۲- مسقطات خیار العیب۸- خیار العیبآرشیو دروس حوزویالخیاراتفقه

الخیارات جلسه ۲۳۰ خیار العیب یکشنبه ۹ آبان ۴۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه 2۳۰ (یکشنبه ۹/۸/۱۴۰۰)

کلام در این بود که اگر کسی یک جنس معیوبی را خریده و این جنس معیوب قبل از آن که رد بکند یا علم به عیب پیدا کند، عیب زائل شد، مثلا این أمه یا این عبد، خوب شد، بعد از زوال عیب، آیا باز خیار هست یا خیار نیست؟ ارش هست یا ارش نیست؟

مرحوم شیخ اعظم ره فرمود حق رد ندارد ولی ارش می توان بگیرد. بعضی ها مثل علامه در تذکره فرمودند نه حق رد دارد و نه حق ارش دارد.

بعضی از رفقا دیدم که در گروه این اشکال را کرده بودند که مرحوم آقای خوئی ره قائل به ثبوت رد و ثبوت ارش است و بنده که نسبت دادم به آقای خوئی که سقوط ارش و سقوط رد، این اشتباه است. همینطور است و ممنوم. سبق لسان شده بود چون وقتی که خود من داشتم کلام آقای خوئی را تقریب می کردم، عرض کردم آقای خوئی می فرماید مفهوم صحیحه زراره اطلاق دارد ولو عیب زائل شده باشد یا در ارش، منطوق، اطلاق دارد. بلکه “بذلک العیب” ظاهرش این است که یعنی عیب گذشته ولو الآن نباشد. ممنونیم از این تذکر و واقعا اینهایی که زحمت می کشند و توجه می کنند و ایراد های علمی مطالب را می گویند، به نظر من اگر استاد کوه علم باشد و ۲۴ ساعته زحمت بکشد، اگر ۲۰ تا یا ۳۰ تا شاگرد قوی باشد استاد را به زانو در می آورند. چون آنجا 30 تا فکر است. مخصوصاً شاگرد هایی که کار کرده باشند. الان متاسفانه در این اوضاع می بینیم بعضی ها اعتراض کرده اند که طلبه ها شهریه شان کم است. وضعیت معیشت طلبه ها بد است. من اصلاً این اشکال را قبول ندارم چه معنا ندارد که حوزه علمیه ۱۲۰ هزار تا طلبه داشته باشد. چرا بایستی طلبه ای که درس نمی خواند مراجع به آنها شهریه بدهند؟ اگر بدهند حرام است. برود کار بکند. طلبه ای که درس بخواند بایستی هر چه بخواهد مراجع و اساتید برایش تهیه کنند. اصلاً شهریه عمومی مراجع را قبول ندارم. حالا یک شهریه ای عمومی به قول سید یزدی ره می‌فرماید مثل باران است. باران که می آید کافر و فاسق و یهودی و همه می خورند. این یک رزق خاص است. چه معنا دارد که شهریه را اضافه کنند مثلاً ماهی ۶ میلیون و به همه طلبه‌ها بدهند؟ حوزه‌ی که طلبه هایش درس نمی خوانند بروند شهریه بگیرند، هر مرجعی که بدهد حرام است. سهم امام است. طلبه هایی که درس می خوانند باید تامین بشوند نه فقط تأمین مالی. اصلاً طلبه ای که درس می خواند و به درد می خورد چه معنا دارد که حالا برود در بازار به دنبال سیب زمینی و پیاز؟ آن استاد و مرجع، خودش به دنبال سیب زمینی و پیاز نمی رود. نباید هم برود. باید بنشیند و کار بکند. من به سهم خودم واقعا اگر طلبه ای پیدا بشود که درس بخواند و متدین باشد و دنبال درس باشد اگر ماهی ۱۰ میلیون هم زندگی اش باشد من شده لباسم را بفروشم تامین می کنم. اما در این حوزه چه معنا دارد؟ طلبه می آید می‌گوید من برای چی درس بخوانم وقتی که گرفتاری معیشت دارم؟ خب چه کسی به تو گفته بیایی طلبه بشوی؟ سهم امام بگیرد و بعد برود جذب بازار بشود؟! حوزه علمیه قم پنج هزار تا طلبه خارج خوان لازم دارد و این ۵ هزار نفر باید همه شان خوب باشند از ماهی 7 میلیون تومان تا ۱۸ میلیون هم باید بگیرد. فقط هم کمک مالی نیست. از هر جهت، اگر من آدم باشم و نوکر امام زمان باشم باید طلبه درس خوان متدین را بر اولاد خودم ترجیح بدهم. اگر ترجیح ندادم، عیب از من است. امیدوارم انشاءالله آقایان مراجع و بزرگان، آن هایی که امکانات دستشان هست به این مسئله توجه کنند. تمام امکانات حوزه باید در اختیار اساتید و طلبه های به درد بخور باشد. این ساختمان اصلش برای تدریس است .امکانات باید در اختیار تدریس باشد. تمام حوزه مگر سهم امام نیست؟ مگر همه مراجع ننوشته اند که بهترین مصرف سهم مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حوزه‌های علمیه و تربیت شاگردان امام صادق علیه السلام است. مسئول هر که می‌خواهد باشد، باشد. این قاعده ی کار است. کار کنید، فکر کنید، مطالعه کنید. طلبه ای که اشکال می کند در گروه‌های مختلف، شاید اولین کسی که اشکال را می‌بیند من خودم باشم. نگاه می‌کنم. پیگیری می‌کنم که چه کسی جواب می‌دهد و به کجا می رسد؟ حتی در گروه‌های دیگر نگاه می‌کنم. بعضی جاها تأسف می‌خورم و بعضی جاها هم لذت میبرم البته تأسفم بیشتر از لذتم است. انشاءالله خداوند سبحان خودش کمک بکند

حالا ما دیروز عرض کردیم که خیار رد که این بیاید رد بکند؛ ندارد. آقای خوئی! صحیحه زراره، درست است که مفهوم دارد ولی به مناسبت حکم و موضوع و به قول سید یزدی ره این که حکمت خیار، می خواهد  جلوی ضرر را بگیرد و یک مورد کسی از امام علیه السلام سوال نکرد که این عیب بر طرف شد، باز من حق رد دارم؟ اطلاق هم که به سیره عقلاست و عقلاء در این موارد به اطلاق اخذ نمی کنند. ارش هم همینطور است. آقای خوئی! شما می فرمایید صحیحه زراره، منطوقش اطلاق دارد که اگر چنانچه أحدث فیه بعد ما قبضه شیئا ثم علم بذلک العیب، ظاهرش همین است که عیب موجود است نه این که عیب برطرف شده یا ارش هم بگیرد. این ارش در ارتکاز عقلاء در واقع، می خواهد چاله ی آن عیب را پر کند. اگر عیب کلا برداشته شده و این با آن شیئی که سالم است هیچ فرقی نمی کند؛ نه این فرمایش آقای خوئی ره ناتمام است.

خب این مورد سومی که در فرمایشات بعضی از علما ذکر شده.

و منها التصرف بعد العلم بالعيب

مورد بعدی این است که اگر این تصرف کند در مبیع معیب، قبل از آن که علم به عیب پیدا کند، این تصرف مسقط نیست. ارش را می گیرد. شاهدش این است که خود صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام همین است دیگر. “فأحدث فیه بعد ما قبضه شیئا” حضرت فرمود ارش بگیرد. اما اگر بعد از علم به عیب تصرف کرد، فرموده اند که این خیار ندارد. ما باید در دوجهت بحث بکنیم. آنها خلط نشوند. یک جهت این است که اگر کسی در مبیع معیبی که علم به عیب پیدا کرد، تصرف کرد، آیا این ادله خیار یا ارش، شامل این صورت می شود یا نمی شود؟ کسی ممکن است بگوید اصلا نمی شود. خب باید بحث بکنیم. حالا اگر شامل شد، ما بایستی باز بحث کنیم که آیا تصرف، مسقط هست یا مسقط نیست؟

اما مقام دوم که تصرف، آیا مسقط هست یا مسقط نیست؟ این یا باید مسقط تعبدی باشد و یا بایستی مسقط وجدانی و حقیقی باشد. مسقط وجدانی و حقیقی یعنی چه؟ یعنی چطور طرف وقتی که جنسی را می خرد و می بیند عیب دارد، می گوید «اسقطتُ خیاری». با لفظ انشاء می کند. یک وقت هست که همین اسقاط را با فعل انشاء می کند. سوار مرکب می شود می رود نعلش می کند. می گویند این چه کاری است که می کنی؟ می گوید حقیقتش به قصد این که می خواهم خیارم را اسقاط کنم. این خودش اسقاط فعلی است چون انشاء لازم نیست به لفظ باشد. با فعل هم که باشد کافی است. بنابراین کسی که می خواهد بگوید تو وقتی که تصرف می کنی، این خیارت ساقط می شود، این باید یا مسقط تعبدی را ادعا کند یا مسقط حقیقی را. مسقط تعبدی که نیست چون ما روایتی نداریم که اگر کسی تصرف کرد، بعد از علم به عیب، ارشش هم ساقط می شود و ردش هم ساقط می شود. بلکه بر عکس، صحیحه زراره، مدلولش این است که اگر این شخص تصرف کرد، أحدث فیه بعد ما قبضه شیئا، ارش بگیرد. مسقط تعبدی مثلا در خیار حیوان وارد شده که کسی که قبّل الجاریة یا وطئ الجاریة. اما در ارش نسبت به مسقط تعبدی دلیل نداریم. بله در رد داریم. در رد، بعضی از تصرفات که مصداق همین احدث فیه بعد ما قبضه شیئا باشد، حق رد ندارد. پس این مسقط تعبدی رفت کنار.

می ماند مسقط حقیقی. اگر کسی بگوید تصرف می کنی، این مسقط حقیقی است چون کسی که تصرف می کند، رضای به عیب دارد. خب رضای به عیب هم که مسقط است یعنی اسقاط کرده است دیگر.

می گوییم اولا این که کسی که تصرف می کند راضی باشد ولو بعد ما علم بالعیب، ما اصل رضایش را قبول نداریم چون عرض کردیم این آقا ماشین را آورد، دید که موتورش خراب است، می خواهد ببرد پس بدهد. بچه اش می خواهد برود مدرسه. می گوید خب ماشین که هنوز ملک تو است و تصرف هم که جائز است، خب بچه ات را برسان. هر تصرفی علامت بر رضا نیست. این اولا.

ثانیا تصرف رضای به بیع است نه رضای به عیب. فرق است بین این دو. می گوید پس بده. جواب می دهد که نه، پس نمی دهم بلکه ما به التفاوت را از تو می گیرم. شما می خواهید بگویید ارش ساقط می شود. رضای به بیع، غیر از رضای به عیب است. تصرف، رضای به بیع است. بله اگر یک جایی تصرف، رضای به عیب شد اشکال ندارد.

مرحوم شیخ اعظم ره فرموده اولی این است که مرحوم ابن حمزه صاحب وسیله، به جای این که بفرماید رضای به بیع است نه رضای به عیب، می فرمود تصرف، ابراء نیست. حتی اگر ما قبول کنیم که تصرف، رضای به عیب است باز هم ارش ساقط نمی شود. لذا تعبیر مرحوم شیخ این است که «و الأولى أن يقال إن الرضا بالعيب لا يوجب إسقاط الأرش» چرا؟ چون ارش وقتی که به ذمه آمد، آنی که ساقطش می کند: «و إنما المسقط له إبراء البائع عن عهدة العيب» بایع باید بگوید ابراء کردم. خب تصرف، دلالت بر این نمی کند. شک می کنیم، استصحاب بقاء خیار می کنیم. اصل بقاء خیار است.

اینجا فرمایش شیخ ره درست نیست چون جناب شیخ! اولا دیروز عرض کردیم ارش به ذمه نمی آید. ارش از باب تغریم است. وقتی که طرف آمد گفت که من این جنس معیب را نمی خواهم و می خواهم پس بدهم. می گویند تو بردی استفاده کردی، خراب کردی، این آکبند بوده. گفت خب ارش من را بدهید. وقتی که او مطالبه ارش کرد، آن وقت ارش به ذمه می آید. مثل لقطه است. به همین جهت بعضی از مردم می گویند طرف با کسب حرام، ماشین رنگ شده را به جای ماشین رنگ نشده می فروشد، جنس کار کرده را به جای جنس نو می فروشد؛ این پولش حرام نیست. بله غش در معامله کرده ولی نانش حلال است. این به مراتب بهتر از آنی هست که سود بانک می خورد. این نانش حلال است. می گوید ما این ماشینها را رنگ می کنیم و به اسم ماشینی که رنگش فابریک است می فروشیم. اگر کسی متوجه شد و آمد خب فسخ می کند و ما ماشین را پس می دهیم. اما اگر کسی متوجه نشد رفته دیگر. بعد چه بسا ممکن است متوجه هم بشود، می گوید من باید بروم دعوا بکنم، بازار هم که خراب است، این فروشنده هم که معلوم نیست حرف سرش بشود، گفت ولش کن و نیامد. این نانی که می برد به خانه اش حلال است. بله این کارش که غش در معامله کرده حرام است. یا جنس دست دو را به عنوان جنس نو، می فروشد، نانش حلال است. بله وقتی نانش حرام می شود که آن آقا آمد گفت که این جنس را نمی خواهم و پول من را پس بده و این پس ندهد.

خب جناب شیخ! اگر این رضای به عیب داشته باشد، شما می فرمایید که مسقط نیست. خب یعنی چه که مسقط نیست؟! رضای به عیب یعنی چه؟ یک وقت شما اشکال اثباتی دارید و می گویید رضای به عیب یعنی من به اصل معامله راضی هستم نه این که ارش نمی خواهم؛ خب درست است. ولی اگر معنایش این است که می گوید من قبول می کنم این عیب دار را، من قبول می کنم این عیب دار را یعنی چه؟ یعنی ارش نمی گیرم دیگر. شما می فرمایید مسقط، ابراء است. ابراء نمی خواهد چون اینجا عرض کردم ابراء ذمه نیست. کلام این است که اگر کسی گفت راضی هستم به این عیب و بعد آمد گفت ارش بده، ما شک می کنیم که اصلا ذمه مشغول شده یا نشده؟ لذا من خیال می کنم این که فرموده «فالأصل بقاء حق الأرش الثابت قبل التصرف» غلط است. شیخ می فرماید اگر ما شک کنیم که رضا، ابراء هست یا نه، استصحاب بقاء ذمه می کنیم. عرض ما این است که جناب شیخ! اگر شک کردیم، اینجا جای اصالة البقاء نیست. اینجا جای استصحاب عدم حدوث ارش است. عدم اشتغال ذمه است چون ارش از باب تغریم است. شما می فرمایید قبل از تصرف ارش می توانست بگیرد.

بله این با استصحاب تعلیقی جور در می آید که اگر قبل از این تصرف می رفت می توانست ارش بگیرد. الآن نمی داند می تواند ارش بگیرد یا نمی تواند ارش بگیرد؟ استصحاب می گوید می تواند ارش بگیرد. ندیدم که کسی اینجا را به شیخ ره اشکال کند و توجیه کند ولی اگر کسی بخواهد کلام شیخ ره را توجیه کند و درس بدهد که به شیخ ره اشکال وارد نباشد، این استصحاب را باید استصحاب تعلیقی معنا کند که قطعا خلاف ظاهر فرمایش شیخ ره است. شیخ ره اصلا نظرش به استصحاب تعلیقی نیست. ولی حالا ممکن است کسی بگوید علم غیب دارید؟

س: اینجا فرض بعد از علم به عیب است. شاید مرحوم شیخ نظرش به این است که جامع بین رد و ارش ثابت می شود. لذا می توانیم نسبت به ارش استصحاب کنیم چون جامع یعنی تخییر بین ارش و رد.

ج: ظاهرا شیخ قبول ندارد که رد نیست.

س: بله رد نمی تواند بکند. ولی ارش که می تواند باقی بماند.

ج: اگر می خواست استصحاب بقاء جامع بکند، جامع هم همینطور است. جامع هم وقتی مطالبه بکند، آن وقت جامع می آید. کی شما علم به جامع پیدا می کنید؟ وقتی که هر دو طرف محقق شده باشد. بعد هم خودش دارد که «فالأصل بقاء حق الأرش الثابت قبل التصرف». قبلا از تصرف که ارش نبود چون عرض کردیم ارش تغریم است. یعنی وقتی آمد گفت خسارت من را بده، آن وقت ارش را بدهکار می شود.

بعد یک کلمه دارد. می فرماید شما گفتید ادله ای که دلالت می کند بر جواز رد و ارش، نص، مختص به تصرف قبل از علم است. شیخ ره می فرماید من قبول ندارم. چه کسی گفته که نص مختص به تصرف قبل العلم است؟ نص مطلق است چه تصرف قبل العلم و چه تصرف بعد العلم. اصلا استصحاب نمی خواهد. اصالة بقاء الارش نمی خواهد. خود نص شاملش می شود.

به شیخ ره اشکال کرده اند که این چه حرفی است شما می فرمایید؟ این نص است:

23068 – وَ عَنْهُمْ‌ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنِ‌ اَلْحُسَيْنِ‌ بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنْ‌ فَضَالَةَ‌ عَنْ‌ مُوسَى بْنِ‌ بَكْرٍ عَنْ‌ زُرَارَةَ‌ عَنْ‌ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: أَيُّمَا رَجُلٍ‌ اشْتَرَى شَيْئاً وَ بِهِ‌ عَيْبٌ‌ وَ عَوَارٌ لَمْ‌ يُتَبَرَّأْ إِلَيْهِ‌ وَ لَمْ‌ يُبَيَّنْ‌ لَهُ‌ فَأَحْدَثَ‌ فِيهِ‌ بَعْدَ مَا قَبَضَهُ‌ شَيْئاً ثُمَّ‌ عَلِمَ‌ بِذَلِكَ‌ الْعَوَارِ وَ بِذَلِكَ‌ الدَّاءِ‌ إِنَّهُ‌ يُمْضَى عَلَيْهِ‌ الْبَيْعُ‌ وَ يُرَدُّ عَلَيْهِ‌ بِقَدْرِ مَا نَقَصَ‌ مِنْ‌ ذَلِكَ‌ الدَّاءِ‌ وَ الْعَيْبِ‌ مِنْ‌ ثَمَنِ‌ ذَلِكَ‌ لَوْ لَمْ‌ يَكُنْ‌ بِه

” ثُمَّ‌ عَلِمَ‌ بِذَلِكَ‌ الْعَوَارِ” معنایش این است که بعد أحدث است. چطور شما می فرمایید این اطلاق دارد؟ خب مفهوم این چه می شود؟ مفهومش این می شود که فَأَحْدَثَ‌ فِيهِ‌ بَعْدَ مَا قَبَضَهُ‌ شَيْئاً، اول بگوید علم بذلک العوار فأحدث. لذا نص، اصلا خودش دلالت می کند که تو حق رد نداری. بلکه حق ارش نداری.

بعضی ها خواسته اند به مفهوم این صحیحه اخذ بکنند و بگویند مفهوم، خودش دلالت می کند که ارش نداری چون قضیه شرطیه این است که « أَيُّمَا رَجُلٍ‌ اشْتَرَى شَيْئاً وَ بِهِ‌ عَيْبٌ‌ وَ عَوَارٌ لَمْ‌ يُتَبَرَّأْ إِلَيْهِ‌ وَ لَمْ‌ يُبَيَّنْ‌ لَهُ‌ فَأَحْدَثَ‌ فِيهِ‌ بَعْدَ مَا قَبَضَهُ‌ شَيْئاً ثُمَّ‌ عَلِمَ‌ بِذَلِكَ‌ الْعَوَارِ». مفهومش چه می شود؟ فأحدث فیه بعد ما قبضه شیئا بعد ما علم بذلک العوار.

و لکن این حرف درست نیست. چرا؟ چون بله، این مفهوم دارد. و لکن این مفهوم؛اگر این کار را بکند، نمی تواند ارش بگیرد. حالا ارش نمی تواند بگیرد، رد هم نمی تواند بکند؟ این دیگر دلالت بر عدم رد نمی کند. مفهوم دلالت بر عدم ارش می کند.

لذا این که ما بیاییم بگوییم جناب شیخ انصاری! اگر تصرف بعد از علم بود، این نه ارش دارد و نه رد دارد، این درست نیست. بله -شاید هم شیخ ره نظرش به همین است- اطلاق روایت، ارش را رد می کند نه این که اطلاق روایت، هم ارش را رد بکند و هم رد را رد بکند. روی این جهت به عقل قاصر ما اگر این آقا تصرف کرد، شک می کنیم … بله اگر کسی بگوید شک داریم، به عمومات تمسک می کنیم. عمومات احل الله البیع، اوفوا بالعقود. ممکن است کسی بگوید نه، ما یک عموم تحتانی داریم. عموم تحتانی همین روایت در باب 16 است که « فَقَالَ‌ إِنْ‌ كَانَ‌ الشَّيْ‌ءُ‌ قَائِماً بِعَيْنِهِ‌ رَدَّهُ‌ عَلَى صَاحِبِهِ‌ وَ أَخَذَ الثَّمَن» اگر تصرف، تصرفی است که تغییری در هیئت مبیع نداده، مثل این می ماند که ماشین را سوار شده و رفته و آمده. این حمار را برد نعلش کرده. حالا حمار را نعل کنی یا ماشین را سوار بشوی، اگر قائم به عین نباشد بله ما قبول داریم که نه رد دارد و نه ارش دارد. اگر قائم به عین باشد رد دارد ولی ارش ندارد. این هم که ارش ندارد، مبتنی بر این است که یا استصحاب عدم ارش یا آن احدث فیه بعد ما قبضه شیئا، هر تصرفی را بگیرد. ولی ظاهر احدث فیه بعد ما قبضه شیئا یعنی تصرف مغیر. یعنی چیزی که قائم به عین نباشد.

خب آقای ابن حمزه! اگر حق رد ندارد و ارش هم ندارد، پس این بی چاره ضرر می کند چه؟

جواب می دهند که این ضرر را خودش اقدام کرده. می خواست نکند. او که علم به عیب پیدا کرد. خب می خواست فسخ کند یا اول می رفت ارشش را می گرفت. روی این جهت اینجا جای لاضرر نیست چون که خودش مقصر است.

بله یک کلمه باید به فرمایش شیخ اعظم ره اضافه کنیم و آن این است که این شخص تصرّف 1- بعد ما علم بذلک العیب و 2- بعد ما علم أنه یجوز له الخیار أو الأرش. یعنی باید این حکم شرعی را هم بداند و الا اگر نمی داند و خیال می کند که دیگر جنس را که خریده، می گویند مرد است و حرفش، می خواستی چشمانت را باز کنی! آیا در این فرض هم راهی دارد یا ندارد؟

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا