۴- ماهیة العیب و بعض افراده۸- خیار العیبآرشیو دروس حوزویالخیاراتفقه

الخیارات جلسه ۲۶۵ خیار العیب چهارشنبه ۸ دی ۴۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه ۲۶۵ (چهارشنبه ۸/۱۰/۱۴۰۰)

کلام در این بود که مرحوم شیخ اعظم ره فرمود یکی از عیوب، احداث السنة است. احداث السنة را شیخ اعظم ره فرموده یکی جذام و یکی برص و یکی جنون و یکی هم قرن است.

یک مطالبی مرحوم آقای خوئی ره در اینجا ذکر فرموده که نفیس است و غیر از این که این مورد، خودش الآن محل ابتلا نیست ولی فرمایشات ایشان بعضی هایش کلیدی است.

شیخ ره در مکاسب اینطور به مقدس اردبیلی ره نسبت داده که مرحوم مقدس اردبیلی اشکال کرده در جذام و سر اشکال این است که این صحیحه محمد بن علی الحلبی از امام صادق علیه السلام این است که

یرد المملوک من احداث السنة من الجنون و البرص و القرن.

روایت را که شیخ ره ذکر می کند، جذام در روایت نیست.

خب این روایت در مقام تحدید است و اطلاق مقامی دارد و وقتی که ذکر نکرد، معنایش این است که جذام داخل این عیوب نیست. بقیه روایات، جذام را ذکر کرده.

مرحوم صاحب حدائق ره به محقق اردبیلی اشکال کرده که اینجا تعارض، یشبه تعارض المطلق و المقید. مرحوم مقدس اردبیلی ره فرموده اینجا تعارض از باب مطلق و مقید نیست تا شما بگویید حمل مطلق بر مقید می شود. مرحوم صاحب حدائق فرموده درست است جناب مقدس اردبیلی که اینجا تعارض از قبیل مطلق و مقید نیست که حمل مطلق بر مقید بشود ولی شبیه آنجاست یعنی ما که در مطلق و مقید، مطلق را حمل بر مقید می کنیم چون یک احتمالی در مطلق داده می شود که آن احتمال در مقید داده نمی شود. در ما نحن فیه هم همینطور است. این صحیحه محمد بن علی الحلبی که جذام را ذکر نکرده، یک احتمالی در این روایت هست که این احتمال در سائر روایات نیست یعنی یک احتمال مضعِفی که این روایت را تضعیف می کند و روایت را از اعتبار می اندازد و آن این است که شاید راوی فراموش کرده ذکر کند اگر چه که امام علیه السلام ذکر کرده. این اقرب احتمالاتی است که در ما نحن فیه می آید. اینجا مطلق و مقید نیست چون مطلق و مقید مال جایی است که شارع، یک حکم جعل کرده و یک خطاب می فرماید «اعتق رغبة» و یک خطاب می فرماید «اعتق رغبة مومنة». یک حکم است. نمی دانیم حکم به مطلق تعلق گرفته یا به مقید. ولی ما نحن فیه اینطور نیست. اینجا نمی دانیم این احداث سنة، سه تا هست یا چهارتا؟ ولی سر این که حمل مطلق بر مقید می شود این است که شاید راوی فراموش کرده و سهو کرده. آنجا امام علیه السلام فرموده «اعتق رغبة مومنة» ولی راوی فراموش کرده گفته «اعتق رغبة»

س: وثاقت راوی نفیش می کند.

ج: وثاقت راوی آن را نفی می کند و لکن وقتی که معارض نداشته باشد. الآن این دوتا معارض است. احتمال بطلان در اعتق رغبة، یکی بیشتر از احتمال بطلان در «اعتق رغبة مومنة» است. آن چیست؟ آن این است که راوی فراموش کرده قید مومنة را. احتمال دارد این حدیث جعلی باشد؛ خب اعتق رغبة مومنة هم احتمال دارد جعلی باشد. احتمال دارد این تقیةً باشد؛ خب احتمال دارد آن هم تقیةً باشد. هر احتمالی بگویید در هر دوتا هست ولی یک احتمال در اینجا بیشتر دارد. زیاد کردن، همیشه احتمالش کمتر از کم کردن است چون همیشه سهو، بیشتر متعارف است تا این که کسی زیاد کند. مخصوصا کسی که چند هزار تا حدیث نقل می کند. این را می فرماید سرّش این است.

بعضی ها اشکال کرده اند که نه، سرّ این که امام علیه السلام جذام را ذکر نفرموده به خاطر این است که تا عبد، جذام بگیرد ینعتق علی المشتری. این به مجرد این که خرید، منعتق بر مشتری می شود و دیگر حق رد ندارد. مثل ابوین است که منعتق می شوند بر فرزندشان اگر آن دو را بخرد و معنا ندارد که فسخ بکند.

مرحوم آقای خوئی ره می فرماید اصلا جناب شیخ! شما کجای کار هستید؟! اصلا مقدس اردبیلی چنین حرفی نزده. اتفاقا در کلام مقدس اردبیلی جذام هست. روایت را هم که شما نقل می کنی، در روایت هم جذام هست. به هر جهت شیخ اعظم، هر چقدر که بزرگ باشد، انما العصمة لأهلها. آنی که هیچ وقت اشتباه و خطا ندارد چهارده معصوم هستند و بقیه ممکن است اشتباه و خطا کنند و بلکه ممکن است گناه کنند. هیچ کسی نمی تواند قسم بخورد که فلان مرجع  محال است گناه کند. حالا در تالی تلو معصوم مثل مولانا قمر بنی هاشم علیه السلام و مثل حضرت خدیجه و مثل حضرت معصومه سلام الله علیهما و مثل حضرت نرجس خاتون، حسابشان جداست. عصمت در گناه را من واقعا نسبت به اینها قسم می خورم. ولی از اینها گذشته، شیخ مفید ره باشد. بله تا الآن گناه نکرده ولی چه بسا ممکن است بعدا شیطان گولش بزند.

شیخ اعظم ره اینجا دو، سه تا اشتباه کرده.

یکی این که اصلا مقدس اردبیلی چنین حرفی نزده.

دو: روایت محمد بن علی الحلبی هم مشتمل بر همین جذام است. آن روایت این است که: عن محمد بن علی عن الرضا علیه السلام یقول یردّ المملوک من احداث السنة من الجنون و الجذام و البرص. قرن در این روایت نیست نه این که جذام نیست. آقای خوئی ره می فرماید بلکه تمام روایاتی که در احداث السنة ذکر شده، در همه اش جذام هست.

خب در این جذام، دوتا اشکال هست. یک اشکال این است که در یک روایتی دارد که در جذام، فقط سه روز حق دارد برگرداند:

عَنْ‌ عَبْدِ اللَّهِ‌ بْنِ‌ سِنَانٍ‌ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: عُهْدَةُ‌ الْبَيْعِ‌ فِي الرَّقِيقِ‌ ثَلاَثَةُ‌ أَيَّامٍ‌ إِنْ‌ كَانَ‌ بِهَا حَبَلٌ‌ أَوْ بَرَصٌ‌ أَوْ نَحْوُ هَذَا [1]

در جذام دوتا اشکال هست. یک اشکال عام هست که در هر چهارتای اینها هست که می آید ان شاء الله. یک اشکال مختص به جذام است. آن اشکالی که مختص به جذام است این است که جذام، منعتق علی المشتری می شود و قابل رد نیست. آن روایت، معارض است با این روایتی که تا یک سال اگر این عبد، جذام گرفت می تواند برگرداند.

پس در جذام، یک اشکالی بود که شیخ اعظم نسبت داد به مقدس اردبیلی که روایت محمد بن علی الحلبی عن الرضا علیه السلام، درش جذام نیست. این را آقای خوئی ره فرمود که شما اصلا اصل روایت را اشتباه معنا کردید و نقلت از مقدس اردبیلی اشتباه است و اشکال صاحب حدائق به مقدس اردبیلی اشتباه است. اصلا صاحب حدائق در جذام به مقدس اردبیلی اشکال نکرده. اصلا مقدس اردبیلی در جذام حرف نزده و روایت هم جذام دارد. خب این اشکال تمام شد.

اشکال دوم این است که ما روایت داریم که جذام، منعتق بر مشتری می شود و آن هم روایت سکونی است. روایت سکونی این است که:

وَ عَنْهُ‌ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنِ‌ اَلنَّوْفَلِيِّ‌ عَنِ‌ اَلسَّكُونِيِّ‌ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: قَالَ‌ رَسُولُ‌ اللَّهِ‌ صَلَّى اللَّهُ‌ عَلَيْهِ‌ وَ آلِهِ‌: إِذَا عَمِيَ‌ الْمَمْلُوكُ‌ فَلاَ رِقَّ‌ عَلَيْهِ‌ وَ الْعَبْدُ إِذَا جُذِمَ‌ فَلاَ رِقَّ‌ عَلَيْهِ‌.[2]

خب این روایت با روایاتی که می فرماید در جذام  میتواند تا یک سال برگرداند تعارض دارد چون به یک سال نمی رسد و به مجرد این که جذام گرفت، منعتق بر مشتری می شود.

مرحوم شهید ثانی ره در مسالک اینطور توجیه کرده و فرموده این جذام که تا یک سال می گیرد، معلوم می شود که ماده اش و زمینه اش در سابق بوده و حالا ظاهر شده. آن روایت موثقه سکونی که می فرماید منعتق می شود مال جایی است که زمینه اش در دست بایع نباشد و زمینه اش هم در دست مشتری باشد. مرحوم شهید اینطور توجیه کرده « بأنّ‌ عتقه على المشتري موقوفٌ‌ على ظهور الجذام بالفعل» و اما در عیبی که موجب خیار است وجود ماده و زمینه و قابلیتش کافی است و لذا سبب خیار، قبل از سبب عتق بوده[3]. [4]

این جواب را مرحوم آقای خوئی و شیخ انصاری و دیگران اشکال می کنند چون ظاهر خیار این است که جذام باید ظهور فعلی پیدا بکند.

خب اینجا چه کار کنیم؟

اینجا مرحوم آقای خوئی ره یک حرفش این است که موثقة سکونی معتبر نیست چون در سند آن حسین بن یزید نوفلی است و او اعتبار ندارد و همینطور سکونی. بعد از این مبنا برگشته و فرموده هم سکونی اعتبار دارد و هم حسین بن یزید نوفلی.

ما در اعتبار هر دوتا اشکال کرده ایم. حسین بن یزید نوفلی را از سابق الایام اشکال می کردیم ولی سکونی را تازه گی اشکال کرده ایم. منشأ توثیق سکونی جمله ای است که مرحوم شیخ طوسی ره در عده از مولانا امیر المومنین علیه السلام نقل می کند و اینها جماعتی هستند؛ سکونی هست، غیاث بن کلوب هست، شاید عمار بن موسی الساباطی هم باشد. آن عبارت شیخ ره در عده این است که اگر یک روایتی عامه از ما نقل کردند و در روایات ما مخالف نبود، معارض نبود، قریب به این مضمون که «خذ بما رووا عن علی». خب این ربطی به اعتبار و توثیق ندارد. یک جماعتی از عامه که اسمشان را شیخ طوسی ره در عده برده، روایت نقل کرده اند. فرض این است که معارضی ندارد و مخالف مذهب هم نیست. مثل این که مثلا نقل کرده اند روز عید فطر مستحب است یک ساعت به ظهر یک میوه ای بخورد. خب فرمود به این اخذ کنید. این ربطی به توثیق ندارد. یهودی هم که نقل بکند به جایی بر نمی خورد. واجبات را هم شامل می شود. احتیاط می کند. ولی این اعتبار نمی شود. لذا سکونی هم زیر سوال است. نوفلی هم زیر سوال است. اصحاب به روایت سکونی عمل می کردند، در این نوع موارد عمل می کردند. کجا دارد یک جایی سکونی روایتی گفته باشد ومخالف و معارض داشته و اصحاب به این روایت سکونی عمل کرده اند؟ خب یک روایتی بوده و معارضی نداشته و موافق احتیاط هم بوده، به آن عمل کرده اند. وقتی که ما دلیل در شریعت نداشتیم، فرض کنید این گفته نماز جمعه در شریعت واجب نیست، خب وقتی که ما دلیلی در شریعت نداریم، مقتضای رفع مالایعلمون هم این است که واجب نیست. از عبارت عده، استفاده نمی شود که این قولش معتبر است و اصحاب هم کجا عمل کرده اند؟ کجا بوده یک جایی که ما در فرمایشات ائمه علیهم السلام هم داشتیم، اصحاب او را رها کرده اند و به روایت سکونی عمل کرده اند؟

و لکن حرف این است که آقای خوئی ابتداءً می فرماید ما باید این روایت را کنار بگذاریم چون در روایات متعدد زیادی حضرت فرموده که جذام را برگردانید. این روایات متعدد زیاد، خب بعضی هایش که مطابق واقع هست و بعضی هایش که صادر شده، این روایت می شود مخالف سنت و وقتی که شد مخالف سنت، ما باید کنار بگذاریم چون روایتی که مخالف سنت است، اصلا مقتضی حجیت ندارد.

بعد می فرماید و لکن درست است که این روایت اعتبار ندارد و یک روایت است ولی اصحاب به این روایت عمل کرده اند. می فرماید « و لكن حيث كان الحكم بالعتق مما تسالم عليه الأصحاب فيطمئن به الإنسان باعتبار رواية السكوني» حالا یا یطمئن یا اگر یطمئن هم نباشد، خلاصه معنایش این است که این حکم، متسالم علیه بوده. خب چه کار بکنیم؟ ایشان می فرماید معتبره سکونی،  عام است و جذام، لا رقّ علیه، چه از غیر بخری و جذام بشود و چه نه، دست خودت بوده و جذام شده مثل این که رفتی در جنگ گرفتی و آوردی. این روایات، تقییدش می کند که اگر از غیر خریدی و تا یک سال جذام شد، حق رد داری.

حالا اینجا دو تا نکته هست. اگر بعد از یک سال جذام گرفت، نه، آزاد می شود. حالا اگر امسال در طول سال جذام گرفت. عبدی را خریده و در طول سال هم جذام گرفته ولی این آزادش نکرد تا یک سال. آیا بعد آزاد می شود یا آزاد نمی شود؟ نه، دلیل نداریم چون انعتاق لازم نیست در طول سنة باشد. حدوث این عیوب باید در طول سنة باشد. ممکن است این آقا عبدی را خریده و تا بخواهد بیاید ردش بکند مثلا امروز که آخر سال است، جذام گرفت. اگر جذام بعد از یک سال باشد، یا نه عبدی را نخریده و دست خودش بوده، این ینعتق علیه. ولی اگر خریده باشد نه. ربطی به ماده هم ندارد. به همین جهت اگر یک عبدی، یک امه ای، فردای بعد از یک سال، مثلا این اول محرم خریده و آخر ذی الحجة می شود یک سال. حالا روز اول محرم سال آینده بدون این که ضربه ای بخورد، جذام شد، خب این معلوم می شود که ماده اش از سابق بوده. ولی ما با ماده چه کار داریم؟ روایت این است که از این چهار عیب. ظهور جذام در فعلیت است نه در قابلیت و ماده و زمینه. حتی بعضی ها گفته اند «اگر رد نکرد و امضاء کرد، ینعتق علیه». ما دلیل نداریم که ینعتق علیه. این یردّ، یعنی جواز رد. هر جایی که جواز رد دارد، آن لا ینعتق تخصیص خورده.

یک نکته دیگر در مقام هست که اصلا این روایات را نمی شود اخذ کرد چون ما دلیل داریم که تصرف در مبیع، مسقط خیار است. چطور ممکن است یک سال، این تصرف نکرده نباشد؟

این هم جوابش این است که ما دلیل نداریم که هر تصرفی مسقط خیار است. چرا؟ چون هر تصرفی مسقط خیار است، مثل لمس و تقبیل، در خیار حیوان وارد شده. بله اگر یک تصرفی باشد که این تصرف در واقع دال بر رضا است که مسقط خیار باشد، بله او درست است. ولی اگر تصرفی که دال بر رضا نباشد، آن حدث تعبدی که مراد، مطلق تصرف باشد در خیار حیوان است و ربطی به غیر حیوان ندارد. این نسبت به جذام.

اما نسبت به برص، در برص هم دوتا اشکال است. یک اشکال این است که روایت دارد که برص، تا سه روز. یک سال چیست؟! آن روایت این است که:

عَنْ‌ عَبْدِ اللَّهِ‌ بْنِ‌ سِنَانٍ‌ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: عُهْدَةُ‌ الْبَيْعِ‌ فِي الرَّقِيقِ‌ ثَلاَثَةُ‌ أَيَّامٍ‌ إِنْ‌ كَانَ‌ بِهَا حَبَلٌ‌ أَوْ بَرَصٌ‌ أَوْ نَحْوُ هَذَا وَ عُهْدَتُهُ‌ سَنَةٌ‌ مِنَ‌ الْجُنُونِ‌ فَمَا بَعْدَ السَّنَةِ‌ فَلَيْسَ‌ بِشَيْ‌ء [5]

این را مرحوم آقای خوئی ره جواب می دهد که این روایات برص، سه روز، روایات عدیده، معتبره، داریم که برص تا یک سال. خب این روایت می شود مخالف سنت و وقتی مخالف سنت شد، باید طرح بشود و اعتبار ندارد چون خبر مخالفت سنت، مقتضی حجیت ندارد. بعد می فرماید احتمال هم دارد که این “برص”، “مرض” باشد و تحریف شده باشد.

ان قلت: اگر اینطور باشد هر روایتی را بگوییم احتمال دارد تحریف شده باشد.

می فرماید نه، بما این که این روایت، معارض دارد و معارضش هم روایات عدیده هست، در این نوع موارد که احتمال تحریف می دهیم، ما ملتزم می شویم روایت از اعتبار ساقط می شود نه این که هر روایتی را بگوییم احتمال دارد تحریف شده باشد.

و للکلام تتمة ان شاء الله شنبه.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

[1] حر عاملی، محمد بن حسن. مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث. محقق محمدرضا حسینی جلالی. ، 1416 ه.ق.، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم – ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، جلد: ۱۸، صفحه: ۱۲

[2] حر عاملی، محمد بن حسن. مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث. محقق محمدرضا حسینی جلالی. ، 1416 ه.ق.، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم – ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، جلد: ۲۳، صفحه: ۴۵

[3]  المسالك ٣٠٥:٣.

[4] انصاری، مرتضی بن محمدامین. مجمع الفکر الاسلامی. کمیته تحقیق تراث شیخ اعظم. ، 1415 ه.ق.، المکاسب (انصاری – کنگره)، قم – ایران، المؤتمر العالمي بمناسبة الذکری المئوية الثانية لميلاد الشيخ الأعظم الأنصاري. الأمانة العامة، جلد: ۵، صفحه: ۳۸۵

[5] حر عاملی، محمد بن حسن. مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث. محقق محمدرضا حسینی جلالی. ، 1416 ه.ق.، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم – ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، جلد: ۱۸، صفحه: ۱۲

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا