اصول جلسه ۱۳۴۵ قاعده فراغ و تجاوز سهشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵
📥 دانلود مستقیم فایل صوتی (MP3)
تذکر: این متن، خلاصه مطالب و تیترهای هر بخش توسط هوش مصنوعی تولید شده است.
خلاصه مطالب صوت
متن تفصیلی درس
[الحمد لله ربّ] العالمین، والصّلاةُ والسّلامُ علی خَیرِ خَلقِهِ و أشرَفِ رُسُلِهِ أبیالقاسِمِ المُصطَفی مُحمّدٍ و علی أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ، و اللَّعنُ الدّائِمُ الأبَدیُّ علی أعدائِهِم و مُخالِفیهِم و مُعانِدیهِم و مُنکِری فَضائِلِهِم و مَناقِبِهِم و وِلایَتِهِم أجمَعینَ مِنَ الآنَ إلی لِقاءِ یَومِ الدّینِ. اللّهُمَّ کُن لِوَلیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ و علی آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ و فی کُلِّ ساعَةٍ وَلیّاً و حافِظاً و قائِداً و ناصِراً و دَلیلاً و عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً و تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللّهُمَّ عَجِّل فَرَجَهُ و سَهِّل مَخرَجَهُ و ارزُقنا رُؤیَتَهُ و اجعَلنا مِن أعوانِهِ و أنصارِهِ و شیعَتِهِ و الذّابّینَ عَنهُ. اللّهُمَّ العَن أوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحمّدٍ و آلِ مُحمّدٍ و آخِرَ تابِعٍ لَهُ علی ذلِکَ. اللّهُمَّ العَنِ العِصابَةَ الَّتی جاهَدَتِ الحُسَینَ و شایَعَت و بایَعَت و تابَعَت علی قَتلِهِ، اللّهُمَّ العَنهُم جَمیعاً. السّلامُ عَلَیکَ یا أباعَبدِاللّهِ و عَلَی الأرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللّهِ أبَداً ما بَقیتُ و بَقیَ اللَّیلُ و النَّهارُ و لا جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم. السّلامُ عَلَی الحُسَینِ و علی عَلیِّ بنِ الحُسَینِ و علی أولادِ الحُسَینِ و علی أصحابِ الحُسَینِ. اللّهُمَّ خُصَّ أنتَ أوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعنِ مِنّی و ابدأ بِهِ أوَّلاً ثُمَّ العَنِ الثّانیَ و الثّالِثَ و الرّابِعَ. اللّهُمَّ العَن یَزیدَ خامِساً و العَن عُبَیدَاللّهِ بنَ زیادٍ و ابنَ مَرجانَةَ و عُمَرَ بنَ سَعدٍ و شِمراً و آلَ أبیسُفیانَ و آلَ زیادٍ و آلَ مَروانَ إلی یَومِ القیامَةِ.
سهشنبه ۲۸/۰۷/۱۴۰۵ (جلسه ۱۳۴۵)
ما در واقع مباحث قاعده فراغ و تجاوز را تمام کردیم. منتها یک مطالبی، یک فرمایشاتی توی گوشه و کنار فرمایشات آقای خویی رحمة الله علیه یا دیگران مانده، در دوره قبل اینها را ذکر کردیم. دیدم ولو در واقع کسی که فطن و زیرک [باشد] و مطلب را بگیرد، اینها را خودش متوجه میشود، ولی باز هم ذکرش شاید خالی از فایده نباشد.
یکی این بود که آقا اگر این شک در عنوان دارد ـ دیروز هم عرض کردیم ـ قاعده فراغ جاری نمیشود. این الان نمیداند نیت نماز ظهر کرده یا نیت نماز عصر کرده؛ نمیداند صلات مغرب نیت کرده یا صلات عشاء کرده. اگر از این واجبهای به حساب مترتبتین باشد، مثل اینکه مثلاً اشتباهی نیت عصر کرده یا اصلاً نمیداند چه نیتی کرده؛ یقین دارد یا ظهر است یا عصر، نمیداند چه نیتی کرده. اگر ظهر نخوانده، که این الان نیتش را برمیگرداند به نیت ظهر؛ حالا یا از اول نیت ظهر کرده که کرده، اگر هم نیت ظهر نکرده، عصر است برمیگرداند. این که اشکال ندارد.
اما اگر نه، یقین دارد ظهر خوانده، نمیداند نیت عصر کرده یا نکرده؛ اینجا قاعده فراغ ندارد. چرا؟ به خاطر اینکه قاعده… باید اینجا شک در به حساب چیز است، اینجا جای قاعده تجاوز است، شک در وجود است. چون من شک دارم در وجود نماز عصر که محقق شده یا نه؛ چون عناوین قصدیه بدون قصد که محقق نمیشود، عنوان را باید قصد بکند. این قاعده تجاوز است، قاعده تجاوز دخول در غیر میخواهد، این دخول در غیر نشده. اینها را دیروز عرض کردیم.
منتها ما عرض کردیم اصلاً قاعده فراغ هم جاری بشود فایده ندارد. «کُلُّ مَا شَکَکْتَ فِیهِ مِمَّا قَدْ مَضَى فَأَمْضِهِ کَمَا هُوَ»، بعید نیست که قاعده فراغ آقای خویی جاری بشود؛ چون این شک در اصل وجود نیست، «کُلُّ مَا شَکَکْتَ». ولکن این قاعده فراغ به درد نمیخورد! چرا؟ چون که عقل میگوید شارع به تو نماز ظهر واجب کرده، نماز عصر واجب کرده، باید نماز عصر را بیاوری. قاعده فراغ میگوید یک نماز صحیحی محقق شد؛ این که نمیگوید نماز عصر خواندی!
بعد یک کلمه دارد رحمة الله علیه که ایشان فرموده: اگر الان که مشغول است نیت عصر دارد؛ الان که مشغول است نیت عصر دارد، منتها نمیداند از اول نیت عصر کرده یا از اول نیت عصر نکرده. در رکعت سوم است، به قصد عصر دارد میخواند، ولکن نمیداند که الان این نیت عصر کرده یا نیت عصر نکرده. اینجا میفرماید: بله، قاعده تجاوز جاری میشود. چرا؟ چون من آن دو رکعت را گذشتم.
این گفتیم درست نیست. چرا درست نیست؟ به خاطر اینکه این نماز وقتی نماز عصر واقع میشود که از اول نیت عصر داشته باشد. اصلاً معلوم نیست این نماز، نماز عصر باشد! اگر کسی نیت نماز ظهر کرده، در اثناء نماز عصر میخواند، این که عصر نمیشود که! نماز عصر از اول تا آخر [باید به نیت عصر باشد]؛ مخصوصاً بنا بر آن نظری که مرحوم استاد رحمة الله علیه [داشتند].
ایشان… خیلی موقعها پیش میآید که آدم نماز مثلاً ادا را میخواند، در آن وسط حواسش نیست، یک دفعه نیت قضا میکند؛ یا مغرب است، در آن وسط حواسش نیست، عشاء میخواند، یعنی به نیت عشاء میخواند. این نماز درست است یا درست نیست؟ این نماز درست است یا درست نیست؟
ایشان میفرماید… دو تا جواب دارد: یک جواب که توی فرمایشات آقای خویی هم هست که ادا و قضا یک حقیقت است، یک طبیعت است. چندین سال پیش که یک گروهی رفتند تحقیق کردند و گفتند اذان صبح یک ربع عرضم به حضور شما چیز است، به حساب دیرتر اذان میگویند [یعنی یک ربع زودتر از وقت واقعی اذان گفته میشده است]. معمولاً توی ماه رمضان این بیشتر است. یک ولولهای به پا افتاد که آقا تکلیف این نمازها چه میشود؟ سی تا نماز یا اینهایی که مقید بودند اول وقت اذان بگویند [و نماز بخوانند]. اصلاً من نمیدانم برای چه اینها رفتند بعد این کار را کردند و اعلان کردند! مردم بیچاره معذور بودند، خبر هم نداشتند، به بهشت هم میرفتند دیگر! این چه کاری است؟ این چه کاری است اصلاً که حالا…
مرحوم استاد رحمة الله علیه اینطور فتوا داد که فقط یک نمازش را چیز بکند، قضا بکند؛ آن هم نماز روز آخر، آن را فقط قضا بکند. چرا آقا؟ این مثلاً سی تا نماز خوانده، اگر سی سال است دارد میخواند، هزار تا نماز میشود، نهصد تا نماز میشود!
اگر عرضم به حضور شما این همیشه مقید… اینهایی که مقید به اول وقتاند خیلی بد است، به این معنا که آقا تو اذان میگویند زود «الله اکبر» را میگوید! بابا نماز ظهر و عصر یک هفت هشت دقیقه صبر کن! حضرت فرمود: اگر من یک خرده دیرتر بخوانم که نمازم در وقت واقع بشود، بهتر از این است که در به حساب قبل وقت، خارج وقت واقع بشود. این چه کاری است؟ حالا نافله هم نمیخوانی، یک گشتی بزن، یک استغفاری بکن، یک پیادهرویای بکن، هفت هشت دقیقه. چه کاری است آخر؟
چون من خودم بیرون زیاد بودم در صبح، تا به الان نتوانستم فجر صادق را تشخیص بدهم. الان هم برای من روشن نیست که حق با مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران است یا حق با اینهایی که تحقیق کردند. نمیگویم… برای من روشن نیست؛ چون من به کرات و مرات، شاید سی دفعه، چهل دفعه بیرون بودم، نتوانستم عرضم تشخیص بدهم فجر صادق را. تشخیصش که مثلاً این الان… حالا ممکن است یک کسی بگوید آقا شما وارد نیستی، جایش را نمیدانی؛ من منکر نیستم، من هیچ…
یک وقتی نماز ظهر را عرضم به حضور شما چیز کردم، امتحان کردم، شاخص گذاشتم در قم، تقریباً سی سال، چهل سال پیش، چهل سال پیش، یا سی و نه سال پیش. در قم شاخص گذاشتم، عرضم به حضور شما دیدم که اذان ظهر تقریباً درست است. اذان مغرب من چند دفعه امتحان کردم، دیرتر هم میگویند.
منتها بعضی طلبهها آقا اصلاً واقعاً کجسلیقهاند! آقا افطار دعوت است جایی ـ برای من نقل کردند ـ یک دقیقه دیگر میخواهد اذان بگوید مثلاً رادیو، دو دقیقه دیگر میخواهد اذان بگوید، افطار میکند! تو مریضی؟! حالا چرا؟ مگر افطار واجب است؟ مستحب است که انسان سر وقت افطار بکند؟ مردم میگویند که حاج آقا این را چکارش بکنیم ما؟ گفتم که دعایش بکنید، این عقل ندارد! عقل ندارد.
لذا من الان با اینکه یقین دارم اذان مغرب را دیر میگویند، ولی تا اذان نگویند حتی در ماه رمضان نمازش را شروع نمیکنم، اذان هم نمیگویم تا اذان نگویند. حتی اگر یک وقتی رادیو یک جایی هست، بلندگوهایی هست که سی ثانیه دیرتر اذان میگوید، من هم سی ثانیه دیرتر اذان میگویم، بیست ثانیه دیرتر اذان میگویم؛ مگر اینکه معلوم بشود برقها قطع است، بلندگوها قطع است مثلاً این… من نتوانستم تشخیص بدهم، حالا ممکن است یک عده باشند که بلد باشند، یقیناً هستند به هر جهت، ولی من… ولی حالا چه داعیای دارد آدم همان سر وقت…
ایشان [مرحوم استاد] میفرمود که: آقا هر نمازی اتوماتیک قضای نماز دیروز واقع میشود. بابا این نیت ادا کرده، چطور قضا واقع میشود؟ ایشان میفرمود: ادا و قضا یک طبیعت است، دو تا طبیعت نیست. این یک طبیعت است، مثل واجب و مستحب است؛ یک کسی خیال میکند نماز ظهر مستحب است خوانده، یک طبیعت است. این اتوماتیک قضا واقع شده، لذا فقط یک نماز را قضا بکند کافی است، آن هم نماز روز آخر.
مرحوم آقای خویی هم رحمة الله علیه بعضی جاها این فرمایش را دارد. این درست نیست. ادا و قضا دو تا طبیعت است و کلمات مرحوم آقای خویی رحمة الله علیه هم مختلف است، هر دو جورش را دارد؛ این درست نیست.
بعد یک به حساب فرمایش دوم دارد که این فرمایش را من از غیر استاد جایی ندیدم؛ که «الصَّلَاةُ عَلَى مَا افْتُتِحَتْ عَلَیْهِ»، آن نیت اولی که میکند، آن نیت مهم است. اگر شما نیت ظهر کردی، ولو بعد حواست نبوده همه را به نیت عصر خواندی؛ نیت عصر کردی، حواست نبوده تا آخر به نیت عشاء رفتی؛ آن نیت اولی مهم است. آن نیت اولی مهم است.
بنابر آن مسلک، آقای خویی این کسی که در اثناء نماز عصر میداند الان دارد عصر میخواند، اصلاً اینجا معنا ندارد قاعده تجاوز! و من تعجبم استاد هم رحمة الله علیه اینجا میفرمود قاعده تجاوز است. اینجا جای قاعده تجاوز نیست، چون اصلاً معلوم نیست این نماز، نماز عصر باشد.
این فرمایش در ما نحن فیه عرضم به عقل قاصر فاتر ما درست نیست؛ چون این روایاتی که «إِنَّهَا عَلَى مَا افْتَتَحْتَ» و «هِیَ عَلَى مَا افْتَتَحْتَ عَلَیْهِ»، این مال آن روایاتی است که میگوید من به حساب نافله نیت کردم بعد در اثناء خیال کردم فریضه است؛ فریضه نیت کردم بعد در اثناء نافله میخواندم. اینجا میفرماید: «إِنَّهَا عَلَى مَا افْتَتَحْتَ». ضمیر است! اسم جنس نیست «الصلاة علی ما افتتحت»، «إِنَّهَا» [دارد]. بله، اگر کسی نافله نیت کرده خیال میکند فریضه است، فریضه نیت کرده خیال میکند نافله است، این «عَلَى مَا افْتَتَحْتَ»؛ آقای خویی هم فتوا داده، فکر نمیکنم کسی مخالف باشد، چون روایات سندش هم درست است، دلالتش هم تمام است. اما هر نمازی «عَلَى مَا افْتُتِحَتْ»، این از کجا؟
آقای خویی، این کسی که در اثناء هست، این را چطور میتوانی بگویی من الان «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»؟ ببین، فنّیاً من اشکال دارم، فرمایش آقای خویی هم رحمة الله علیه تمام نیست؛ ولی نمیدانم چهجوری است توی این فکر عوامی من همینجا که دارم صحبت میکنم، هی توی ذهنم این روایت میگوید آقا «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، دیگر تو از رکعت اول و دوم گذشتی! حالا این چهجوری است؟ گاهی مواقع فکر عوامی عرضم به حضور… در اعتقادات که مسلّم است، اعتقاد سالم اعتقادات عوام است؛ ولی در روایات هم گاهی مواقع یک چیزی… حالا نمیدانم، ولی به نظر ما اگر فتوا به بطلان ندهیم، احوط این است که این نماز باطل است، به خاطر اینکه قاعده تجاوز ندارد.
این در ما نحن فیه یک مطلب. یک مطلب دیگر آقای خویی رحمة الله علیه دارد، این را نفهمیدم؛ به نظرم در دوره قبل اشکال نکردیم. اینهایی که اینجا عرض کردم اینها را در دوره قبل گفتیم، ولی یک کلمهای دارد آقای خویی رحمة الله علیه: اگر این الان تشهد میخواهد بخواند، نمیداند موالات چیز شده، به حساب به هم خورده یا به هم نخورده، یا در رکعت سوم است؛ ایشان میفرماید قاعده فراغ دارد که آنهایی که آورده درست است. اشکال کرده میگوید نه، بگوید چه؟ قاعده تجاوز ایشان میفرماید دارد!
آقای خویی، چطور قاعده تجاوز دارد؟ اگر این شک دارد موالات به هم خورده یا نه، وقتی «جُزْتَهُ» میشود که موالات به هم بخورد! این وقتی که شک دارد، این شبهه مصداقیه قاعده تجاوز است! «إِنَّمَا الشَّکُّ إِذَا کُنْتَ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، شاید «لَمْ تَجُزْهُ» باشد!
این که دخول در غیر که نشده؛ آقا میفرماید دخول در غیر معتبر نیست، خیلی خب، بسیار خب. قاعده تجاوز… اینجا الان قاعده تجاوز نداری شما! چون قاعده تجاوز مال آن وقتی است که یقین بکنی موالات به هم خورده؛ وقتی یقیناً موالات به هم بخورد، تو از محل خارج شدی. بله، اگر قاعده فراغ باشد خوب است که تا اینجای نماز درست است؛ اما اگر بخواهی قاعده تجاوز جاری بکنی ـ که ظاهر مصباحالاصول قاعده تجاوز است ـ این به عقل قاصر فاتر ما ناتمام است.
این هم یک نکته. عرض کردم اینها در واقع ببین، اینها اصلاً همهاش در واقع استدراک است. کسی که مطالب قاعده تجاوز دستش باشد، بلافاصله اینجا کلام آقای خویی را ببیند به سی ثانیه اشکال به ذهنش میآید که آقای خویی، معلوم نیست تجاوز کرده باشی، چون احتمال میدهی موالات باقی باشد! جای تجاوز نیست؛ و اصلاً اگر تجاوز کرده باشی قطعاً نمازت باطل است! چون موالات به هم خورده و نماز هم باطل است. نمیدانم چهجوری رحمة الله علیه… ممکن است مقرر اشتباه نوشته، احتمالش هم هست، چون مقرر مصباحالاصول اینی که نوشته… [با شوخی:] لاشیء! کار نداریم.
بعد در شرط ایشان یک فرمایشاتی دارد، آنها هم به عقل قاصر فاتر ما باز خالی از شبهه نیست. ایشان فرموده شرط سه قسم است: یک شرط، شرط متقدم است. شرط متقدم یعنی مثلاً این مثل غسل استحاضه به نظر کسانی که شرط صوم فردا است؛ شرط متأخر است به نظر کسانی که شرط صحت صوم امروز است.
بعد مثال میزند مثل اقامه؛ اینهایی که اقامه را شرط صحت صلات میدانند، این اقامه شرط متقدم است. یا مثل وضو، اگر ما وضو را غسلات و مسحات بدانیم نه آن طهارت حاصله از او. ایشان فرموده در اینجا اگر وارد نماز شد، شک کرد وضو گرفته یا نه، قاعده تجاوز دارد! شک کرد اقامه گفته یا نه، قاعده تجاوز دارد.
این عرضم به حضور شما، ما اینطور به ایشان نقض کردیم که آقای خویی، چرا شما میفرمایید نماز… وارد نماز عصر شد، اگر شک کرد نماز ظهر خوانده یا نه، این نمازش چیز است، به حساب قاعده تجاوز در نماز جاری نمیشود؟ چرا؟ ظهر هم که شرط متقدم است دیگر! چه فرقی هست بین نماز ظهر و بین وضویی که غسلات و مسحات باشد؟ با اقامه چه فرقی هست؟ چه فرقی هست؟ چرا شما آنجا را اشکال کردید؟ چرا اشکال کردید؟ شما میفرمایید آقا محل نماز ظهر قبل از عصر نیست، لذا کسی نماز ظهر بخواند عصر نخواند، ظهرش درست است؛ کسی وضو گرفت نماز نخواند، وضویش درست است! غسلات و مسحات هم باشد، حتی اگر ما بگوییم شرط همان غسلات و مسحات است، نمازش درست است دیگر، چه فرقی میکند؟
بله، اقامه درست است. اقامه ما در دوره قبل به اقامه هم نقض کردیم، آن نقض درست نیست. چون عرض کردیم اقامه شرط صحتش این است که قبل از نماز باشد. لذا اگر یک کسی اقامه بگوید، بگویی آقا چهکار میکنی؟ میگوید اقامه و اذان دارم میگویم. میگوید آقا الان که ساعت… از اذان نیم ساعت گذشته! میگوید نه، اذان صلاتم را دارم میگویم. اگر صلات را بخواند اذان صلات مستحب است، اقامه مستحب است؛ ولی کسی که نمیخواند، اقامه خودش که امر ندارد! بله، «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین، أَشْهَدُ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیّاً حُجَّةُ اللَّهِ»، اینها خودش مستحب است گفتنش؛ اما به عنوان اذان، به عنوان اقامه، «حَیَّ عَلَى الصَّلَاةِ، حَیَّ عَلَى الْفَلَاحِ»، اینها که مستحب نیست خودش فی حد نفسه. اذان و اقامه هم وقتی امر دارد که نماز بخواند. ولی به نماز ظهر… نقض به وضو درست است.
بعد میفرماید: قسم دوم از شروط، شروطی است که شرط مقارن است، نه شرط متقدم. شرط مقارن دو قسم است: باز یک وقت هست فقط شرط اجزاء صلات است؛ چون صلات یک اجزاء دارد، یک اکوان متخلله دارد. الان این حمد را خواند، میخواهد سوره را شروع بکند، دو ثانیه این وسط طول میکشد؛ اگر دو ثانیه طول کشید، این در واقع آمده عرضم به حضور شما اکوان متخلله. یک وقت شروطی هست که در این اکوان متخلله شرط نیست، مثل اینکه استقرار. نماز میخواند، افاف [آیفون] زنگ میزند؛ میتواند برود جلو باز بکند در را، لازم هم نیست برگردد به جای قبلیاش، همانجا نماز را ادامه میدهد. الان عرضم به حضور شما نمازش را میخواند، سوره یاسین میخواهد بخواند، وسط سوره فراموش کرد؛ میتواند برود جلو قرآن را بردارد باز بکند. چون استقرار در آن اجزاء معتبر است، نه در اکوان متخلله.
یک قسم شروطی هست که در اکوان متخلله هم شرط است، مثل ستر. لذا اگر یک زنی عرضم به حضور شما در وسط نماز متوجه شد که یک تار مویش بیرون است، این تار مویش را بپوشاند نمازش باطل است؛ به خاطر اینکه در این لحظه ـ البته به نظر ما زود بپوشاند باطل نیست چون حدیث لاتعاد دارد، ولی آقای خویی میفرماید باطل است ـ یا مثلاً یک کسی وضویش باطل شد، سلسالبول دارد لا سمح الله، یا بادی از او خارج شد، همانجا آب هست زود وضو میگیرد، موالات هم به هم نمیخورد، چون یک وضو خیلی طول بکشد مثلاً بیست و پنج ثانیه، فکر نمیکنم سی ثانیه بشود بعضی از اینهایی که زود وضو میگیرند؛ این وضویش باطل… این نمازش باطل است. چرا؟ به خاطر اینکه آن آنی که دارد وضو میگیرد، آن آن محدث است. و وقتی که میفرماید «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ» یا ستر در نماز معتبر است، اینها ظهورش این است که در اکوان متخلله هم معتبر است، نه اینکه فقط در موقع به حساب آن اجزاء معتبر باشد. اینها به حساب فرمایشات… درست هم هست.
حالا، قاعده فراغ جاری میشود؟ بله. قاعده تجاوز جاری میشود؟ نه. چرا؟ چون از محلش نگذشته. در آن شرطی که شرط متقدم است میفرماید از محلش گذشته، در اینجا میفرماید از محلش نگذشته.
ما یک شبههای هم اینجا در دوره قبل به آقای خویی رحمة الله علیه عرض کردیم، آن این است که گفتیم آقا در شرط متقدم هم قاعده تجاوز جاری نمیشود! چرا؟ چون ببین، شما قاعده تجاوز را میخواهی در چه جاری بکنی؟ این نماز… وضو را گرفتی یعنی چه؟ که یعنی بگویی نمازت درست است؟ نماز شرط را دارد؟ یا نه، میخواهی این را درست بکنی که بگویی وضو گرفتی میتوانی نمازهای بعد هم بخوانی؟ اگر میخواهی بگویی وضو گرفتی که نمازت درست است، این درست نیست. چرا؟ چون فرق بین شرط و جزء چیست آقای خویی؟ شما فرمودید جزء آنی است که خودش در نماز اخذ شده، شرط آنی است که تقیدش اخذ شده؛ تقیدش اخذ شده. اگر بفرمایید آن غسلات و مسحات که در خارج هست او شرط است، او که میشود جزء! پس فرقش با رکوع چیست؟ اگر بگویی تقیدش شرط است، محل تقید که نگذشته! تقید که هنوز محلش باقی است. صلات متقدم… صلاتی که متقدم به وضو باشد [یعنی صلاتی که وضو بر آن مقدم است]، الان که محلش نگذشته! لذا این تفصیلی که ایشان در شروط داده، به عقل قاصر فاتر ما ناتمام است، حالا آنطوری که ما متوجه میشویم.
این هم مطالبی بود که در فرمایشات آقای خویی بود. حالا ممکن است باز یک نکات دیگر هم ببینم اگر به حساب در دوره قبل به این مقداری که من الان در خاطرم هست که ذکر نکردم، همینها بود، ولو اینکه عرض کردم اینها دیگر اصلاً لازم نیست. اگر کسی درس اصول را خوب بفهمد، اصلاً لازم نیست یک دوره اصول هم شرکت بکند! اگر دو سوم اصول را شرکت بکند، یا نصف اصول را خیلی زرنگ باشد شرکت بکند، اصلاً بقیه مطالب استاد را حدس میزند! لذا من خودم دوره اصول آقای تبریزی نه سال بود، ولی سه سال که شرکت کردم، دیگر بعد که میخواست درس بدهد میدانستم چه میخواهد بفرماید. حالا چهجور میشد یک وقتی… ولو تا آخر دوره رفتم! چون تازه وقتی بفهمی، استاد بشوی، باید ده سال، هفت سال بنشینی، پنج سال بنشینی که جا بیفتی، پخته بشوی؛ تازه بعد از اینها. اما اینها نکتهای بود.
یک نکاتی در این بعضی کلمات آقایان دیگر به حساب در دوره گذشته ذکر کردیم، این دفعه هم در آن روزهای گذشته یک اشارهای کردم، منتها یک خرده بیان میکنیم حالا که مطالب دوره قبل هم گفته شده باشد.
این است که در این روایت که موثقه عبدالله بن ابییعفور عن ابیعبدالله علیه السلام و لعنة الله علی اعدائه، «قَالَ إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ…»
[استاد با دیدن متن تایپشده در کامپیوتر با لحن بسیار انتقادی و ناراحت میفرمایند:] اگر اسم یک مرجع تقلید را بخواهند ببرند، اسم یک وزیری را بخواهند ببرند، هشت تا کلمه لقب میگذارند؛ به امام علیه السلام که میرسد، بیشرفها «ع» میگذارند! «ص» میگذارند! البته من شنیدم آن کسی که اول این کار را کرد دستش فلج شد. الان من این کامپیوتر… این ناراحت شدم اینهایی که دوره قبل نوشتهاند این روایت را همینطور کپی میکند میآورد، الان چشمم افتاد عصبانی شدم: «عن ابیعبدالله علیه السلام و لعنة الله علی اعدائه»، «ع» گذاشته! «ع»!
دیگران را که میخواهند اسم ببرند، بله، «فرمودند»، «فرمایش اینطوری»؛ بعد میگوید که: «علی میگوید»! نستجیر بالله! این غصه را کجا دلمان ببریم که یک کسی توی تلویزیون مملکت «علی» بگوید زبانم لال! رئیسجمهور را اینطوری نمیگوید، وزیر را اینطوری نمیگوید، مرجع را اینطوری نمیگوید، کی را اینطوری نمیگوید؛ به چیز که رسید، زبانم لال «علی» میگوید! «حسین» میگوید! نستجیر بالله!
[بازگشت به بحث اصلی:] «قَالَ إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ إِنَّمَا الشَّکُّ إِذَا کُنْتَ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ».
بعضیها قرائنی ذکر کردهاند که این «دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ» ضمیر «ـه» در «غَیْرِهِ» به «الْوُضُوءِ» برمیگردد، و قرائنی ذکر کردهاند که به «شَیْءٍ» برمیگردد؛ و بعد این قرائنی که به «شَیْءٍ» برمیگردد آنها را تقویت کردهاند. تمام این فرمایشاتشان، هیچکدامشان را ما متوجه نشدیم؛ یعنی متوجه نشدیم یعنی صحتش را متوجه نشدیم.
قرائنی که ذکر کردهاند که این عرضم به حضور شما به «وضو» برمیگردد:
[قرینه اول:] «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ»، وضو اقرب است، «الْأَقْرَبُ یَمْنَعُ الْأَبْعَدَ». آقا این «الأقرب یمنع الأبعد» مثلاً «ضَرَبَ…» نوشتیم این قرینه عجیب است! اگر کسی گفت: «ضَرَبَ زَیْدٌ عَمْراً مَعَ أَنَّهُ شَابٌّ»، کسی بگوید این ضمیر به عمرو برمیگردد چون عمرو نزدیکتر است؟! بله، یک وقت هست مثلاً یک صفحه مطلب گفته، در اول صفحه زید بوده، آخر صفحه عمرو، بعد میگوید «او گفت»؛ ممکن است ـ این هم ما قبول نداریم ولی باز یک سر و صورتی دارد ـ ممکن است کسی بگوید اینجا مثلاً «الأقرب یمنع الأبعد». ولی پشت سر هم ذکر شده: «فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ»، یک «مِن» آن وسط فاصله است! یا «ضَرَبَ زَیْدٌ عَمْراً مَعَ أَنَّهُ شَابٌّ» یعنی ضمیر به عمرو برمیگردد چون اقرب است؟! کی گفته؟ مختصرالمعانی گفته! بیخود گفته مختصرالمعانی! این هم شد حرف؟!
قرینه دوم [که گفتهاند] ضمیر به «وضو» برمیگردد به خاطر اینکه: «خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ دَخَلْتَ فِی غَیْرِ الْوُضُوءِ». چون اگر به وضو برگردد ـ این قرینه که خیلیها ذکر کردهاند سر و صورت دارد ـ اگر به وضو برگردد «خَرَجْتَ» درست است، چون خروج از شیء ظاهرش این است که از خود شیء خارج شده؛ اگر به غیر، به «شیء» برگردد، «خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ» یعنی محلش، و خروج از محل مجاز است، ظهور خروج عرضم به حضور شما در اسناد حقیقی است. «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ دَخَلْتَ فِی غَیْرِ الْوُضُوءِ»، این درست میشود.
بعضیها اینطوری تقریب کردهاند؛ این خراب است! آقا این حرف درست است، «خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ» ظهورش در اسناد حقیقی است، مجازی نیست؛ ولی در روایت که «خَرَجْتَ» ندارد که! مگر توی وسائلالشیعه شما «خَرَجْتَ» دارد؟ نه! «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ». فرمودهاند: «خب دَخَلْتَ، خَرَجْتَ و دَخَلْتَ! ها، دَخَلْتَ، آقا از یک جایی آدم خارج میشود که دَخَلْتَ!»
بله، از یک جایی داخل… خارج میشود، «خَرَجْتَ مِنْ مَحَلِّهِ»! نگویی خلاف ظاهر است؛ ذکر که نشده که ببینیم! یک… عقلاً «دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ» باید یک خروجی باشد؛ حالا آن خروج، خروج از محل یا خروج از نفس شیء، این چه قرینهای شد؟ اگر بود «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ» خوب بود، میگفتیم اسناد ظهورش در اسناد حقیقی است؛ ولی «خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ» که نیست! «دَخَلْتَ» قطعاً یک «خَرَجْتَ»ای دارد، بله، «خَرَجْتَ مِنْ مَحَلِّهِ». بله، آن قرینه خوب است که خروج از شیء ظهورش در اسناد حقیقی است نه اسناد مجازی، اما «خَرَجْتَ» که در روایت نیست! در روایت دارد «دَخَلْتَ». «دَخَلْتَ» یعنی یک «خَرَجْتَ»ای عقلاً باید باشد؛ خب هست: «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ مَحَلِّ شَیْءٍ». از درِ خانه ما گذشتی یا از سرِ کوچه ما گذشتی؛ ندارد که «خَرَجْتُ مِنْ بَابِهِ» تا بگویی ظهورش در اسناد حقیقی است!
لذا این قرینه در این روایت ناتمام است به این بیانی که گفتیم، و للکلام تتمة انشاءالله فردا به شرط الحیاة و التوفیق، و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین.