست نیست چون یک ثمره ارش بود. خب بله، وقتی ما به التفاوت نداشته باشد، ارش ندارد ولی اگر یک چیزی ارش نداشت، معنایش این نیست که عیب نیست. اما اینی که غالب مردم می خواهند ولی نوع اماءهایی که از خارج می آید ثیب است، خب اینجا آقای خوئی ره می فرماید ممکن است کسی بگوید اگر تصرف کردی دیگر نمی توانی رد بکنی. نمی توانی رد کنی، ارش هم نداری. اگر عیب باشد و ارش داشته باشد، ارش داری ولی اگر یک جایی ارش نداشته باشد مثل آنجایی که در مالیت دخیل نباشد، آقای خوئی ره می فرماید من قبول ندارم که نمی توانی رد بکنی چون دلیل بر عدم رد، صحیحه زراره است که من اشتری شیئا، احدث فیه حدثا و به عیب أو عوار، در جایی امام علیه السلام می فرماید حق رد نداری که بتوانی ارش بگیری. اما جایی که ارش معنا ندارد، ما دلیلی نداریم که قابل رد نیست. شیء معیب را رد بکن اطلاق دارد. مقیِّد مال جایی است که ارش بتواند بگیرد. در جایی که ارش امکان دارد، امام علیه السلام رد را منع فرموده. ولی جایی که ارش امکان ندارد که محل بحث نیست.
اما این که شما گفتید هر گونه تصرفی بشود، رد ساقط است، آن را که عرض کردیم که نه، چون دلیل سقوط رد، صحیحه زراره است و صحیحه زراره در فرضی است که ارش بگیرد. اما این حکمی که اگر عیبی در مبیع پیدا بشود، قبل القبض یا در زمان خیار، این را بایع ضامن است، این هم غلط است. چرا؟ چون اولا ما دلیل هم که داشته باشیم، دلیل بر این است که تلف مبیع در زمان خیار از مال بایع است. تلف مبیع قبل القبض از مال بایع است. شما نمی توانی تعدی کنید به آنجایی که خود مبیع تلف نشده بلکه وصف مبیع تلف شده. چرا؟ چون آنجا بیع منفسخ می شود و ثمن را می دهد. ولی اینجایی که وصف منتفی شده، این دلیل می خواهد. شما چطور می توانید از تلف تعدی کنید به جایی که تلف وصف باشد. تعدی دلیل می خواهد.
ثانیا مرحوم آقای خوئی ره می فرماید این که شما می گویید ضامن است بایع، خب وقتی این وصف در مالیت دخالت نداشته باشد ضمان یعنی چه؟! یک عبدی را گرفته که فحولة داشته و در زمان خیار خصی شده یا قبل القبض، خب اگر عبد خصی با عبدی که فحولة دارد، مالیتش یکی است، یعنی چه که می گوید ضمان دارد؟! تلف مالیت نشده که ضمان داشته باشد.
لذا میزان کلی ای که فرموده این است که اگر وصفی باشد که نوع مردم طالب آن وصف هستند، زیاده یا نقیصه این وصف، عیب است چه در مالیت دخیل باشد و چه نباشد. چه غالب افراد این وصف را داشته باشند و چه نداشته باشند.
خب آقای خوئی! این فرمایش شما ناتمام است. مسلم است که نوع مردم، رنگ ماشین سبز و قهوه ای را نمی پسندند. یا در فرش ها هم همینطور است. بعضی فرش ها یک رنگی دارد که نوع مردم آن را نمی پسندند. حالا اگر شما یک فرشی خریدی و شرط کردی که قرمز باشد، اما از آن رنگ ها در آمد، شما خیار عیب دارید؟ یا نه، گفتی یک فرشی بفرست و آن هم یک فرشی فرستاد از این رنگهایی که معمولا مردم نمی پسندند، خب این خیار عیب دارد؟ می تواند فرش را برگرداند؟ یا اگر روی فرش نشست، می تواند ارش بگیرد؟ قطعا اینطور نیست.
ممکن است کسی بگوید که عیب، ربطی به مالیت ندارد. ممکن است کسی بگوید که عیب، غالب افراد لازم نیست نداشته باشند. ولی بشود عیب را یک تعریفی کرد که آن تعریف، جامع باشد و مانع اغیار باشد، خیلی صعوبت دارد و شاید هم ممکن نباشد اصلا و به نظر قاصر ما احتیاج هم نیست چون مهم، مصادیق است و مفهوم عیب را ما کاری نداریم. به عیب أو عوار، اگر این خاصیت را عیب می گویند، ما می گوییم این خیار عیب دارد. اما یک مفهوم جامعی برای تعریف عیب، من الی یومنا هذا پیدا نکردم.
مرحوم شیخ اعظم ره بعد از آن که فرمود، عیب دو ویژگی دارد؛ یکی این که غالب افراد داشته باشند و این نداشته باشد و دو این که در مالیت دخیل باشد، می فرماید ربما ممکن است از بعضی از کلمات اصحاب این توهم شود که ولو غالب افراد نداشته باشند، ولو دخیل در مالیت نباشد، این عیب است. می فرماید مقصود اینها این نیست که عیب نیست بلکه حکم عیب را ندارد.
مثلا کلام تحریر این است که «من أنّ عدم الشعر على العانة عيبٌ في العبد و الأمة»[1] . شیخ ره می فرماید این نه این که مجرد نقص باشد چون این که مو ندارد، کاشف از این است که یک مریضی ای دارد و قطعا مالیتش پایین می آید.
یا مثلا در تذکره بعد از آن که نقص در مالیت در تعریف عیب اخذ کرده، می فرماید «و الضابط أنّه يثبت الردّ بكلّ ما في المعقود عليه من منقّص القيمة أو العين نقصاً يفوت به غرضٌ صحيحٌ» منتها شرط کرده «بشرط أن يكون الغالب في أمثال المبيع عدمه»[2]
بعد می فرماید چقدر خوب معنا کرده چون عیب را تعریف نکرده و گفته رد در اینجاها ثابت می شود. یعنی اگر یک چیزی منقّص قیمت شد و در غالب افراد نبود، حکم عیب را ندارد نه این که عیب نیست لذا می فرماید گاهی مواقع یک چیزی هست که عیب هست و حکم عیب را ندارد.
این فرمایشات شیخ اعظم ره بی راه نیست ولی قطعا نقص در قیمت نیست. مثلا عرض کردم میگوید جنسهای چینی زود گرم می کند و ترموستاتش از کار می افتد و این عیب است واقعا. یا مثلا شما یک یخچالی می خری و می بینی یک مقدار از آن بالایش کنده شده. می گویید این عیب هست ولی در قیمت، کسی توجه نمی کند. مثلا این واقعا یک عویصه ای است. طرف تصادف می کند و می زند به یک ماشین قراضه ای و یک مقدار رنگش می ریزد یا یک مقدار درش، خم می شود. ولی این در قیمتش دخیل نیست. این کار پلیس خلاف شرع است. می گوید این ماشین را درست کن. یا خسارتش را بده. باید یک خسارتی باشد که این ماشین، قیمتش فرق کند. یا مثلا اینهایی که ماشین را می خرد برای اوراق. می گوید شما زدی به ماشین و قفل درب، سخت باز می شود. این در قیمت خیلی از ماشینها دخیل نیست ولو عیب هست. این حرف آقای خوئی ره ما هم قبول داریم. این عیب هست ولی این عیب در این ماشین مهم نیست. لذا اگر شما به یک ماشینی زدی که واقعا قیمتش تغییر نکند، بتوانی از دستش فرار کنی که پلیس نیاید خلاف شرع نکردی چون می خواهد به تو ظلم کند یا بتوانی یک طوری دروغ بگویی. آنچه که هست این است که «من أتلف مال الغیر» و من مالیت غیر را تلف نکرده ام. بعضی ها مثلا می زنند به سپر ماشین قدیمی و یک مقدار خش می افتد. به صاحب ماشین میگویند که راضی باش. ولی احتیاج نیست. ماشین قدیمی سپرش یک مقدار خش بردارد، در قیمتش دخیل نیست. ما دلیل نداریم که اینجا ضامن هست در عین حال که عیب هم هست.
س: پس یک دزد هم بیاید …
ج: دزد نه چون تصرف در ملک غیر حرام است. اگر کسی یک دانه گندم از خرمن گندم کسی بردارد حرام است ولی ضمان ندارد. شما اگر به ماشین مردم تکیه بدهی حرام است. بعضی از طلبه ها می خواهند بروند دستشویی، عبایش را می اندازد روی ماشین مردم. این جائز نیست. تصرف در ملک غیر یک مطلب است و ضمان و اتلاف مال غیر یک مطلب است.
س: این تصرفات در سیره جائز هست.
ج: کجا در زمان ائمه علیهم السلام یک کسی عبایش را می انداخته روی الاغ مردم؟ روی فرش مردم؟
س: به دیوار مردم تکیه نمی دادند؟
ج: آنجایی که طرف راضی نبوده معلوم نیست تکیه می دادند.
یا مثلا مامور گاز، گاز کشی می کند، روی دیوار مردم، سوراخ می کند و رول پلاک می زند و پیچ می کند. اینها حرام است. حتی اگر شرکت گاز بگوید و قانونی باشد. مگر شرکت گاز، اموال من هم در اختیارش هست. شما نمی توانی این کار را بکنی. اما اگر این کار را کردی، ضمان یک مطلب آخر است. یک چیزهایی هست آقای خوئی! که قطعا حق با شماست. یک چیزهایی هست که یقینا دخیل در مالیت نیست ولی عیب است. ولی کبرایی که شما ارائه دادید که هر چیزی که غالب مردم آن را شرط می کنند و طالب هستند، به نظرم خرابیش اگر از فرمایشات شیخ اعظم ره بیشتر نباشد کمتر نیست. فکر می کنم همانی که عرض کردم، کسی نمی تواند عیب را معنا کند. بعد هم چه کار داریم که عیب را معنا کنیم؟ عمده مصادیق عیب است.
بعد مرحوم شیخ ره می فرماید شکی نیست که مرض عیب است. حتی بعضی ها گفته اند اگر شما یک عبدی خریدی که سرماخورده و یک روز بعد خوب می شود، این هم عیب است اگر چه که سرماخوردگی در قیمت دخیل نیست. یا مثلا یک حیوانی خریدی که امروز یک مقدار سخت راه می رود. می گوید یک خاری رفته لای سمش و خودش خود به خود خوب می شود. این در قیمت دخیل نیست ولی عیب هست.
بعد می فرماید «قال في التذكرة: الجُذام و البَرَص و العَمَى و العَوَر و العَرَج و القَرْن و الفَتْق و الرتَق و القَرَع[3] و الصمَم و الخَرَس عيوبٌ إجماعا»[4]. یک کسی عبدی بخرد که کور است یا جذام است یا پیسی دارد یا امه ای بخرد که استخوانی در فرجش دارد، اینها همه عیب است. ولی این که اگر یک روز سرما خورده باشد را فکر نمی کنم که بگویند عیب است. خود شیخ هم قبول دارد. یک وقت یک عبدی هست که مدام سرما می خورد یا سرما بخورد، یک هفته یا یک ماه باید استراحت کند اما اگر یک روز است، می فرماید این در واقع از موجبات رد است نه آن عیبی که ارش داشته باشد چون شیخ در عیب، نقص در قیمت را دخالت داد. می فرماید مقصود از این که اینها عیب است یعنی حق رد دارد.
ولی نه، شاید حق رد هم نداشته باشد به خاطر سیره عقلاء مگر این که یک کسی یک روز سرما خورده و این واگیر دارد و ممکن است بیاورد در خانه و همه را مریض کند. ولی اگر یک روز سرما خورده موجب رد هم نیست چون در سیره عقلاء خیار تخلف شرطی ما نداریم که کسی شرط بکند که این عبدی که من می خرم، حتی یک روز هم سرما خورده نباشد یا این حیوانی که می خرم، حتی یک ساعت هم نلنگد. یا مثلا حیوانی که به صحرا نمی رود و در خانه نگهداری می شود، شاید ده روز هم بلنگد، عیب نباشد چون نقص در مالیت نمی آورد
فتلخص مما ذکرنا الی هنا که هم آن ثمراتی که شیخ اعظم ره فرموده نادرست است و حق با آقای خوئی ره است و هم تعریفی که شیخ ره کرده ناتمام است و هم تعریفی که آقای خوئی ره کرده ناتمام است و این که ما تعریفی برای عیب بتوانیم بکنیم که جامع و مانع باشد، چنین تعریفی ما بلد نیستیم و تعاریفی که شیخ انصاری ره و آقای خوئی ره کرده اند ناقص است ولی خب برای این که فی الجملة کسی بخواهد یک چیزی بگوید – چون نمی شود خیار عیب را گفت بدون این که آن را تعریف کرد- هر دو تعریف مناسب است اگر چه که بر هر دو اشکالاتی وارد هست.
و للکلام تتمة ان شاء الله شنبه آینده.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
[1] انصاری، مرتضی بن محمدامین. مجمع الفکر الاسلامی. کمیته تحقیق تراث شیخ اعظم. ، 1415 ه.ق.، المکاسب (انصاری – کنگره)، قم – ایران، المؤتمر العالمي بمناسبة الذکری المئوية الثانية لميلاد الشيخ الأعظم الأنصاري. الأمانة العامة، جلد: ۵، صفحه: ۳۶۳
[2] التذكرة ٥٤٠:١.
[3] في محتمل «ق»: «الصرع».
[4] انصاری، مرتضی بن محمدامین. مجمع الفکر الاسلامی. کمیته تحقیق تراث شیخ اعظم. ، 1415 ه.ق.، المکاسب (انصاری – کنگره)، قم – ایران، المؤتمر العالمي بمناسبة الذکری المئوية الثانية لميلاد الشيخ الأعظم الأنصاري. الأمانة العامة، جلد: ۵، صفحه: ۳۶۵