۳- وجوب العمل علی وفق القطع عقلاآرشیو دروس حوزویالمقصد السادس الأمارات‏مباحث القطع

اصول جلسه ۷۲۰ مباحث القطع شنبه ۲۹ آبان ۴۰۰

شنبه 29/8/1400

جلسه 720

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در این بود که حجیت قطع آیا ذاتی ست، بدین معنی که امکان ندارد حجیت از قطع منفک شود و الا ذاتی باب برهان و ایساغوجی که حجیت یا صفتی و یا خاصیتی در ذات قطع باشد که از قطع انتزاع شود و بر آن حمل شود، حرف بی ربطی ست زیرا این استحقاق عقاب یا به حکم عقلاء ست یا به حکم عقل ست یا به حکم شرع است، خلاصه یک حاکم دیگری حکم می کند و معنی ندارد که بگوییم این ذاتی ست و قابل انفکاک نیست و این لازمه قطع است.

ما عرض کردیم اصلا حجیت قطع نه تنها لازمه غیر منفک نیست بلکه قطع به حکم نیاز به دلیل دارد تا بخواهد حجت شود زیرا آنچه عقلا باید انسان امتثال کند اغراض مولی ست ـ وجه اینکه چرا باید اغراض مولی را اطاعت کرد را عرض کردیم ـ اما جایی که ما قطع به حکم داریم، شاید مولی در آنجا غرض نداشته باشد. ما از کجا بدانیم که مولی غرض دارد! این اول کلام است.

اگر کسی بگوید: اگر غرض نداشت پس چرا حکم جعل کرده؟ می گوییم: شاید حکم را تقیةً جعل کرده یا به خاطر اینکه نمی توانسته حکم را مقید کند یا مؤونه زائد نیاز نداشته، لذا ممکن است اصل جعل حکم غرض نداشته باشد، به همین جهت ما فرقی بین قطع به حکم و ظن به حکم نمی بینیم. همان طور که حجیت ظن به حکم احتیاج به جعل دارد همان طور قطع به حکم نیز احتیاج به جعل دارد.  چه بسا ممکن است اگر عبد به قطع به حکم عمل کند به مفسده بی افتد. ولکن شارع چرا این حکم را جعل کرده؟ این یک بحثی است که قبلا به آن اشاره کرده ایم، داعی بر جعل حکم چیست؟ یک داعی این است که ملاکاتی در متعلق است، یک داعی این است که مولی در یک جامعه ای آمده که اگر این حکم را جعل ننماید مردم شورش می کنند (از مرحوم آقای حکیم سوال کردند: ازدواج غیر فاطمیه بر فاطمیه؟ ایشان فرمود: نشود، نشود. چرا که دید پاکستان و هندوستان اعتراض می کنند و بر علیه ایشان حرکت می کنند) و الا ممکن است اصل آن مفسده داشته باشد و لکن شارع مقدس این حکم را تقیةً جعل می کند.

ممکن است شما بفرمایید: به هر حال تقیةً الآن ملاک دارد. می گوییم: نه نگاه می کند و می فرماید: «این حکم را من جعل کردم ولکن طوری موضوع را قرار دادم که در خارج هیچ وقت محقق نمی شود» لذا احتیاج به دلیل دارد که این قطع حجت است منتهی عرض کردیم که در سیره عقلاء همیشه قطع به حکم ملازم با قطع به غرض است، ظن به حکم ملازم به ظن به غرض است، احتمال به حکم ملازم با احتمال به غرض است مگر این که شارع بیان بفرماید. اگر بیان فرمود، خب بیان کرده و الا از این عدم ردع شارع ما کشف حجیت قطع می کنیم و اینکه شارع قطع را حجت قرار داده. خود  جعل حجیت است.

بعضی اشکال کرده اند «جعل حجیت است» یعنی چه، چرا که تسلسل لازم می آید زیرا من قطع به وجوب شارع دارم. خب شما می گویید که قطع به وجوب شارع نیاز به حجیت دارد یعنی قطع دارم که شارع این قطع را حجت قرار داده است. خب قطع سوم چی! قطع دارم که قطع دارم که شارع این قطع را حجت قرار داده.

مرحوم حاج شیخ اصفهانی از این جواب می دهد، ما نیز جواب دادیم. دو جواب دارد اولا این قطع دومی احتیاج به جعل منجزیت ندارد یعنی لازم نیست شارع یک حجیت برای این قطع جعل نماید، بله باید حجت برسد. خب قطع دوم واصل شده است دیگر. از سیره عقلاء یا از هر دلیلی قطع به حجیت قطع واصل شده است.

سوال، جواب: فرض است، از سیره عقلاء…. تسلسل نمی شود زیرا غرض در همان قطع اول است و قطع دوم غرض ندارد. مولی یک غرض دارد و آن این است که شما نماز بخوانید. قطع به اینکه من قطع دارم شارع غرض دارد که غرض ندارد بلکه همان یک غرض است بله منجز تا واصل نشود تنجیز معنی ندارد، و در اینجا واصل شده است.

ثانیا: عرض کردیم به نحو قضیه حقیقیة شارع می فرماید: «من همه قطع ها را حجت قرار دادم مثل اطیع الله، آن قطعی هم که از این حکم ناشی می شود خود، یک موضوع است من آنرا نیز حجت قرار دادم» چون به نحو انحلالی ست. لذا عرض کردیم اگر  وجوب اطیع الله بخواهد مولی باشد از آن، تسلسل لازم نمی آید. این مطلبی ست حق قراح و اصلا من احتمال می دهم امثال آخوند ره و آقای خوئی ره غافل بالمرة بوده اند نه اینکه مستشکل بوده اند. نوعاً این گونه است و اگر قرار باشد به تمام این حرف حواس شیخ ره و آقای خوئی ره جمع باشد خب امام معصوم می شدند، مگر فرق بین امام معصوم و غیر ایشان در چیست! اگر همه را بلد و باشد و حواشس هم جمع باشد خب «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا» چه می شود!

این شبهه به مرحوم آخوند خیلی آکد است. در فرمایشات مرحوم آقا شیخ علی قوچانی نیز هست. جناب آخوند ره مگر شما نمی فرمایید: «قطع به حکم فعلی حجت است» مگر در ظن نفرمودید: «ظن به حکم فعلی نیز حجت است» چون اگر الآن وجوب فعلی باشد و شارع جعل اباحه نماید، همان طوری که قطع به دو حکم فعلی محال است چرا که اجتماع مثلین یا ضدین و یا نقیضین است، همان طور ظن به اجتماع حکم فعلی نیز محال است زیرا ظن اجتماع نقیضین هم محال است، احتمال اجتماع نقیضین نیز محال است.

شما در ظن فرمودید: «اگر شارع ترخیص دارد کشف می کنیم که حکم واقعی فعلی نیست و فعلیت آن مادام و معلق است.» خب چرا همین حرف را در قطع نزدید! چرا نفرمودید: «اگر دیدم شارع بر خلاف قطع قطاع ترخیص داده، کشف می کنم که حکم واقعی فعلی نیست.» این چه فرق می کند!

کسی بگویید: آنجا مرتبه حکم ظاهری محفوظ است اما اینجا مرتبه حکم ظاهری محفوظ نیست زیرا واقع منکشف شده است. می گوییم: اینها که شعر است. چه کسی گفته که مرتبه حکم ظاهری یعنی شک!؟ بگویید: مرتبه حکم ظاهری شک نیست؟ می گوییم: نه، مرتبه حکم ظاهری یعنی هر جایی که احتمال دهیم شارع آنجا حکمش فعلی نباشد. می گویید: حکم ظاهری یعنی حکمی که در صورت شک جعل می شود. میگوییم: شما بند اصطلاح هستی و گیر این کلمه ظاهری هستید، خب اسم این را ظاهری نگذارید.

خب چه اشکال دارد که بفرماید: «رفع ما یقطع القطاع» همان طور که فرموده «رفع ما لا یعلمون». در رفع ما لا یعلمون چه فرمودید؟ گفتید «حکم واقعی بر فرض هم که باشد، فعلی نیست» خب اینجا هم می گوییم: حکم واقعی بر فرض هم که باشد، فعلی نیست. اگر بگویید: قطع دارد. می گوییم: جناب آخوند ره خود شما در بحث اخذ علم به حکم فرمودید که اخذ علم به حکم در مرتبه همان حکم نمی شود اما اخذ علم به مرتبه ای از حکم در مرتبه ی دیگر از حکم اشکال ندارد مثلا علم به انشاء را در مرحله فعلیت اخذ می کند یا علم خاص را یعنی علم غیر قطاع و متعارف را در مرحله فعلیت اخذ می کند. یعنی اگر قطع شما متعارف نباشد و قطاع باشید، این حکم ولو فی علم الله برایت جعل شده باشد فعلی نیست. سابق ها خیال می کردم که این اشکال را فقط مرحوم آقای اراکی به آخوند ره کرده است ولی بعد دیدم مرحوم آقا شیخ علی قوچانی نیز فرموده.

به همین جهت در ما نحن فیه اینکه حجیت قطع ذاتی نیست و امکان ردع دارد بر مسلک آخوند ره پر واضح است. بر مسلک آقای خوئی ره نیز همین طور است زیرا احکام بر مسلک آقای نائینی ره و آقای خوئی ره امور اعتباری هستند و امور اعتباری از مقسم اجتماع نقیضین و ضدین خارج هستند.

سوال، جواب: بله دیگر زیرا اعتباریات یعنی فرض. اینکه می گویند: «مردم رأی دادند و فلانی رئیس جمهور شد» یعنی فرض کردیم رئیس جمهور است، فرض محال که محال نیست…… شما فرض می کنید باران می آید و در همان زمان فرض می کنید باران نمی آید ….. الفرض المحال که نداریم، بله خود فرض امر تکوینی ست، شما هم فرض کنید و هم فرض نکنید محال است زیرا فرض یک امر تکوینی ست. نفس اعتبار یک امر تکوینی ست اما معتبر امر تکوینی نیست. در امور اعتباری مشکلی نیست …… بله ممکن است هم اعتبار نماید واجب است و هم اعتبار نماید حرام است و این مشکلی ندارد

لذا تنافی یا باید به مبدأ برگردد یا به منتهی، مبدأ یعنی اعتبار کرده واجب است پس باید مصلحت ملزمه غالبه داشته باشد، اعتبار کرده حرام است پس باید مفسده ملزمه غالبه داشته باشد، فعل واحد در زمان واحد نمی تواند هم مصلحت ملزمه غالبه داشته باشد و هم مفسده ملزمه غالبه داشته باشد. اما منتهی یعنی در غرض تنافی باشد مثل اینکه بگوید: آب می خواهم و آب نمی خواهم. خواستن امر تکوینی ست اینکه هم می خواهم و هم نمی خواهم با هم جور در نمی آید. بنابر  این تنافی یا باید به مبدأ برگردد یا به منتهی برگردد.

خب جناب آخوند در منتهی مولی غرض ندارد و می گوید: «من قطع قطاع را غرض ندارم. نمی گویم که قطعش اشتباه است بلکه اصلا قطع او مصادف با واقع است اما من نمی خواهم». خب چرا جعل کردید؟ به خاطر اینکه چاره ای نداشتم، شما می گویید که اخذ علم به حکم را در موضوع حکم نمی شود اخذ کرد.

مرحوم حاج شیخ یک فرمایشاتی دارد که این فرمایشات را باید به کرام الکاتبین بسپارید. مرحوم آخوند قائل به این است که حکم فعلی یعنی تعلق اراده مولی به فعل عبد. خب اراده مولی به فعل عبد امر تکوینی ست. شارع نمی تواند بگوید: «قطع قطاع را حجت قرار دادم». به وجوب صلاة جمعه قطع پیدا کرده، این یک اراده. شارع نیز این قطع را حجت قرار داده یعنی یک وجوب هم شارع جعل نماید، خب در این صورت اجتماع مثلین رخ می دهد زیرا دو اراده به فعل تعلق گرفته است. اراده امر تکوینی ست. یا شارع بفرماید: «قطع قطاع حجت نیست» یعنی اگر قاطع قطع پیدا کرده نماز جمعه واجب است، شارع بفرماید که نماز جمعه واجب نیست و ترخیص دهد. در اینجا یک حکم واقعی که خودش دارد و یک ترخیص نیز می دهد خب این می شود اجتماع  اراده و عدم اراده. یا یک وجوب خودش دارد و یک حرمت نیز جعل کرده چنانچه بگوییم که عمل به قطع حرام است و شارع نهی فرموده. اینها محال است عقلاً.

حاج شیخ ره فرموده: این اشکال بنابر مسلک آخوند ره وارد نیست زیرا حکم چه امر اعتباری باشد و چه امر تکوینی واقعی ـ اراده و کراهت ـ باشد از مقسم اجتماع ضدین و نقیضین خارج است، چرا؟ یک جمله ای فلاسفه می گویند «نفس به خاطر انبساط و وحدتی که دارد می تواند در آن واحد در نفس اراده های متعدد منقدح شود. نفس یک امر مکانی و مادی نیست که اگر مثلا این گوشه آن، اراده صلاة داشته باشد دیگر جایی برای اراده ازاله نجاست وجود نداشته باشد. نفس امر بسیط و مجرد است لذا در آن واحد اراده های متعدد در او منقدح می شود. خب الآن زید اراده دارد که نماز بخواند. در همین لحظه اراده ضد نماز یعنی ازاله را نیز اراده دارد و این اشکالی ندارد. یا الآن اراده دارد نماز بخواند و همین الآن از نماز کراهت دارد. در نفس اراده و کراهت جمع هستند.»

این حرف هایی که نفس مجرد است و مادی نیست و اینکه می گویند «به خاطر بساطت نفس، ممکن است در آن واحد اراده های متعدد در او منقدح شود ولو مرادها متناقضین باشند، ضدین باشند». خیال می کنم نه حاج شیخ ره اصفهانی که این حرف ها را زده چیزی در بساط داشته و نیز کسی که بخواهد رد نماید، منتهی فلاسفه ید طولی در بافتند دارند تا اصولیین زیرا اصولی از همان اول با خط کش بار آمده و باید بر طبق موازین حرف بزند. خب جناب حاج شیخ ره این یعنی چه من الآن اراده دارم نماز بخوانم و همین الآن اراده دارم ازاله کنم!

اینکه نفس مادی نیست بدین معنی که نفس، زمان و مکان بخواهد و مثلا بگویند در زیر قلب است، مسلم می باشد اما اینکه آن چیست، بعضی ها گفته اند که روح ماده لطیف است. اینکه «روح ماده لطیف است» از روی هوا حرف زدن است. آنکه می گوید: «مجرد است و ماده نیست» نیز از روی هوا حرف زدن است. اما اینکه حقیقت روح چیست را باید جواب دهیم که ما نمی دانیم. ما فقط این مقدار را می فهمیم که انسان یک روحی دارد که حیوان ندارد. حال حقیقت این روح چیست؟ قطعا این روح مکان دارد. روح مثل خداوند سبحان نیست که از زمان و مکان برتر باشد و اینجا باشد، آن جا باشد، این طرف باشد و… همه جا باشد. نه، روح من اگر الآن ایجاد ست دیگر در حرم نیست. این همه در روایات دارد که ارواح مومنین در وادی السلام هستند و ارواح کفار در حضرموت هستند. خب اگر روح مومن در وادی السلام است در حضرموت نیز هست! این مزخرفات چیست تا بعد انسان اسم اینها را علم بگذارد. اما اینکه حقیقت روح چیست را ما نمی دانیم. قطعا روح مکان دارد. ما مجردی که مکان نداشته باشد غیر از خداوند سبحان نداریم. حال این چه ماده ای است! ماده لطیف چیست؟ یکی از اشتباهات ما این است که سعی می کنیم همه چیز را بفهمیم، خب یک چیزهایی که نمی توانیم بفهمیم را چرا زور بزنیم! همان اول می گوییم که انسان نمی فهمد.

خب آقای حاج شیخ ره چرا بنابر مسلک آخوند ره نمی شود برای قطع جعل حجیت کرد یا نمی شود آن را از حجیت انداخت؟ ایشان می فرماید: چون اگر شارع بخواهد برای قطع جعل حجیت بکند در واقع صدور واحد از کثیر می شود یعنی بخواهد یک حکم مماثل را جعل کند در جایی که  دو تا اراده دارد و حال آنکه نمی شود فعل واحد نمی تواند از دو اراده منشأ شود زیرا واحد بما هو واحد از کثیر بما هو کثیر نمی تواند صادر شود. از آن طرف، به فعل واحد نمی تواند هم اراده تعلق بگیرد و هم کراهت تعلق بگیرد یعنی کثیر بما هو کثیر از واحد نمی تواند منشأ شود. علت اینکه شارع نمی تواند جعل حکم مماثل بکند یا حکم ضد بکند این است.

این ها را ما عرض کردیم و یک تکیه ی آن را فهمیدیم که اشتباه است. اما اینکه تکیه ی دوم، به نظرم از تکیه ی اول ظاهرا اسوأ حالاً باشد. (خیلی دلم می خواست مرحوم آقای میلانی درک کنم زیرا هیچ کس در این آسمان مثل مرحوم آقای میلانی در کلمات حاج شیخ ره تسلط نداشته و ایشان هم کلمات حاج شیخ ره را وحی منزل می دانسته و می گفته همه علما من الصدر الی الآخر باید درس حاج شیخ ره را درک کنند. خیلی دلم می خواست ایشان را درک می کردم یا مرحوم علم الهی را که علم منفصل ایشان بود را درک می کردم تا ببینم این حرف های بی ربط و بی اساس حاج شیخ ره را چطور آقای میلانی ره قبول می کرد. چیزی از ایشان بدست ما نرسیده. در آن کتاب هایی که از ایشان چاپ شده به یک نکته ای بر خورد نکرده که ایشان یک چیزی از کلمات حاج شیخ ره فهمیده باشد و بنده متوجه نشده باشم تا بگوییم که عمق کلمات حاج شیخ بیش از اینهاست. البته عمق دارد و سخت و فنی هست ولی خب خیلی از کلماتش را وقتی به آخر می رسی می بینی که مثل یک کوچه تارک و بن بست است که وقتی برق را روشن کنی می بینی چیزی نیست. البته فرمایشات دقیق و متین هم دارد. این طبیعی هر بشر صاحب فکر است).

یک کلمه مرحوم آخوند دارد که «عذر است فیما اخطأ قصوراً». بعضی به ایشان اشکال کرده اند که مگر شما نمی فرمایید: «حجت قطع ذاتی ست»، مگر نمی فرمایید: «نه قابل جعل است و نه قابل ردع است» پس چرا در عذر فرمودید: «عذر فیما اخطأ قصورا لا تقصیرا» پس قبول دارید که اگر قاطع مقصر باشد عذر نیست.

ممکن است آخوند ره جواب دهد که اینکه می گوییم «حجیت قطع ذاتی است» نسبت به منجزیت آن است اما در معذریت اینگونه نیست. شارع اگر از مقدمات یک قطعی نهی کرد و عبد بر طبق قطع عمل کرد و به خلاف افتاد فردای قیامت آن را چوب می زنند. یا ممکن است بفرماید: این بر مخالفت واقع چوب نمی خورد بلکه بر مقدمات قطع و اینکه چرا از این راه رفته چوب می خورد.

بعضی مثل مرحوم آقای ایروانی فرموده اند که قطع عذر نیست. عذر به خاطر جهل است. این شخصی که به حرمت نماز جمعه قطع دارد و آن را نمی خواند در حالی که فی علم الله واجب بوده، وقتی از او بپرسند که چرا نماز جمعه نخواندی می گوید: «نمی دانستم»

اینجا یک کلمه باریکی بین فرمایش آقای ایروانی ره و مرحوم شیخنا الاستاذ هست. آن کلمه این است که مرحوم آقای ایروانی فرموده: «عذر عنوان عام عدم العلم است. قطع به وجوب بما هو قطع به وجوب عذر نیست، بلکه بما اینکه این جهل مرکب مصداق عدم العلم است عذر است.» پس قطع خصوصیتی ندارد بلکه عدم العلم است و می گوید: «من نمی دانستم». من خیال می کنم این فرمایش حضرت که می فرمایند: «یؤتی بعبد یوم القیامة فیقال له (هلا عملت؟) [چرا این کار را انجام ندادی؟] عبد عذر می آورد که (ما علمت) [نمی دانستم]. بعد می فرماید: (هلا تعلمت) [چرا نرفتی یاد بگیری؟!]» اصلا قدر متیقن از این روایت همین جهل مرکب و غافل ها ست. نمی گویم جهل بسیط نیست ولی این، فرد اخفی است. نوع مردم وقتی حج می روند غافل هستند، نماز که می خوانند غافل هستند. فردای قیامت به آنها می گویند که چرا نرفتی یاد بگیرید. اگر جهل بسیط بود باید خداوند سبحان می فرمود که چرا نرفتی یاد بگیری یا چرا احتیاط نکردی!؟ نمی خواهم بگویم که جهل بسیط را شامل نمی شود ولی جهل مرکب و قطع به خلاف و غفلت قدر متیقن از این روایت شریفه است.

سوال، جواب: چون «هلا تعلمت»، حین العمل نمی گوید که چرا نرفتی یاد بگیری تا بگویید: «غافل بودم». هر کسی همان اول شریعت که احتمال می دهد شارع در حق او یک سری تکالیف جعل کرده، همین احتمال ابتدایی یا علم اجمالی به تکالیف ابتداءً تمام احکام را الی آخر عمره منجز کرده است. الآن که می فرماید: «چرا نرفتی تعلم کنی» برای حین الغفلة نیست زیرا او حین الغفلة احتمال می داده و حواسش نبوده بلکه یعنی در آن زمان چرا نرفتی تعلم کنی و خطاب نسبت به ان زمان است.

اما مرحوم استاد می فرمود: «آن چه که عذر است رفع ما لا یعلمون است». می گوییم: جناب آقای تبریزی ره یعنی چه  «آن چه که عذر است رفع ما لا یعلمون است»! یعنی خطاب رفع ما لا یعلمون، قبح عقاب بلا بیان، خب او که اصلا توجه به آن ندارد. انسان باید به حجت متوجه باشد.

لذا اگر کسی بخواهد یک حرفی بزند که آن حرف سر و صوت داشته باشد فرمایش آقای ایروانی است. حال یا فرمایش شیخنا الاستاذ ره همان فرمایش آقای ایروانی ست و بیان ایشان قاصر بوده یا نه، چون من از کتاب نقل نمی کنم. مطالب ایشان را من سینه به سینه نقل می کنم. یک وقت در مجلس استفتاء یک سوالی کردم، ایشان فرمود: «مگر تو نمی دانی؟» گفتم: «چرا ولی به خاطر اینکه فردا روزی نیایند و بگویند که تو از خودت در آوردی سوال پرسیدم». از کتاب کسی تا به امروز ملا نشده است. یکی از علت هایی که بعضی به مرحوم آقای نائینی ره زیاد اشکال کرده اند همین است که به مبانی ایشان مسلط نیستند و شاگرد ایشان نبودند و حرف های آقای نائینی ره را با حرف های آقای آخوند ره می خواهد بسنجند. کسی بخواهد دستگاه آقای نائینی ره را با دستگاه آخوند ره بسنجد یک چیزی عجیبی در می آید، ولی شما می بینید که آقای خوئی ره این طور اشکال نمی کند زیرا ایشان کلمات آقای نائینی را سینه به سینه گرفته است. امروز طلبه هنوز سطح خوانده یا نخوانده می گوید: دارم با رفیقم خارج کار می کنم. متاسفانه این از ابتلائهای امروزه است. می گویند: «فلانی گفته که با کفایه مجتهد می شوید». بله فلانی گفته اما کدام کفایه! آن کفایه ای که آقای خوئی ره می فهمد. کجاست چنین مدرسی!

و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا