فقه جلسه ۳۱ ولایت فقیه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶
📥 دانلود مستقیم فایل صوتی (MP3)
📌 خلاصه مطالب صوت
📖 متن تفصیلی درس
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانی والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
📅 شنبه ۱۸/۰۹/۱۳۹۶ (جلسه ۳۱)
کلام در شرایط متعاقدین بود. بحث در مالک و مأذون از جانب مالک گذشت و رسیدیم به کسانی که از جانب پروردگار ولایت بر اموال مالک دارند.
ولایت أب و جد را بررسی کردیم و رسیدیم به مسئه ولایت فقیه.
به اینکه آیا فقیه ولایت دارد یا خیر و اگر هم دارد، محدوده این ولایت چقدر است.
اما مرحوم شیخ انصاری قبل از ورود در مسئله ولایت فقیه، اجمالا بحثی از ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) را مطرح کرد که دارای دو قسمت است.
یکی اینکه آیا ائمه(علیهم السلام) مستقل در ولایت و تصرف هستند؟
دوم اینکه آیا دیگران برای تصرف نیاز به کسب اجازه از اهل بیت(علیهم السلام) دارند یا خیر؟
اما در قِسم اول مرحوم شیخ فرمود كه بله ائمه(عليهم السلام) ولايت در تصرف دارند. دليل آن هم آیات و روايات زيادي است كه چند مورد آن را ذکر فرموده است.
سوره أحزاب آیه ۶
«النَّبِيُّ أَوْلي بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»
سوره أحزاب آیه ۳۶
«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا»
سوره نساء آیه ۵۹
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلً».
لذا قطعا اهل بیت(علیهم السلام) ولاة امر هستند و أوامر ایشان باید اطاعت شود.
ما در جلسه گذشته عرض کردیم که اگر امام(علیه السلام) مال شما را فروخت بر فرض هم که کسی بگوید امام(علیه السلام) ولایت در بیع مال دیگران ندارد، اما اگر حضرت این مال را به زید بدهد و امر کند که حق نداری این مال را از زید بگیری، خوب در اینصورت طبق این آیه شریفه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول…» واجب است که امر ایشان را اطاعت کنید.
علاوه بر این، امروز مطلب دیگری را نیز میخواهیم اضافه کنیم.
اینکه بعضیها گفتند امام(علیه السلام) ولایت در بیع و طلاق و نکاح ندارد، این حرف هم درست نیست.
زیرا «النبی اولی بالمؤمنین من أنفسهم» اطلاق دارد.
یعنی هر گونه تصرفی را که انسان میتواند در اموال خودش انجام دهد، همان تصرفات را پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) نیز به طریق اولی میتوانند در اموال مؤمنین انجام دهند.
بنابر این وقتی انسان میتواند اموال خودش را بفروشد، امام(علیه السلام) نیز میتواند و همچنین است ولایت اهل بیت(علیهم السلام) در مورد طلاق و نکاح و سایر امور.
اما نسبت به قِسم دوم، اينکه هر کس هر کاری بخواهد انجام دهد باید از امام اجازه بگیرد.
مرحوم شیخ انصاري این قِسم را به سه دسته تقسیم میکند.
دسته اول اموری است که هر قومی براي انجام آن به رئیس قوم مراجعه میکند.
مرحوم شيخ ميفرمايد در انجام اين امور، مردم موظف هستند كه از امام(عليهالسلام) اجازه بگیرند. زیرا ائمه(علیهمالسلام) ولاة امر و رییس مؤمنین هستند.
دسته دوم اموری است که در مورد آن اطلاقاتی داریم مثل «جهزوا موتاکم».
بر میت نماز بخوانید. حالا اگر یک میتی اینجا هست و بنده میخواهم بر آن نماز بخوانم. آیا واجب است برای این کار از امام(علیه السلام) اجازه بگیرم؟
نیازی به اجازه نیست چون اطلاق داریم.
دسته سوم اموری است که مشکوک است، آیا برای انجام این امور باید اجازه بگیریم یا خیر؟
بله، در این موارد نیز باید اجازه بگیریم.
حالا ممکن است کسی بگوید که «رفع ما لا یعلمون» اینجا را میگیرد و دیگر نیاز به اجازه نیست.
این جواب دو اشکال دارد.
در خیلی از موارد اگر ما شک در اشتراط کنیم، مقتضای اصل عملی اشتراط است.
مثل اینکه ما نمیدانیم که آیا باید بیع را با لفظ عربی بخوانیم یا اینکه بیع فارسی هم صحیح است.
خوب مقتضای اصالة الفساد در اینجا این است که بیع را باید با لفظ عربی بخوانیم.
در جاهایی که مقتضای قاعده برائت است نیز جای «رفع ما لا یعلمون» نیست. زیرا وقتی ما میتوانیم به اصول عملی رجوع کنیم که فحص کرده باشیم. لذا وقتی دسترسی به وجود امام(علیه السلام) یا نواب خاص حضرت مثل وکلایی که در زمان غیبت صغری حضور داشتند، ممکن باشد در اینصورت انسان نمیتواند برائت جاری کند و باید به ایشان مراجعه کند و بپرسد.
فلذا در دو دسته قطعا انسان باید اذن امام(علیه السلام) را داشته باشد.
یکی آن دسته ای که هر قومی به رئیسش مراجعه میکند و چون ائمه(علیهمالسلام) رؤسای مسلمین هستند فلذا باید به ایشان مراجعه کنیم.
یکی هم اموری که شک داریم مراجعه میخواهد یا خیر. زیرا در این امور نمیتوانیم «رفع ما لا یعلمون» جاری کنیم. چون اولا مقتضای اصل عملی اشتراط است و ثانیا اگر هم برائت باشد، نیاز به فحص دارد و فرض هم این است که ما تمکن مراجعه و اذن را داریم.
بنابر این فقط در دسته دوم که مقتضای اطلاقات، عدم اذن است نیازی به اجازه نداریم. البته در این دسته هم یک وقت هست که امام(علیه السلام) میخواهد نماز میت را بخواند و یا شخصی را برای این کار قرار داده که در اینصورت هم اطاعت لازم است اما اگر شخصی میخواهد نماز میت را بخواند در این حالت اجازه امام لازم نیست.
پس خلاصه عرض ما این شد که امام(علیه السلام) ولایت دارد هم بر نفوس و هم بر اموال.
حالا ممکن است کسی اشکال کند که چرا ائمه(علیهم السلام) در زمان حیاتشان در مال کسی مستقلا تصرف نکردند و یا چرا زن کسی را طلاق ندادند؟
خوب جواب این حرف مشخص است.
اولا ائمه(علیهم السلام) مبسوط الید نبودند و فقط امیرالمؤمنین(علیه السلام) چند سالی مبسوط الید بودند.
ثانیا اهل بیت(علیهم السلام) احتیاجی به این کار نداشتند و چه بسا فضای جامعه و مردم آمادگی برای این کار نداشتند.
هذا تمام الکلام نسبت به ولایت ائمه(علیهمالسلام).
اما در مورد ولایت فقیه چطور؟
آیا فقیه جامع الشرایط للإفتاء نیز مثل ائمه(علیهمالسلام) مستقلا دارای ولایت تصرف است و یا اینکه مردم برای انجام امورشان نیاز به اجازه فقیه دارند یا خیر.
مرحوم شیخ انصاری میفرماید، فقیه مستقل در تصرف نیست و حق تصرف ندارد.
مرحوم شیخ روایاتی را که میفرماید ممکن است توهم شود که دلالت بر ولایت فقیه داشته باشد را، بیان میکند.
یکی این روایت است که؛
«إِنَّ اَلْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ ذَاكَ أَنَّ اَلْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لاَ دِينَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً».
خوب ورثه یعنی انبیا هر چه داشتند به علما دادند و یکی از میراث هم ولایت در تصرف است.
یا این روایت که میفرماید؛
«أن الفقهاء امناء الرسل».
یعنی انبیاء امورشان را در بین فقها به امانت میگذارند و یکی از امور رسل هم ولایتی است که در تصرف در اموال و نفوس دارند.
همچنین این روایت که میفرماید؛
«مجار الامور بید العلماء بالله الاُمناء علی حلاله وحرامه».
مجاری امور در ید علما است یعنی هر کاری که بخواهد انجام شود باید به دست علما و یا با اذن ایشان انجام شود.
یا این روایت که
«علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل».
یا روایتی که در فقه رضوی آمده است
«إن منزلة الفقیه فی هذا الوقت کمنزلة الانبیاء فی بنی اسرائیل».
همچنین این روایت
«إنّ اولی الناس بالانبیاء اعلمهم بما جاؤوا به ثم تلا(علیه السلام): إنّ اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه وهذا النبی والذین آمنوا».
یکی دیگر از روایات قول نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) که فرمودند؛
«اللّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائى (ثلاثَ مرّاتٍ) قیل: یا رسول اللَّهِ، و مَن خلفاۆك؟ قالَ: الّذینَ یَأتُونَ مِنْ بَعْدى، یَروُونَ حَدِیثى وَ سُنّتی فَیُعلِّمُونَها الْنّاسَ مِنْ بَعْدی».
خوب خلیفه هم که یعنی جانشین و قائم مقام که یعنی هر کاری که او میتواند انجام دهد، این هم میتواند.
یا در مقبوله عمربن حنظله دارد که
«قد جعلته علیکم حاکما…».
خوب معنای حاکم واضح است که یعنی حکومت و ولایت دارد.
یا در مشکوره ابی خدیجه که آمده است
«جعلته علیکم قاضیا».
قاضی در لغت یعنی حکم و حکومت.
یا این روایت
«هم حجتی علیکم و أنا حجة الله».
و همچنین روایات بسیاری که با این مضمون وارد شده است.
اما مرحوم شیخ انصاری میفرماید؛
انصاف این است که اگر کسی صدر و ذیل و یا سیاق این روایات را ملاحظه کند.
منظور از سیاق یعنی مثلا اگر ما تعداد زیادی از روایات را داریم که در مورد مستحبات نماز بیان شده است.
همچنین در بین این روایات یک روایت آمده است که «و یستحب الجلوس متورکاً».
حالا اگر کسی بگوید که این یک روایت اطلاق دارد و در غیر نماز را هم شامل میشود، این حرف را قبول نمیکنند و این اطلاق را نمیپذیرند.
دلیلش هم این است که چون این روایت در ضمن مستحبات نماز آمده است فلذا این مورد هم در خصوص صلوة است.
حالا مرحوم شیخ انصاری میفرماید؛
«لکن الإنصاف-بعد ملاحظة سیاقها أو صدرها أو ذیلها- یقتضی الجزم بأنها فی مقام بیان وظیفتهم من حیث الأحکام الشرعیة».
یعنی همانطوریکه مردم موظف هستند احکام شرعی خود را از انبیاء بگیرند، در این زمان هم حکمی که فقها نقل میکنند بمنزله بیان انبیاء است.
این معنای خلیفه است نه اینکه فقها بمنزله اهل بیت(علیهم السلام) هستند از این جهت که «فی کونهم اولی بأنفسهم» باشند.
لذا اگر در جایی فقیهی بگوید که شما سهم سادات را و یا زکات را باید به من بدهی، ما دلیلی نداریم که باید این کار را بکنیم.
یعنی اگر فقیه زکات را مطالبه کند ما دلیلی نداریم که باید به او بدهیم چه رسد به اینکه بخواهد سر خرمن بیاید و گندم را ببرد.
به بیان دیگر مرحوم شیخ میفرماید، آنجایی که درخواست میکند ما دلیلی برای دادن زکات به فقیه نداریم فکیف به اینکه خودش بخواهد زکات را بردارد.
بله اگر در جایی بنده شک کنم که آیا در پرداخت این سهم سادات اذن فقیه دخیل است یا خیر، در اینصورت «رفع ما لا یعلمون» میگوید اذن فقیه معتبر نیست چون دوران امر بین أقل و اکثر است فلذا معتبر نیست.
خوب در اینجا اگر من مجتهد باشم، برائت جاری میکنم ولی اگر مقلد باشم چطور؟
باید رجوع به مرجع تقلیدم کنم. استفتاء میکنم که آیا مثلا در پرداخت صدقه اذن شما واجب است. ایشان پاسخ میدهد که بله واجب است.
خوب در اینصورت اذن ایشان برای من معتبر میشود ولکن این نه از این باب است که سهم سادات نیاز به اذن فقیه دارد بلکه این اذن بخاطر وجوب عمل به فتوای مرجع است.
مثل اینکه کسی در شک سه و چهار در صلوة باید به فتوای مرجع عمل کند خوب در این مسئله هم همینطور است.
لذا مرحوم شیخ انصاری میفرماید؛
«نعم لو ثبت شرعا اشتراط صحة أدائهما بدفعه إلی الفقیه مطلقا أو بعد المطالبة، و أفتی بذلک الفقیه، وجب اتباعه إن کان ممن یتعین تقلیده ابتداءً أو بعد الاختيار، فيخرج عن محل الكلام».
پس تبعیت شما از فقیه نه از باب ولایت بلکه از این باب است که ایشان فتوی میدهد وشما موظفید به فتوای فقیه عمل کنید و به همین جهت است که مرحوم شیخ میفرماید این تبعیت از محل بحث ما خارج است.
اصلا چه بسا ممکن است مرجع فتوی بدهد که شما باید سهم سادات را با اذن پدرت خرج کنی. خوب در اینجا اذن پدر شرط میشود نه از باب اینکه پدر ولایت دارد بلکه بخاطر وجوب عمل به فتوای مرجع.
حالا اگر کسی گفت که این روایات اطلاق دارد.
«اللهم ارحم خلفائی»
این روایت اطلاق دارد یعنی در تمام شئونات خلیفه من هستند نه اینکه فقط در بیان احکام خلیفه باشند.
مرحوم شیخ این اشکال را نیز جواب داده و میفرماید؛
«وجب حملها علی إرادة الجهة المعهودة المتعارفة من وظیفته، من حیث کونه رسولا مبلّغا».
یعنی حتی اگر اطلاق هم باشد، باید حمل کنیم بر آن وظیفهای که از وظایف انبیاء معهود است.
خداوند سبحان که پیامبران را نفرستاده است که مال مردم را بفروشند و یا زن مردم را طلاق بدهند بلکه آنچه معهود است، ابلاغ احکام است.
درست است که انبیا ولایت دارند ولکن مثل این است که بگویند زید شبیه شیخ انصاری است. خوب این تشبیه یعنی زید هم در فقه و اصول همانند شیخ است. اما حالا اگر شیخ انصاری هر دوشنبه به حرم میرفت دیگر این دلیل نمیشود که زید هم چون شبیه شیخ است پس هر دوشنبه حرم میرفته است.
همیشه اطلاق تشبیه حمل بر مورد معروف و معهود میشود و آن چیزی که از شیخ معهود است همین فقه و اصول و فتوی دادن است نه حرم رفتن در دوشنبه ها.
لذا مرحوم شیخ انصاری میفرماید لو فرض که این روایات اطلاق هم داشته باشد، باز این اطلاق قابل اخذ نیست و باید به جهة معهوده حمل شود.
زیرا اگر قرار باشد که ما به اطلاق این روایت که «علماء امتی کأنبیاء بنی اسرائیل» اخذ کنیم، خوب از این تخصیص اکثر لازم میاید.
چون فقیه که سلطنتی بر اموال و انفس مردم ندارد.
«و إلا لزم تخصيص اكثر أفراد العام، لعدم سلطنة الفقيه علي اموال الناس و أنفسهم إلا في موارد قليلة بالنسبة الي موارد عدم سلطنته».
یعنی گرچه موارد سلطنت زیاد است ولکن این موارد نسبت به موارد عدم سلطنت قلیل است.
مثل این است که ما در شریعت موارد واجب زیادی داریم ولکن این واجبات نسبت به کل احکام شریعت کم است و تخصیص اکثر میشود.
فتلخص مما ذکرنا که مرحوم شیخ انصاری میفرماید از این روایات آن جهة اولی ولایت فقیه که مستقل در تصرف باشد، استفاده نمیشود.
و للکلام تنمة انشاالله در جلسه آینده.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.