اصول جلسه ۲۵۶ مقدمة الواجب سه‌شنبه ۹ آبان ۹۶

المقصد الأول الأوامر، فصل في مقدمة الواجب‏، الأمر الثالث في تقسيمات الواجب‏، الواجب المعلّق و الواجب المنجّز، المقدمات المفوتة

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

دانلود

سه شنبه ۹۶/۸/۹ (جلسه ۲۵۶)پیاده شده

کلام در این استحاله واجب معلق بود که اشکالاتی  شده بود بر واجب معلق. یکی از آن اشکالات اشکالی بود که محقق نهاوندی کرد. که خلاصه اشکال ایشان دو مقدمه داشت:

مقدمه اولی این بود که اراده تکوینی محال است از مراد منفک شود چون اراده را معناکردند شوق اکید محرک عضلات. و مقدمه دوم این که وزان اراده تشریعی  وزان اراده تکوینی است همانطوری که اراده تکوینی محال است از مراد منفک شود، اراده تشریعی هم محال است منفک شود.

ما به هر دو مقدمه عرض کردیم اشکال وارد است. کی گفته اراده تکوینی به فعل متاخر تعلق نمیگیرد؟ نه؛ اراده تکوینی به فعل متاخر تعلق میگیرد. اصلا اراده شوق نیست. شوق هم باشد شوق اکید نیست. شوق اکید هم باشد شوق اکید محرک عضلات هست در ظرف خودش. نه بلا فاصله در زمان شوق، اراده یک صفت نفسانی است حقیقتش را هم نمیدانیم چیست. اما هم تعلق میگیره به فعل حال هم تعلق میگیره به فعل مستقبل. به هر دو تعلق میگیرد.

کلام در این صحبت محقق صدر بود که یک تعبیری یک تقریری در بحوث داشت. یک تقریری در مباحث داشت و یک تقریر هم در تقریرات عبد الساتر داشت. تقریرات عبدالساتر یک مقداری جاییش اشتباه است حالا مال طبع و چاپ است نمیدانم؟

اما در این تقریرات عبد الساتر وقتی این برهان محقق نهاوندی را نقل میکند که اراده از مراد منفک نمیشود، میفرماید هر دو مقدمه دو مناقشه بر آنها وارد است:

یک مقدمه این بود که اراده از مراد منفک نیست.

مقدمه دوم این بود که وزان اراده تشریعی ، وزان اراده تکوینی است.

ایشان میفرماید به مقدمه اولا دو مناقشه وارد است ، مقدمه اولا این بود که اراده تکوینی از مرادش منفک نمیشود.

مناقشه اولا همانی است که در تقریرات بحوث ذکر شده که اراده محرک عضلات است در صورتی که به فعل بخورد اما اگر اراده به فعل مقید به قیدی بخورد که آن قید تحت اختیار عبد نیست اینجا اراده محرک عضلات نیست. ما این تعریفی که برای اراده شده که اراده شوق اکید محرک عضلات است این تعریف را فقط در آن جاهایی که متعلق اراده و مراد مرید مطلق باشد.

مناقشه دوم که ایشان ذکر میکند  این است که میگه خلاصه ما یک شوق هایی داریم که شوق کامل محرک عضلات است. و این از مراد منفک نیست. اما یک شوقهایی داریم که این شوق کامل است محرک عضلات هم نیست چون در جایی این شوق محرک عضلات است که غیر از این فعل نفسانی هیچ چیز دیگری در مراد دخیل نباشد. اما اگر یک جایی غیر از فعل نفسانی یک چیز دیگر دخیل باشد مثل افعال تولیدیه. مثلا این شخص اراده میکند این ورق را بسوزاند ،خب این ورق را می اندازد در آتش اما تا آتش ورق را بسوزاند یک زمانی میبرد. این زمان دخیل در تحقق این مراد تکوینی است و این امر نفسانی نیست. خلاصه اینها را شما چی میگی؟ یا یک کسی اراده میکند فردا از طلوع فجر روزه بگیرد خب این الان محرک عضلات نیست چون در تحریک عضلات دو چیز دخیل است:

هم فعل نفسانی و هم امر خارجی که طلوع فجر باشد. حالا شما ممکنه بگی ما قرار گذاشتیم اصطلاحا به این قسم دوم اراده نمیگیم یعنی به این جایی که شوق کامل هست فعل، مسبب تولیدی است از افعال تولیدی است، یا فعل مقید به قیدی است که این شوق محرک عضلات نمی‌شود در آن زمان این یک حقیقتی است و این را نمی‌شود منکر شد. غایه الامر شما اسم این را اراده نمیگذارید بسیار خب نگذارید ام اسم این را که اراده نگذاشتید ، دردی را دوا نمیکند. چون ما میگیم یک شوق هایی هست در نفس انسانی شوق کامل است محرک عضلات نیست دو تا هم مثال براش زدیم. اراده تشریعی وزانش وزان این شوق هاست. که اون شوق‌هایی که غیر از امر نفسانی یک امر خارجی در تحریک عضلات  دخیل است.

حالا این امر مسبب اینکه ظاهر اقای صدر اشتباه کرده این مثال را زده چون در مسبب انی که محرک عضلات است انداختن ورق در آتش است اما سوختن تحریک عضلات نیست.

بله، اگر کسی بگوید اراده از مراد منفک نمی‌شود این نقض خوبه. که این آقا اراده کرده این ورق را بسوزاند خب ورق را می‌اندازد تاوقتی که می‌سوزد چند دقیقه یا چند ثانیه طول می‌کشد این یک مطلب است.

اما اینکه اراده را کسی معنا کرد که از تحریک العضلات نحو الفعل چیز نمیشه خب وقتی  اراده میکند ورق را می‌اندازد . اون طلوع فجر را هم که ما اشکال کردیم . گفتیم این شخص اگر شوق کامل دارد به این که روزه بگیرد و هیچ چیز دخیل نیست در تحریک عضلات، فقط علت تامه شوق کامل است مصلحت هم الان هست فردا هم هست خب این معنا ندارد که بگید تحریک عضلات الان نمیشود. مگر کسی مثل ما آن دستگاه را قبول نداشته باشد بگوید اصلا اراده جزء اخیر علت تامه نیست. چه بسا ممکنه اراده باشد مراد نباشد اصلا محقق نشود. چه بسا ممکنه اراده می‌کند فعل آینده راتازه وقتی هم اراده کرد باز فعل از اختیارش خارج نمی‌ شود. این ها تخلص مما ذکرنا که محقق صدر کلماتش در سه تقریرش یک اختلافاتی دارد:

در مباحث الاصول تصریح می‌کند که اراده تکوینی از مراد منفک نیست. استدلال می‌کند تام و تمام است.

در بحوث قاطی می‌کند میگه نه؛ اراده ممکنه از از مراد منفک شود.

در این عبدالساتر دو مناقشه می‌کند و لکن اگر آقای صدر همان عرض ما را بگه درست است. اما اگر بخواد کلام محقق خویی را و کلام آخوند و مشهور را که اراده به امر متاخر تعلق نمی‌گیره اراده جزء اخیر علت تامه است، اینا ما نمی‌فهمیم با این دستگاه امکان ندارد کسی بگه اراده از مراد منفک میشود.

خب این تمام مطلب در مقدمه اولا. اما اینکه گفتند وزان اراده تشریعی (که مقدمه ثانیه است) وزان اراده تکوینی است، این درست نیست. چون در اراده تکوینی غیر از نفس مولا چیزی دخیل نیست ولی در اراده تشریعی امر خارجی دخیل است آن امر خارجی اتیان عبد است. عبد خلاصه میخواد انجام بده کی گفته اراده تشریعی وزانش وزان اراده تکوینی است. این اراده است.

این مقدمه دوم نه برهان دارد و نه تمام است.

این یک دلیل بر استحاله واجب معلق. دلیل دوم که بر استحاله واجب معلق حاج شیخ اصفهانی نقل کرده فرموده: اراده تشریعی معناش این است که شوق مکلف زیاد میشه ، زیاد میشه به حدی میرسد که اگر فعل خودش بود قطعا انجام میداد حالا چون فعل غیر است این شوق اکید عضلات مولا را تحریک میکند نحو صدور الطلب و البعث ایجاد بعث میکند که عبد منبعث میشود. اگر به این حد نرسد این وجوب فعلی نیست. اگر به این حد برسد قطعا مولا ایجاد بعث میکند خب پس شوق اکید ملازم است با ایجاد بعث ، بعث و انبعاث هم متضایفین اند اگر بعث باشد قطعا انبعاث هم باید باشد در واجب معلق بعث فعلی است انبعاث استقبالی است انفکاک بعث از انبعاث بعداز انی که اینها متضایف اند و متضایفین متکافئ اند قوه و فعلا این جور در نمیآید.

حاج شیخ اصفهانی از این اشکال جواب داده چون مراد اراده تشریعی قطعا این نیست که هر چه مولا اراده کند عبد انجام دهد. چون اگر این باشد لازمه اش این است که ما در خارج عصات نداشته باشیم و حال آنکه ما در خارج عصات داریم. و کثیر است پس قطعا مولا باشوق  اکیدش ایجاد امکان بعث میکند امکان بعث متضایف است با امکان انبعاث خب این امکان انبعاث و این امکان بعث اینها چه امکانی اند؟

اول حاج شیخ اصفهانی حل میکند که این امکان وقوعی است . ما یک امکان ذاتی داریم یک امکان وقوعی داریم یک امکان بالغیر داریم یک امکان استعدادی داریم در مقابلش استحاله ذاتی، استحاله وقوعی، استحاله بالغیر و استحاله استعدادی داریم. خب این جا نظر حاج شیخ به اینکه این امکان بعث را ایجاد میکند و این موازی ا ست با امکان انبعاث، مقصودش کدام امکان است ؟ اول میفرماید این امکان وقوعی است. امکان ذاتی که فقط در عالم استحاله ذاتی دارد فقط ا جتماع نقیضین است حتی اجتماع ضدین را بعضی قبول نکردند که استحاله ذاتی دارد. چون استحاله ذاتی یعنی اونی که تصورش مساوق است با تصدیق به امتناعش. قدر مسلمش اجتماع نقیضین یا انفکاک علت از معلول است. حالا ضدین را هم یک کسی زور بزند … چون این اصطلاحاتی که فلاسفه خلق کردند مثل خمیر وکش است ، کش بدی کش  میره. یعنی ا گر الان از خودشان بپرسی اجتماع ضدین امکان ذاتی دارد یا نه؟ خودشان هم متوجه نمیشوند. بعضی ها میگن نه؛این چون استحاله اجتماع نقیضین هست لذا استحاله وقوعی دارد. حالا مهم نیست ولی قدر متیقن در مقام امکان وقوعی است . امکان وقوعی این است که از وجودش ا مر محالی لازم نمیآید . امکان وقوعی با امتناع بالغیر جمع میشود. الان اگر بپرسند شما که یازده سالت است امکان وقوعی داره که بچه دار شی؟ میگه بله ان شاء الله . میگه پس کو بچه؟ میگه نه، امکان وقوعی داره ولی امتناع بالغیر دارد. چون علتش نیست چون باید ازدواج بکنی. پس معنای امکان وقوعی این نیست که الان موجود بشود.امکان وقوعی با امتناع بالغیر جمع میشود. الان گفته فردا روزه بگیر طلوع فجر روزه بگیر، امکان بعث الان است امکان انبعاث هم الان است. و این امکان انبعاث معلوم ا ست چون میتونه روزه بگیره، اگر فردا رزه بگیری محذور و استحاله ای لازم نمیآید. میگه پس روزه بگیر الان. میگه نشد.امکان وقوعی با امتناع بالغیر جمع میشود. الان روزه فردا امتناع بالغیر دارد ولی امکان وقوعی دارد. این جواب حلی ش.

یک اشکال نقضی هم کرده: اگر شما واجب معلق را منکر بشی بیچاره میشی واجب مطلق را هم باید منکر شوی. چون الان سر ظهر شده شارع امر میکند به نماز با وضو شما وضو هم نداری خب آیا صلات وجوب دارد؟ بعث دارد؟خب امکان انبعاث ندارد؟ تا شما بری وضو بگیری 5 دقیقه طول میکشد . میگیم نه امکان انبعاث دارد. امتناع بالغیر دارد چون یکی از شرایط نماز وضو است و من وضو ندارم امتناع بالغیر دارد. امتناع بالغیر با امکان وقوعی جمع میشود. این طور نیست که اینها متضادین باشند . پس اگر این طوری باشد تمام واجب هایی که مقدمه اختیاری دارند همه را منکر بشی. این طور جواب داده.

بعد در حاشیه از امکان وقوعی حاج شیخ دست برداشته به امکان استعدادی قائل شده حالا تا ببینیم این چیه. محقق صدر اشکال کرد به حاج شیخ اصفهانی که : ایجاد بعث شما آمدی کلمه امکان را اوردی. این امکان وقوعی هم ندارد چون اگر بخواد روزه فردا امروز الان امکان داشته باشد معناش این است که اجتماع زمان حال و آینده بشود . اجتماع زمان حال و آینده عقلا محال است. یا مثلا در اسباب تولیدی وقتی میگه این ورق را بسوزان خب تا این ورق را بندازد تو آتش احتراق صورت بگیرد چند ثانیه طول میکشد. اگر بخوایم بگیم الان این ورق امکان وقوعی دارد که بسوزد خب این لازم تالی فاسد دارد و ان اینکه لازم میآید همه آنات زمانی که تدریجی است در یک آن جمع بشود. چون الان بعث کرده اگر الان بخواد امکان داشته باشد یعنی الان با چهار ثانیه دیگر با یک دقیقه با یک ثانیه دیگر در یک آن واقع بشود دفعه واقع بشود و این محال است .

لذا امکان وقوعی ندارد.  استحاله وقوعی دارد.

بعد ایشان میفرماید مرحوم حاج شیخ متوجه این اشکال است که به مجرد این که گفت امکان بعث را ایجاد میکند و امکان بعث ملازم است با امکان انبعاث و این امکان وقوعی دارد این دردش را دوا نمیکند. متوجه است چون متوجه است لذا در حاشیه ای که دارد، در حاشیه نهایه الدرایه ذکر میکنند از خود حاج شیخ اونجا امکان را امکان استعدادی معنا میکند. که امکان استعدادی دارد این که این روزه فردا الان امکان استعدادی داردنه امکان وقوعی. لذا این طوری که محقق صدر امکان استعدادی را معنا کرده در توضیح کلام حاج شیخ اصفهانی فرموده اگر ادمی مشلول باشد این شل باشد این اصلا قابلیت تحریک عضلات را ندارد. لذا امکان استعدادی ندارد به این مولا نمیتواند فردا برو مکه. اما اگر کسی مشلول نیست قابلیت دارد و مقتضی موجود است غایه الامر اینکه این فعل در خارج محقق نمیشود که فقدان شرط است مثل کسی که سالم است بهش میگه فردا روزه بگیر. بعد این را هم اشکال میکند که میگه امکان استعدادی هم دردی را دوا نمیکندچون اگر کسی مشلول است ولی میتواند خودش را درمان کند اگر مولا بهش امر کند فردا برو مکه استحاله ای ندارد میگه من مشلولم میگه برو خودت را درما ن کن . لذا امکان استعدادی هم ندارد. بعد خودش یک جوابی میدهد .

امکان استعدادی اونی که ما در اصطلاح حالا بلدیم و یادمون هست شاید اشتباه هم بکنیم. مثلا انسان در نطفه امکان استعدادی دار د نطفه وجود فعلی نطفه است ووجود ممکن استعدادی انسان لذا وقتی نطفه در رحم قرار میگیرد انسان هم موجوداست ولی انسان به امکان استعدادی. مثلا یک تخم مرغی که قابلیت دارد جوجه بشود میگه این جوجه در این تخم مرغ موجود است به امکان استعدادی. اونی که ما از امکان در ذهن ما است. اگر چیز دیگری هم گفتند بگم نمی‌دانم که دروغ است بگم می‌دانم… چه بگم؟!

حالا کسی که مشلول است امکان استعدادی ندارد یعنی چه؟ امکان استعدادی دارد قابلیت دارد، حتی همان قابلیتی که خودت معنا کردی آقای صدر! مشلولی که قابل درمان است امکان استعدادی دارد کی گفته امکان استعدادی ندارد؟!

و اما اگر این امکان را وقوعی بگیریم که بگیم این روزه در فردا الان امکان وقوعی ندارد. چرا امکان وقوعی ندارد؟ اگر خداوند فردا را بیاره الان قراربدهد این محال نیست. مگر امیر المومنین (علیه السلام) وقتی که خورشید غروب نکرد مگر بر نگرداند به ساعت چهار؟ خب غروب بود برگرداند به ساعت چهار. اگر فردا را بیاره الان قراربدهد چه محذوری دارد؟ می‌گی دیگه اون فردا نیست. ما کلمه فردا را که نمیخوایم اگر الان مثل دولت که یک ساعت ساعت ها را جلو می‌بره خداوند هم یک ساعت زمان را جلو ببره این چه اشکالی دارد؟ چه محذوری دارد؟

شاگرد: یک جوری امر شده که باید یک مقطع زمانی بگذرد.

استاد: یک زمانی بگذرد با این وضعیت الان.

شاگرد: فرض کنیم باید زمین به دور خودش حرکت کند.

استاد: اگر الان کسی بگه به شما اشکال دارد که انسان 500 متر به هوا بپره ؟ نه؛ اشکال ندارد. خب چه جوری؟ این انسان را بال براش درست کند. و یک موتوری هم درش قرار می‌دهد وبعد می‌پرد. میگه این دیگه انسان نیست؟ همین است.آقا! فردا را میاره امروز این دیگه معناش این نیست که اگر فردا را آورد امروز آن دیگر فردا نیست. فردای در این وضعیت فلکیه.

شاگرد: یعنی هم امروز باشد هم فردا؟

استاد: دیگه امروز نیست. منافاتی نیست. بعث الان است فردا را هم آورده الان. چه اشکال دارد؟ ما با کلمه امروز و فردا کار نداریم.

شاگرد: محال است چون خلف لازم می‌آید.

استاد: چرا خلف؟

شاگرد: چون فرض می‌کنیم الان است بعد می‌گید فردا الان است.

استاد: دیگر الان را یعنی بعث. الان که گفتم اضرب، تا گفتم اضرب خداوند یک روز زمان را میآورد جلو. ولی حق داری وقتی محقق صدر گیر میکنه شما هم باید گیر کنی. شما الان در این فضای ذهن خودتان می‌سنجی. ولی اگر چنانچه الان مثلا 11 صفر است همین امروز در نیم کره دیگر زمین 12 صفر است حالا خداوند یک آن جا به جا می‌کند مگر الان در آنجا … مثلا فرض کنید این آقا می‌خواد امر کند، خداوند میخواد امر کند، مثل اینایی که می‌گن یک صلوات بفرستی بلندگویت را آماده می‌کنم. به یک لحظه کره زمین را مثل عطارد می کند. که فاصله اش با خورشید کم بشه بشه یا سرعت کم بشه یا او بیاد جلو. اینا استحاله عقلی که ندارد. نه اجتماع نقیضین است و نه اجتماع ضدین است و… این به ذهن محقق صدر نرسیده.

شاگرد: آیا درست است ما در معنای امر این امکان ها را دخیل بدانیم؟ معنای امر امکان عرفی است.

استاد: یک وقت هست … فعلا ما هستیم و حاج شیخ اصفهانی و محقق صدر. فعلا بحث ما عرف نیست. امکان وقوعی عقلی است. به قول مرحوم آقای روحانی اگر قرار باشد 80 ، 90 سال کسی که سی برابر استعداد بوعلی را دارد زحمت هم خیلی می‌کشد آخر سر هم میگه من هیچ جای دین را نفهمیدم بعد می میرد ولی عرفی که جلو و عقبش را تشخیص نمی‌دهد…

شاگرد…

استاد: فعلا ما کاری به امکان عرفی نداریم. محقق صدر که اشکال عرفی نکرده. اشکالی کرده که امکان وقوعی ندارد خب ما می‌گیم امکان وقوعی دارد. این که من عرض می‌کنم …

نگید اگر فردا را بیاورد امروز، دیگر فردا نیست. لفظ فردا به لحاظ این وضعیت است. مثل کسی که می‌گوید برو آقایی که چهل کیلویی است را بیاورش. تا رفتی اونجا او شد سی و هشت کیلو. میگه نیست. میگه کجا رفته اون که اونجا بود. میگه این سی و هشت کیلو شده. میگه 38 کیلو که همان است منتها من به لحاظ وزن الانش گفتم 40 کیلو. حالا در این دو دقیقه دو کیلو کم شده. این چه ربطی دارد؟ همه اشکال از این است که ما فردا را در این نظام حساب میکنیم فردا. امروز را در این نظام حساب می‌کنیم امروز. اما آن لحظه ای که مولا می‌خواد بعث کند آیا امکان دارد خداوند در آن لحظه آن را بیاره اینجا. از وجودش محالی لازم نمی آید. نه اجتماع نقیضینی لازم می‌آید نه…

الان کسی بگه شما میتوانی دیروز را برگردانی ؟ میگه نه. من نمی‌توانم. ولی امیرالمومنین (علیه السلام) می‌تواند. چون کسی که ساعت 6 را ساعت 4 کرد . بگه الان هم ساعت 6 است میگه من با ساعت کار ندارم. الان که ساعت 6 است چون ساعت بر اساس یا غروب کوک است یا نصف شب کوک است الان که ساعت 12 نصف شب است با این ساعت می‌شود ساعت 10 ولی اگر بچرخاند این را بیاره مثلا که نصف شب بشه ساعت 4 صبح الان میشه ساعت 6 صبح. ما با ساعت و فردا و امروز کاری نداریم. می‌خوایم بدونیم آیا این دو تا می‌شه یا نمی‌شه؟ به خلاف استحاله اجتماع نقیضین یا دور. خداوند هیچ نظامی نمی‌تواند خلق کند که در آن نظام دور ممکن باشد. تسلسل ممکن باشد ولی میتواند یک طوری انجام بدهد که دیروز بیاید الان. حالا اینها یک بحث های دقیقی است که مهم است در مباحث فلسفی و اعتقادی مهم است ولی حالا ما یک جمله‌ای عرض کردیم. چون یکی از آرزوهای من این است که ان شاء الله هر چی در ذهنم است این نماند، روی کاغذ بیارم. این تو ذهن ما هست.

اون امکان استعدادی هم عرض کردیم مشلول هم امکان استعدادی به آن معنایی که شما می‌گید داره. اصطلاحا هم حالا من نمی‌گم اینجا محقق صدر امکان استعدادی را اشتباه معنا کرده. نه؛ حقیقتش اون حاشیه حاج شیخ اصفهانی هم ان قدر با خط ریز دو صفحه شاید بود یک مقداری را که مطالعه کردم دیدم حوصله ندارم. حاج شیخ با همه عظمتی که دارد گاهی کلماتش بیشتر از مطلب می‌شود. گاهی اوقات مطلب را بیخود می‌پیچاند. چون اونی که مهم است این است که حاج شیخ را دیوان شعرش نجات داد. چون این حرف های امکان استعدادی و امکان فقری و فردا را امروز بکنه اینها خوبه نمی‌گم بد است ولی کسی که افکار و عقایدش را روی اینها بار کند ….

بسم الله الرحمن الرحیم

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی