آرشیو دروس حوزویاصولالمقصد السابع الأصول العملية

اصول جلسه ۱۳۴۶ قاعده فراغ و تجاوز چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵

🎧 فایل صوتی جلسه (برای تغییر سرعت پخش، روی علامت ⋮ سمت چپ پلیر کلیک کنید)
📥 دانلود مستقیم فایل صوتی (MP3)

تذکر: این متن، خلاصه مطالب و تیترهای هر بخش توسط هوش مصنوعی تولید شده است.

خلاصه مطالب صوت

◆ بررسی و نقد قرینه «محور بحث» در مرجع ضمیر «غیره» (موثقه ابن ابی‌یعفور): نقد دیدگاه کسانی که ضمیر «غیره» را به دلیل محوریت بحث به «شیء» برمی‌گردانند؛ تبیین اینکه محور بودن حکمِ «شک در شیء» هیچ منافاتی با تعلیق آن بر «دخول در غیر وضو» (به عنوان قید حکم) ندارد.
◆ نقد کلام آیات روحانی، اراکی و خویی درباره مفهوم «محل» در قاعده تجاوز: بررسی دیدگاه قائلین به اطلاق «محل» نسبت به محل شرعی، عقلی، عادی و عرفی؛ نقد مبنایی این دیدگاه با اشاره به اینکه واژه «محل» اصلاً در هیچ روایتی (حتی ضعیف) نیامده است، بلکه تعبیر روایات «لم تجزه» و «خرجت من شیء» است که ظهور در خروج از خود شیء دارد و اسناد آن به محل، نیازمند مجاز در کلمه (تقدیر) یا مجاز در اسناد (تعبد شارع) است که قدر متیقن آن فرض «دخول در غیر» می‌باشد.
◆ بررسی اشکال «تخصیص مورد» و احتمال اراده «مرکب» از واژه «شیء» در ذیل روایت: طرح دیدگاه کسانی که «شیء» در ذیل روایت (إنما الشک فی شیء لم تجزه) را به معنای کل مرکب (وضو) می‌دانند تا با توجه به اجماع بر عدم جریان قاعده تجاوز در اثنای وضو، لازمه‌اش تخصیص قبیح مورد (صدر روایت) نباشد؛ تقویت احتمال اراده مرکب از واژه «شیء» (به ویژه با توجه به نکره بودن آن و عدم ذکر الف و لام عهد) و اختصاص قاعده تجاوز به اثنای صلات.
◆ تحلیل چگونگی فهم روایات توسط اصحاب و نقد شدید نظریه «تأثیر جو و فضای صدور»: طرح این پرسش که چرا راویانی چون ابن ابی‌یعفور و زراره با وجود ابهامات فعلی در مرجع ضمایر یا الف و لام، از امام (ع) سؤال نکرده‌اند؛ رد احتمال تقطیع عمدی برای درک خسارت دوران غیبت، رد قاطعانه نظریه «جو و فضای صدور روایت» و «بدفهمی یا نقل به معنای راوی» با استناد به عدم اشاره فقهای بزرگ در طول هزار و پانصد سال به چنین جوی و لزوم حفظ اعتبار اخبار ثقات.

متن تفصیلی درس

أعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ اللّعینِ الرَّجیم. بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّجیم. الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ، والصّلاةُ والسّلامُ علی خَیرِ خَلقِهِ و أشرَفِ رُسُلِهِ أبی‌القاسِمِ المُصطَفی مُحمّدٍ و علی أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ، و اللَّعنُ الدّائِمُ الأبَدیُّ علی أعدائِهِم و مُخالِفیهِم و مُعانِدیهِم و مُنکِری فَضائِلِهِم و مَناقِبِهِم و وِلایَتِهِم أجمَعینَ مِنَ الآنَ إلی لِقاءِ یَومِ الدّینِ. اللّهُمَّ کُن لِوَلیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ و علی آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ و فی کُلِّ ساعَةٍ وَلیّاً و حافِظاً و قائِداً و ناصِراً و دَلیلاً و عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً و تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللّهُمَّ عَجِّل فَرَجَهُ و سَهِّل مَخرَجَهُ و ارزُقنا رُؤیَتَهُ و اجعَلنا مِن أعوانِهِ و أنصارِهِ و شیعَتِهِ و الذّابّینَ عَنهُ. اللّهُمَّ العَن أوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحمّدٍ و آلِ مُحمّدٍ و آخِرَ تابِعٍ لَهُ علی ذلِکَ. اللّهُمَّ العَنِ العِصابَةَ الَّتی جاهَدَتِ الحُسَینَ و شایَعَت و بایَعَت و تابَعَت علی قَتلِهِ، اللّهُمَّ العَنهُم جَمیعاً. السّلامُ عَلَیکَ یا أباعَبدِاللّهِ و عَلَی الأرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللّهِ أبَداً ما بَقیتُ و بَقیَ اللَّیلُ و النَّهارُ و لا جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم. السّلامُ عَلَی الحُسَینِ و علی عَلیِّ بنِ الحُسَینِ و علی أولادِ الحُسَینِ و علی أصحابِ الحُسَینِ. اللّهُمَّ خُصَّ أنتَ أوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعنِ مِنّی و ابدأ بِهِ أوَّلاً ثُمَّ العَنِ الثّانیَ و الثّالِثَ و الرّابِعَ. اللّهُمَّ العَن یَزیدَ خامِساً و العَن عُبَیدَاللّهِ بنَ زیادٍ و ابنَ مَرجانَةَ و عُمَرَ بنَ سَعدٍ و شِمراً و آلَ أبی‌سُفیانَ و آلَ زیادٍ و آلَ مَروانَ إلی یَومِ القیامَةِ.

چهارشنبه ۲۹/۰۷/۱۴۰۵ (جلسه ۱۳۴۶)

⏱ 02:58بررسی قرینه «محور بحث» برای بازگشت ضمیر «غیره» به «شیء» در موثقه ابن ابی‌یعفور

کلام در این قاعده فراغ بود و تجاوز، در این موثقه ابن ابی‌یعفور: «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ إِنَّمَا الشَّکُّ إِذَا کُنْتَ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ».

بعضی‌ها فرموده بودند آقا این ضمیر «غَیْرِهِ» برمی‌گردد به «شَیْءٍ» نه به «الْوُضُوءِ». چرا؟ چون که آنی که محور بحث است، ضمیر به او برمی‌گردد. الان محور بحث چیست؟ در شک در شیء است؛ ضمیر به وضو برگردد، این درست نیست.

این بیان به این مقداری که ما متوجه شدیم ناقص است؛ حالا عقل ما قاصر است که صددرصد قاصر است، منکر نیستیم؛ اگر منکر هم باشیم در واقع دو تا عیب داریم: هم عقل ما قاصر است، هم منکریم که عقلمان قاصر است! امیدواریم دیگر یک به حساب تقصیر داشته باشیم.

اما این حرف اصلاً قابل گفتن نیست. ما هم می‌گوییم آنی که محور بحث است ضمیر به او برمی‌گردد، کسی منکر نیست. محور بحث شک در شیء است، بله؛ شارع می‌خواهد شک در شیء را حکمش را بیان بکند. شک در شیء حکمش این است که اگر شک کردی در این شیء و داخل شدی در غیر وضو ـ اگر شک کردی در شیئی از وضو و داخل شدی در غیر وضو ـ به شک در آن شیء اعتنا نکن. ضمیر «ـه» به وضو برگردد منافات با محور بحث ندارد!

مثل این می‌ماند که می‌گوید آقا تو اگر هر روز بیایی و ورقه‌ات را فلانی امضا بکند، من شهریه می‌دهم. بگویی آقا فلانی امضا بکند یعنی خودش، چون صحبت در خودش است؟ می‌گوید بله، صحبت در خودش است ولی منافات ندارد که حکم شهریه دادن به این شخص را معلق بکند به یک قیدی. این چه منافاتی دارد؟ این چه حرفی شد که ضمیر «غَیْرِهِ» برمی‌گردد به عرضم به حضور شما به «شَیْءٍ» نه به «الْوُضُوءِ»؟

🙋‍♂️ ▪ شاگرد: در ادامه‌اش وقتی می‌فرماید «إِنَّمَا الشَّکُّ إِذَا کُنْتَ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، این یعنی «فِی غَیْرِهِ» از همان «غَیْرِ الشَّیْءِ» است…
🎙 ▪ استاد: نه، حالا آن یکی است، آن می‌شود تعارض صدر و ذیل. حالا شما آمدی در واقع ذیل… او یک حرف دیگر است که ذیل، این «شَیْءٍ» مقصودش عرضم به حضور شما همانی هست که آن صدر مقصودش است. نه، شما می‌خواهی ذیل را قرینه بگیری؟ نه، منافات ندارد چون ممکن است… خوب دقت کنید! این الان این اشکال و جواب است.
⏱ 07:00نقد کلام آیات روحانی، اراکی و خویی درباره مفهوم «محل» در قاعده تجاوز

بعضی‌ها آمده‌اند ـ چون که به این مطلب مربوط است ـ مثل مرحوم آقای روحانی رحمة الله علیه فرموده: این «محل» اعم است از محل شرعی و محل عقلی. توی ذهنم این است ـ حالا با توجه به نوشته دوره قبل که دوازده سیزده سال قبل بوده ـ توی ذهنم این است که و اینجا هم حالا این بندگان خدا این‌طور نوشته‌اند از قول آقای اراکی که هم محل شرعی، هم محل عادی، هم محل عرفی، هر سه تا را شامل می‌شود.

ما در دوره قبل این‌طور عرض کردیم: اصلاً این حرف که اطلاق دارد… آقای روحانی رحمة الله علیه! اگر در روایت بود «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ مَحَلِّ شَیْءٍ»، ممکن بود بگویید آقا «محل» اطلاق دارد: محل عقلی، محل شرعی، محل عادی؛ یک کسی بگوید نه، محل منصرف است. این‌ها همه عرضم به حضور شما له وجهٌ. عبارت در ذیل چیست؟ «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ». ما یک روایت ولو با سند ضعیف نداریم «إِذَا جُزْتَ الْمَحَلَّ»، «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ مَحَلِّ شَیْءٍ»! «یَا زُرَارَةُ إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ وَ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ»، «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ… إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ». کجایش دارد «محل»؟ اصلاً این «محل» را شما از کجا درآوردید؟ اصلاً این «محل» را شما از کجا درآوردید؟

این الان اگر توی قانون مدنی به حساب امروز باشد، می‌گویند آقا از کجا درآوردی؟ البته هیچ قانون مدنی، هیچ حقوقدانی در دنیا به اندازه فقهای بزرگ شیعه در تفسیر قوانین حالیشان نمی‌شود! یک بنده خدایی بود، استاد دانشگاه بود، داشت یک سؤالاتی داشت، رفته بود پهلوی یک بنده خدایی توی یک استانی، آن هم بهش گفته بود که این سؤالات را برو از فلانی بپرس. آمد و راجع به همین حقوق فکری و چه، معنوی و… صحبت‌هایش را که کرد، گفت حاج آقا پس این حرف‌هایی که شما می‌زنی، یعنی ما اصلاً درس نخواندیم! گفتم من نگفتم درس نخواندید، ولی این حرف‌هایی که من زدم به شما در حد لمعه است! یعنی از صد تا کلمه من یک کلمه‌اش را به شما گفتم. هیچ حقوقدانی در عالم مثل فقهای بزرگ، شیخ انصاری و دیگران اصلاً [نیست].

منتها آقا این «محل» را، آقای اراکی شما از کجا درآوردید؟ آقای خویی اصلاً «محل» را از کجا درآوردید؟ آقا سید محمد، آقای روحانی، «محل» را از کجا درآوردید؟ «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ». ظاهر «جُزْتَ الشَّیْءَ»، «خَرَجْتَ عَنْ شَیْءٍ»، ظاهرش همین است که یعنی «خَرَجْتَ» از خود شیء! از «محل»، اسنادش مجازی است.

شما می‌گویی آقا این «خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ»، «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، این خروج از خود شیء نیست به قرینه صدر روایت. درست است، درست است. حالا از دو حال خارج نیست: یا مجاز در کلمه یعنی تقدیر است (إِذَا خَرَجْتَ مِنْ مَحَلِّ شَیْءٍ)، یا مجاز در اسناد است؛ خروج از یک چیزی را شارع تعبد فرموده به خروج از شیء. یکی از این دو تا است. شما نمی‌توانی ذیل را قرینه بگیری بگویی از هر چیزی، از محل عادی، از محل عرفی! نه چه آقا؟ حتی آقای خویی، از محل شرعی! آقای خویی از کجا آوردی؟ از کجا آوردی؟

🙋‍♂️ ▪ شاگرد: اسناد مجازی مگر نمی‌شود اطلاق داشته باشد؟
🎙 ▪ استاد: بله؟ نه!
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: بگوییم به این نظر…
🎙 ▪ استاد: ما چه می‌دانیم؟ چون مجاز… اسناد در مجازی تعبد است. مثل این می‌ماند که شارع بفرماید آقا یک چیزی من اعتبار کردم. چیست؟ یک چیزی! بله، ممکن است مجاز در اسناد چیز… اطلاق داشته باشد به اینکه عرف مجازاً بگوید «خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ».
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: «خَرَجْتَ» ندارد دیگر روایت…
🎙 ▪ استاد: چرا!
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ»…
🎙 ▪ استاد: نه، یک روایت دیگر دارد «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ». دو تا روایت است که «دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ» دارد: یکی این ابن ابی‌یعفور است، یکی هم موثقه فکر کنم ابن‌بکیر باشد [در حقیقت صحیحه زراره است]: «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ»؛ «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ».

مگر اینکه آقای خویی رحمة الله علیه بیاید بفرماید، یا آقای روحانی، یا مرحوم آقای اراکی، این‌ها بیایند بفرمایند: درست است، عصبانی نشو! آن مقداری که شما دیدی ما هم دیدیم؛ اما عرفاً وقتی که از محل عادی خارج بشوی می‌گویند «جُزْتَ الشَّیْءَ»، از محل شرعی خارج بشوی می‌گویند «جُزْتَ الشَّیْءَ»، از محل عرفی خارج بشوی می‌گویند «جُزْتَ الشَّیْءَ»؛ همه این‌ها را می‌گویند «جُزْتَ الشَّیْءَ»، ولو بالاسناد المجازی.

این حرف که واضح نیست! چون اصلاً این لفظ در هیچ جا استعمال نشده فقط در همین قاعده فراغ و تجاوز! و الا می‌گویند از محلش گذشتی آقا، نمی‌گویند از او گذشتی؛ می‌گویند از محلش گذشتی. چرا، ممکن است مجازاً بگویند، ولی این‌طور نیست که اطلاق، شیوع داشته باشد که به اطلاقش اخذ بکنیم.

صدر قرینه است که شارع آنجایی تعبد کرده تجاوز از شیء، که دخول در غیر هم شده باشد. تا دخول در غیر نشده باشد، «دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ» نباشد، شارع تجاوز از شیء نفرموده، اعتبار نکرده. قدر متیقنش دخول در غیر است. آن وقت چطور ذیل قرینه می‌شود که مراد از آن «غَیْرِهِ» یعنی آن چیز؟

⏱ 15:14بررسی اشکال «تخصیص مورد» و احتمال اراده «مرکب» از واژه «شیء» در ذیل روایت

بعضی‌ها آمده‌اند گفته‌اند آقا این «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، مراد از این «شَیْءٍ» وضو است، مرکب است! چرا؟ چون اگر مراد از این «شَیْءٍ» مرکب نباشد، تخصیص مورد می‌شود. چون مورد چیست؟ «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ». من شک کردم صورتم را شستم یا نه، «دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ»، دارم ذراع ید یمنی را می‌شویم، یسری را می‌شویم؛ شما می‌گویی «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، ذیل… الان «جُزْتَ»! چون فرض این است شیء را برگرداندی به آن ذراع، وجه؛ از وجه حتماً گذشته، دخول در غیر هم شده! تخصیص مورد [می‌شود] و مورد هم قبیح است [تخصیصش]. لذا اصلاً ما قاعده تجاوز در اثناء نداریم! اصلاً ما قاعده تجاوز در اثناء نداریم؛ این ذیل، بعد از مرکب است! اصلاً این ذیل مفاد قاعده فراغ است، اصلاً این ربطی به قاعده تجاوز ندارد! اصلاً ربطی به قاعده تجاوز ندارد؛ چون شما اگر شیء را به وضو برنگردانی ـ یعنی به مرکب برنگردانی ـ تخصیص مورد می‌شود، تخصیص مورد قبیح است. تخصیص مورد قبیح است. این اشکال قوی‌ای است.

🙋‍♂️ ▪ شاگرد: چرا تخصیص مورد می‌شود؟
🎙 ▪ استاد: چون وضو در اثناءش اگر شک بکنی اعتبار ندارد، باید برگردی.
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: این با روایت دیگر است…
🎙 ▪ استاد: همین روایت است! ذیل همین روایت است! «یَا زُرَارَةُ إِذَا خَرَجْتَ… إِذَا شَکَکْتَ فِی…» عبدالله بن ابی‌یعفور است، معذرت می‌خواهم: «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ إِنَّمَا الشَّکُّ إِذَا کُنْتَ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ». ذیل همین روایت است! نمی‌شود که صدرش تخصیص بخورد که! امام علیه السلام کبرایی را فرموده که بر خود موردی که… این از تخصیص مورد بدتر است! چون تخصیص مورد سؤال سائل است، این کبری را خود امام علیه السلام [بر مورد تطبیق فرموده است].
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: تعارض ندارد که! حضرت می‌فرماید اگر در شیئی از وضو شک کردی، خارج از آن شیء شدی، اعتنا نکن…
🎙 ▪ استاد: من الان خارج از شیء شدم در وضو، ولی صدر می‌فرماید اعتنا بکن!
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: کجایش می‌گوید؟
🎙 ▪ استاد: «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ».
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: «وَ دَخَلْتَ فِی غَیْرِ الشَّیْءِ»…
🎙 ▪ استاد: غیر الوضوء دیگر! غیر وضو مسلّم است.
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: نه، از کجا مسلّم است؟ در همین بحث است…
🎙 ▪ استاد: غیر وضو… به خاطر اینکه اجماع داریم! اجماع داریم که شک در اثناء وضو معتبر نیست [یعنی قاعده تجاوز در آن جاری نیست و باید به شک اعتنا کرد].
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: می‌خواهیم روایت را معنا کنیم…
🎙 ▪ استاد: روایت را معنا می‌کنیم، ولی وقتی که مورد… موردی که امام علیه السلام فرموده، یعنی همه از این «غَیْرِهِ» به وضو برگرداندند ضمیر را؛ یعنی ضمیر را به وضو برنگرداندند، ضمیر به شیء برگشته بعد اجماع [آن را تخصیص زده است]؟ باز هم صحیح نیست! چه‌جور کبرایی امام علیه السلام فرموده که در موردی که خودش تطبیق نموده، تطبیق نمی‌شود؟!

و اصلاً من تعجبم! اصلاً این حرف‌ها کنار، اصلاً این حرف‌ها کنار؛ «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ إِنَّمَا الشَّکُّ إِذَا کُنْتَ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ». آقا این «شَیْءٍ» [در ذیل روایت] کی گفته همان شیء اولی است؟ از کجا؟ آقای خویی رحمة الله علیه! آقایان! این کی گفته این «شَیْءٍ» همان شیء اولی است؟ از کجا شما درآوردید؟ از کجا درآوردید؟ شاید این «شَیْءٍ» مقصودش مرکب باشد که با چیز هم بخورد، با مورد هم بخورد. اصلاً مورد را هم بگذاریم کنار: «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، چه‌جور شما می‌توانی بگویی این «شَیْءٍ» همان شیء است؟ مخصوصاً اگر همان شیء بود، یک «ال» معمولاً می‌آورند: «إِنَّمَا الشَّکُّ إِذَا کُنْتَ فِی الشَّیْءِ»، [ولی اینجا فرموده:] «فِی شَیْءٍ»!

لذا احتمال زیاد دارد که این روایت مقصودش این است که عرضم به حضور شما به حساب آن «شَیْءٍ» یعنی مرکب؛ وقتی که «جُزْتَ الْمُرَکَّبَ»، یعنی اصلاً در اثناء مرکب اگر شک کردی باید اعتنا بکنی.

⏱ 20:50بررسی چرایی عدم سؤال راویان از ابهامات روایات و نقد شدید نظریه «جو و فضای صدور»

یک مطلبی ـ حالا من شنیدم نمی‌دانم چقدر درست است و این‌ها، حالا این‌ها عرضم به حضور شما این‌ها نقل داستان‌ها و این‌ها است دیگر، نمی‌دانم ـ که مرحوم پروفسور هشترودی رحمة الله علیه، ایشان قائل بوده که این عرضم به حضور شما اهرام ثلاثه مصر، این‌ها را با برده و این‌ها به حساب درست نکرده‌اند که سنگ‌ها را از پایین بردند به آنجا مثلاً آنجا قصر درست کردند و چه درست کردند. چون او مثلاً این وزن سنگ‌ها و حجم این به حساب مقدار افرادی که می‌توانند دور این سنگ باشند به واسطه و به غیر واسطه که سنگ را حرکت بدهند، همه را حساب کرده؛ بعد در آن زمان خودش ـ فکر کنم پروفسور هشترودی الان بالای پنجاه سال است فوت کرده، آره؟ بله، بالای پنجاه سال است فوت کرده رحمة الله علیه ـ آن، حالا من شنیدم نمی‌دانم، که فرموده اصلاً با دستگاه‌های امروزِ آن زمان نمی‌شود این سنگ‌ها را در این ارتفاع برد بالا؛ لذا می‌گوید یا از کرات دیگری آمده‌اند درست کرده‌اند، یا آن‌ها یک اسباب‌ها و وسیله‌هایی داشتند که ما الان در اختیار نداریم.

من الان همین حرف را می‌خواهم در فقه بزنم! این روایت را الان شما به هر کس از مراجع، از علما بگویی: «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ»، می‌گوید آقا ببخشید، این «غَیْرِهِ» مقصود مبارک غیر وضو است؟ غیر آن شیء است؟ این «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ» این یعنی مرکب؟ چیست مقصود؟ چیست؟

حالا این ابن ابی‌یعفور چطور شد سؤال نکرد؟! یعنی این روایت برای ابن ابی‌یعفور واضح بود! چطور شد سؤال نکرد؟ یا گاهی موقع‌ها زراره چطور شد سؤال نکرد؟ الان اگر یک کسی درس بدهد، یک کسی این روایت را بخواند، سؤال می‌کند آقا این ضمیر به چه برمی‌گردد؟

من خیال می‌کنم یا آن‌ها عرضم در فهم روایات و این‌ها از ما خیلی… آن یکی هم تنها نه، صحبت ابن ابی‌یعفور تنها نیست؛ چون بعد این می‌خواهد این روایت را نقل بکند به دیگران! این روایت را می‌خواهد نقل بکند به دیگران، امام علیه السلام هم که نمی‌خواسته معما بفرماید!

این یک راهش این است که بگوییم کی گفته سؤال نکرده؟ کی گفته سؤال نکرده؟ سؤال کرده، حضرت هم جوابش را فرموده، منتها بهش فرموده ننویس! ننویس. چرا؟ نمی‌خواسته پخش بشود. می‌خواسته مردم این خسارت دوران عرضم به حضور شما چیز را، غیبت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف را بفهمند. چون اگر همه این روایات و آیات برای ما واضح بود، دیگر چه؟ کسی که فقه کار می‌کند خودش را می‌کشد می‌فهمد که ما ول معطلیم! چون تا زمانی که ائمه علیهم السلام بودند که مشکل نبود، هر کس شک می‌کرد می‌رفت سؤال می‌کرد.

ما هم که مستحق این خسارتیم؛ به خاطر اینکه اگر دین می‌داشتیم حضرت ظهور می‌کرد. مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی فرمود: «غَیْبَتُهُ مِنَّا». امام زمان سلام الله علیه از ترس یهود غائب نیست، از ترس مسیحی غائب نیست، از ترس کمونیست غائب نیست؛ از ترس همین‌هایی که ادعای مسلمانی می‌کنند غائب است! در روایت هم دارد یک سوم آن‌هایی که به دست مبارک حضرت کشته می‌شوند، به درک واصل می‌شوند، از کسانی هستند که در دوران غیبت حضرت «اللهم…» یعنی تقاضای ظهور و محبت می‌کردند.

حالا این یک احتمال این است که آن فرموده باشد منتها ننوشته؛ که این بعید است. این مثلاً درست است که عقلاً ممکن است ولی همچین ذوق عرفی این را قبول نمی‌کند.

یک احتمال دیگر این است که نه، حضرت نفرموده، آن هم سؤال نکرده؛ برایش واضح بوده. این برایش واضح بوده، این هم عقلاً ممکن است. ولی چه‌جوری؟ قطعاً آن قدری که روایات دست ما هست، یک سومش دست عبدالله بن ابی‌یعفور نبوده، یک صدمش دست عبدالله بن ابی‌یعفور نبوده! یک صدمش دست زراره نبوده اصلاً! یک صدم روایاتی که دست ما هست دست زراره نیست. چرا؟ چون که تمام فرمایشات حضرت به ما منتقل شده، متجاوز از چندین هزار حدیث، زراره و غیر زراره. بعد ما بگوییم نه، زراره یا عبدالله بن ابی‌یعفور با رنگ و بو و کیفیت کلام امام علیه السلام آشنایی داشته! مگر زراره علم غیب خدا به او داده بوده که به این فقهای الان نداده؟ اگر زراره، اگر عبدالله بن ابی‌یعفور دو هزار تا روایت، سه هزار تا روایت دیده‌اند، این‌ها [فقهای ما] که چهل هزار تا روایت، پنجاه هزار تا روایت دیده‌اند!

حالا این چیست؟ چه باعث شده؟ اگر هم کسی بگوید نه، یک قرائنی بوده که آن قرائن ذکر شده منتها به دست ما نرسیده، «جو» به دست ما نرسیده! اصلاً این حرفی که «جو روایت را ببین، فضای روایت را ببین، امشب هواشناسی گوش کنیم ببینیم هوا ابری است یا ابری نیست»، این‌ها اصلاً به نظر من فقه نیست!

چون چه‌جور حضرت فرمود: آقا بنویسید! بنویسید، زمانی خواهد آمد که به حساب مردم احتیاج به این روایات ما دارند. آقا راوی سؤال می‌کند نقل به معنا بکنم اشکال ندارد؟ حضرت فرمود نه [یا به شرط عدم اخلال اجازه دادند]. در یک روایتی ولو ضعیف، حضرت سلام الله علیه نفرمود که آقا شما این قرائنِ جو را هم منتقل کن! یک روایت ضعیف، نه سنی نه شیعه، یهودی هم نقل نکرده که آقا جو را منتقل بکن!

بگویی آقا نه، واضح بوده! عجب! این خیلی واضح بوده، هزار و پانصد سال هم فقها متوجه نشده‌اند؟! یک کلمه در «من لا یحضره الفقیه» نیست، یک کلمه در کلمات شیخ الطائفه نیست، یک کلمه در کلمات شهید اول نیست، یک کلمه در کلمات محقق نیست، یک کلمه در کلمات شیخ انصاری نیست، یک کلمه در کلمات آقای خویی نیست، یک کلمه در کلمات آخوند نیست! مطلب واضح بوده، روشن بوده، از هر مثلاً اگر پنج هزار تا فقیه درجه یک آمده‌اند، چهار هزار و نهصد و نود و نه‌تایش حالیشان نشده؟! آقا این حرف را کی می‌زند؟ این در واقع همان استحسانات قاطی کردن و این‌ها است!

ما مثلاً بیاییم بگوییم آقا با مذاق شریعت نمی‌سازد که «بَاهِتُوهُمْ» [با آن‌ها مباهته کنید]. آقا این جو را باید… آقا یک روایت ما ببینیم جو صدور را در نظر بگیریم! این جو صدور… من خیلی دلم می‌خواهد این مطلب منتقل بشود به عرضم به حضور شما آن آقایانی که، آن آقای بزرگواری که این فرمایش را دارد، توضیح بدهد اگر خودش عرضم به حضور شما می‌تواند توضیح بدهد، اگر خودش هم نمی‌تواند، کسانی که مثلاً مطلب را می‌توانند مشکل را حل بکنند توضیح بدهند. چون توضیح بدهند، حالا ما هم قانع نشویم، ممکن است یک کسی بگوید آقا شما قانع نمی‌شوی؛ من قانع نشوم، مگر درس می‌دهند کتاب می‌نویسند که من قانع بشوم؟ دیگران که قانع می‌شوند! لذا این حرف اصلاً به نظر من حرفِ… اصلاً توی چارچوب فقه نیست اصلاً!

حالا این چه‌جور شده؟ لذا «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، اصلاً بعید نیست ـ این مطلبی که الان امروز دارم می‌گویم این را تا به امروز نگفتم ـ بعید نیست «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ» به قرینه سایر روایات شاید این «شَیْءٍ» مقصودش مرکب باشد. این را فرموده‌اند که مقصودش مرکب است؛ لذا قاعده تجاوز فقط در اثناء صلات جاری می‌شود، چون «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ» معلوم نیست که رکوع و این‌ها باشد. بله، در خصوص صلات تطبیق شده.

حالا من این را کار ندارم، من این را مانده‌ام که یک روایتی که الان همه فقهای بزرگ درجه یک به حیص و بیص افتاده‌اند که این روایت را چه‌جور معنا بکنند، چه کار بکنند، عبدالله بن ابی‌یعفور این را از امام علیه السلام شنید، توی گوش مبارک رفت!

🙋‍♂️ ▪ شاگرد: شاید خود ایشان بد نقل کرده… چون نقل به معنا می‌کرده، خودش متوجه بوده…
🎙 ▪ استاد: بله؟ یعنی چه؟ یعنی خودش فهمید که ضمیر به شیء برمی‌گردد، بعد فرمود که این امام علیه السلام فرموده «غَیْرِهِ» ضمیر هم به شیء برمی‌گردد، یا فرموده «وَ دَخَلْتَ فِی غَیْرِ ذَلِکَ الشَّیْءِ»، شیء را برداشت «ـه» را گذاشت؟!
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: این‌ها بلا تشبیه مثل این مقررین درس خارج…
🎙 ▪ استاد: نه! مقررین درس خارج، مقررین درس خارج مستفاد را می‌نویسند، مطالب سخت را می‌نویسند، ولی این روایت را نوشته! اگر این‌طوری بود که دیگر ائمه نمی‌فرمودند به خبر ثقه عمل کنید که!

یک روایت هم نیامده ـ این هم باز جواب شما ـ یک روایت هم نیامده که بفرماید ای بابا این روایاتی که به شما نقل می‌کنند، این شاید این «غَیْرِهِ» او بد فهمیده، او جابه‌جا کرده!

🙋‍♂️ ▪ شاگرد: این‌ها را کاری‌اش نمی‌شود کرد…
🎙 ▪ استاد: چرا نمی‌شود کاری کرد؟ امام علیه السلام می‌فرمود آقا جابه‌جا نکنید! این‌همه فرمودند مطالب ما را همان‌طوری که هست منتقل کنید، جابه‌جا نکنید، قیاس نکنید! اصلاً اگر این حرف‌ها بود، ببین، این نمی‌شود بگوییم که هزار و پانصد سال فقهای بزرگ آمده‌اند حالیشان نشده! آقا، شیخ صدوق عمرش را صرف کرده! شیخ مفید اگر هفتاد و دو سه سال فکر کنم عمر مبارکش بوده رحمة الله علیه، اگر از هفت هشت سالگی هم طلبه شده باشد، شصت و پنج سال! شصت و پنج سالِ شیخ مفید یعنی شش هزار و پانصد سالِ بقیه! شش هزار و پانصد سال این‌ها کار کرده‌اند، متوجه این‌ها نشده‌اند که شاید این خود… مگر عبدالله بن ابی‌یعفور جنون داشته که مطلب واضح بوده، مطلب را مجمل بکند؟!
🙋‍♂️ ▪ شاگرد: بعضی‌ها بیانشان ضعیف است…
🎙 ▪ استاد: نه! بیان… عزیز من، مگر عبدالله بن ابی‌یعفور می‌خواسته چه می‌دانم برهانِ مثلاً جوهری، حرکت جوهری را می‌خواسته توضیح بدهد که بیانش سخت بوده؟!

بعد این مختص به عبدالله بن ابی‌یعفور نیست! «لَا تَنْقُضِ الْیَقِینَ بِالشَّکِّ» هم همین‌طور است! عه! آقای شیخ انصاری، شما درآمدی می‌فرمایی «لَا تَنْقُضِ الْیَقِینَ بِالشَّکِّ» الف و لامش الف و لام جنس است؛ هزار سال قبل از شما هیچ‌کس حالیش نشد؟! زراره… من تعجبم زراره یک سؤال نکرد آقا این «فَإِنَّکَ عَلَى یَقِینٍ مِنْ وُضُوئِکَ وَ لَا تَنْقُضِ الْیَقِینَ بِالشَّکِّ» این «ال»، الِ جنس است؟ این «ال»، الِ عهد است؟ عهد ذکری است؟ این چیست؟ تنها به عبدالله بن ابی‌یعفور نیست. و للکلام تتمة.

⏱ 35:33اطلاعیه درباره برنامه دروس در ایام فاطمیه

انشاءالله ما توی فقه عرض کردیم، چون من فاطمیه بعد هم، روز جمعه که آن فاطمیه بعدی که روز جمعه روز شهادت است، ما شنبه و یک‌شنبه هم به حساب مجلس داریم، تشییع جنازه نمادین انشاءالله هست، چیست و چه، ما باید آنجا تعطیل بکنیم انشاءالله، عمری باشد. به خاطر اینکه دیگر چیز نشود، مخالفت نشود، این دو روز را اینجا می‌خوانیم به جای آن دو روز انشاءالله.

و الا من توی فقه عرض کردم هر چه که در تعطیلات آقایان اعلان کنند که تعطیل است، تا الان هم همین‌طور بوده؛ ما ولو مخالف تعطیلات بودیم خیلی جاها که آقا… ولی به خاطر احترام به آقایان ما گوش کردیم، و الا من مخالف بودم، وجهی ندارد حوزه الکی تعطیل بشود. ولی حالا آن‌ها فرمودند و ما… ولی اینجا الان چون دوران امر بین دو تا مخالفت قطعیه است دیگر؛ آن مخالفت قطعیه احیای فاطمیه هم هست، چون ما نمی‌توانیم تا ساعت دوازده شب توی مجلس و منبر و این‌ها، صبح هم ساعت هفت صبح، شش صبح، هشت صبح اینجا بیاییم مباحثه بکنیم، ده ساعت راه است!

این است که این به این جهت انشاءالله عمری باشد سه‌شنبه و چهارشنبه را می‌خوانیم؛ اگر در ظرف امروز و فردا مثلاً این‌ها اعلان کردند که هفته آینده تعطیل است ـ یعنی آن مقصودم آن فاطمیه تعطیل است ـ نه، ما باز چون می‌خواهیم به حساب مخالفت نکنیم [تعطیل می‌کنیم]. و للکلام تتمة انشاءالله جلسه بعد به شرط الحیاة و التوفیق.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا