اصول جلسه ۱۳۴۶ قاعده فراغ و تجاوز چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵
📥 دانلود مستقیم فایل صوتی (MP3)
تذکر: این متن، خلاصه مطالب و تیترهای هر بخش توسط هوش مصنوعی تولید شده است.
خلاصه مطالب صوت
متن تفصیلی درس
أعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ اللّعینِ الرَّجیم. بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّجیم. الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ، والصّلاةُ والسّلامُ علی خَیرِ خَلقِهِ و أشرَفِ رُسُلِهِ أبیالقاسِمِ المُصطَفی مُحمّدٍ و علی أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ، و اللَّعنُ الدّائِمُ الأبَدیُّ علی أعدائِهِم و مُخالِفیهِم و مُعانِدیهِم و مُنکِری فَضائِلِهِم و مَناقِبِهِم و وِلایَتِهِم أجمَعینَ مِنَ الآنَ إلی لِقاءِ یَومِ الدّینِ. اللّهُمَّ کُن لِوَلیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ و علی آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ و فی کُلِّ ساعَةٍ وَلیّاً و حافِظاً و قائِداً و ناصِراً و دَلیلاً و عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً و تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللّهُمَّ عَجِّل فَرَجَهُ و سَهِّل مَخرَجَهُ و ارزُقنا رُؤیَتَهُ و اجعَلنا مِن أعوانِهِ و أنصارِهِ و شیعَتِهِ و الذّابّینَ عَنهُ. اللّهُمَّ العَن أوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحمّدٍ و آلِ مُحمّدٍ و آخِرَ تابِعٍ لَهُ علی ذلِکَ. اللّهُمَّ العَنِ العِصابَةَ الَّتی جاهَدَتِ الحُسَینَ و شایَعَت و بایَعَت و تابَعَت علی قَتلِهِ، اللّهُمَّ العَنهُم جَمیعاً. السّلامُ عَلَیکَ یا أباعَبدِاللّهِ و عَلَی الأرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللّهِ أبَداً ما بَقیتُ و بَقیَ اللَّیلُ و النَّهارُ و لا جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم. السّلامُ عَلَی الحُسَینِ و علی عَلیِّ بنِ الحُسَینِ و علی أولادِ الحُسَینِ و علی أصحابِ الحُسَینِ. اللّهُمَّ خُصَّ أنتَ أوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعنِ مِنّی و ابدأ بِهِ أوَّلاً ثُمَّ العَنِ الثّانیَ و الثّالِثَ و الرّابِعَ. اللّهُمَّ العَن یَزیدَ خامِساً و العَن عُبَیدَاللّهِ بنَ زیادٍ و ابنَ مَرجانَةَ و عُمَرَ بنَ سَعدٍ و شِمراً و آلَ أبیسُفیانَ و آلَ زیادٍ و آلَ مَروانَ إلی یَومِ القیامَةِ.
چهارشنبه ۲۹/۰۷/۱۴۰۵ (جلسه ۱۳۴۶)
کلام در این قاعده فراغ بود و تجاوز، در این موثقه ابن ابییعفور: «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ إِنَّمَا الشَّکُّ إِذَا کُنْتَ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ».
بعضیها فرموده بودند آقا این ضمیر «غَیْرِهِ» برمیگردد به «شَیْءٍ» نه به «الْوُضُوءِ». چرا؟ چون که آنی که محور بحث است، ضمیر به او برمیگردد. الان محور بحث چیست؟ در شک در شیء است؛ ضمیر به وضو برگردد، این درست نیست.
این بیان به این مقداری که ما متوجه شدیم ناقص است؛ حالا عقل ما قاصر است که صددرصد قاصر است، منکر نیستیم؛ اگر منکر هم باشیم در واقع دو تا عیب داریم: هم عقل ما قاصر است، هم منکریم که عقلمان قاصر است! امیدواریم دیگر یک به حساب تقصیر داشته باشیم.
اما این حرف اصلاً قابل گفتن نیست. ما هم میگوییم آنی که محور بحث است ضمیر به او برمیگردد، کسی منکر نیست. محور بحث شک در شیء است، بله؛ شارع میخواهد شک در شیء را حکمش را بیان بکند. شک در شیء حکمش این است که اگر شک کردی در این شیء و داخل شدی در غیر وضو ـ اگر شک کردی در شیئی از وضو و داخل شدی در غیر وضو ـ به شک در آن شیء اعتنا نکن. ضمیر «ـه» به وضو برگردد منافات با محور بحث ندارد!
مثل این میماند که میگوید آقا تو اگر هر روز بیایی و ورقهات را فلانی امضا بکند، من شهریه میدهم. بگویی آقا فلانی امضا بکند یعنی خودش، چون صحبت در خودش است؟ میگوید بله، صحبت در خودش است ولی منافات ندارد که حکم شهریه دادن به این شخص را معلق بکند به یک قیدی. این چه منافاتی دارد؟ این چه حرفی شد که ضمیر «غَیْرِهِ» برمیگردد به عرضم به حضور شما به «شَیْءٍ» نه به «الْوُضُوءِ»؟
بعضیها آمدهاند ـ چون که به این مطلب مربوط است ـ مثل مرحوم آقای روحانی رحمة الله علیه فرموده: این «محل» اعم است از محل شرعی و محل عقلی. توی ذهنم این است ـ حالا با توجه به نوشته دوره قبل که دوازده سیزده سال قبل بوده ـ توی ذهنم این است که و اینجا هم حالا این بندگان خدا اینطور نوشتهاند از قول آقای اراکی که هم محل شرعی، هم محل عادی، هم محل عرفی، هر سه تا را شامل میشود.
ما در دوره قبل اینطور عرض کردیم: اصلاً این حرف که اطلاق دارد… آقای روحانی رحمة الله علیه! اگر در روایت بود «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ مَحَلِّ شَیْءٍ»، ممکن بود بگویید آقا «محل» اطلاق دارد: محل عقلی، محل شرعی، محل عادی؛ یک کسی بگوید نه، محل منصرف است. اینها همه عرضم به حضور شما له وجهٌ. عبارت در ذیل چیست؟ «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ». ما یک روایت ولو با سند ضعیف نداریم «إِذَا جُزْتَ الْمَحَلَّ»، «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ مَحَلِّ شَیْءٍ»! «یَا زُرَارَةُ إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ وَ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ»، «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ… إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ». کجایش دارد «محل»؟ اصلاً این «محل» را شما از کجا درآوردید؟ اصلاً این «محل» را شما از کجا درآوردید؟
این الان اگر توی قانون مدنی به حساب امروز باشد، میگویند آقا از کجا درآوردی؟ البته هیچ قانون مدنی، هیچ حقوقدانی در دنیا به اندازه فقهای بزرگ شیعه در تفسیر قوانین حالیشان نمیشود! یک بنده خدایی بود، استاد دانشگاه بود، داشت یک سؤالاتی داشت، رفته بود پهلوی یک بنده خدایی توی یک استانی، آن هم بهش گفته بود که این سؤالات را برو از فلانی بپرس. آمد و راجع به همین حقوق فکری و چه، معنوی و… صحبتهایش را که کرد، گفت حاج آقا پس این حرفهایی که شما میزنی، یعنی ما اصلاً درس نخواندیم! گفتم من نگفتم درس نخواندید، ولی این حرفهایی که من زدم به شما در حد لمعه است! یعنی از صد تا کلمه من یک کلمهاش را به شما گفتم. هیچ حقوقدانی در عالم مثل فقهای بزرگ، شیخ انصاری و دیگران اصلاً [نیست].
منتها آقا این «محل» را، آقای اراکی شما از کجا درآوردید؟ آقای خویی اصلاً «محل» را از کجا درآوردید؟ آقا سید محمد، آقای روحانی، «محل» را از کجا درآوردید؟ «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ». ظاهر «جُزْتَ الشَّیْءَ»، «خَرَجْتَ عَنْ شَیْءٍ»، ظاهرش همین است که یعنی «خَرَجْتَ» از خود شیء! از «محل»، اسنادش مجازی است.
شما میگویی آقا این «خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ»، «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، این خروج از خود شیء نیست به قرینه صدر روایت. درست است، درست است. حالا از دو حال خارج نیست: یا مجاز در کلمه یعنی تقدیر است (إِذَا خَرَجْتَ مِنْ مَحَلِّ شَیْءٍ)، یا مجاز در اسناد است؛ خروج از یک چیزی را شارع تعبد فرموده به خروج از شیء. یکی از این دو تا است. شما نمیتوانی ذیل را قرینه بگیری بگویی از هر چیزی، از محل عادی، از محل عرفی! نه چه آقا؟ حتی آقای خویی، از محل شرعی! آقای خویی از کجا آوردی؟ از کجا آوردی؟
مگر اینکه آقای خویی رحمة الله علیه بیاید بفرماید، یا آقای روحانی، یا مرحوم آقای اراکی، اینها بیایند بفرمایند: درست است، عصبانی نشو! آن مقداری که شما دیدی ما هم دیدیم؛ اما عرفاً وقتی که از محل عادی خارج بشوی میگویند «جُزْتَ الشَّیْءَ»، از محل شرعی خارج بشوی میگویند «جُزْتَ الشَّیْءَ»، از محل عرفی خارج بشوی میگویند «جُزْتَ الشَّیْءَ»؛ همه اینها را میگویند «جُزْتَ الشَّیْءَ»، ولو بالاسناد المجازی.
این حرف که واضح نیست! چون اصلاً این لفظ در هیچ جا استعمال نشده فقط در همین قاعده فراغ و تجاوز! و الا میگویند از محلش گذشتی آقا، نمیگویند از او گذشتی؛ میگویند از محلش گذشتی. چرا، ممکن است مجازاً بگویند، ولی اینطور نیست که اطلاق، شیوع داشته باشد که به اطلاقش اخذ بکنیم.
صدر قرینه است که شارع آنجایی تعبد کرده تجاوز از شیء، که دخول در غیر هم شده باشد. تا دخول در غیر نشده باشد، «دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ» نباشد، شارع تجاوز از شیء نفرموده، اعتبار نکرده. قدر متیقنش دخول در غیر است. آن وقت چطور ذیل قرینه میشود که مراد از آن «غَیْرِهِ» یعنی آن چیز؟
بعضیها آمدهاند گفتهاند آقا این «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، مراد از این «شَیْءٍ» وضو است، مرکب است! چرا؟ چون اگر مراد از این «شَیْءٍ» مرکب نباشد، تخصیص مورد میشود. چون مورد چیست؟ «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ». من شک کردم صورتم را شستم یا نه، «دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ»، دارم ذراع ید یمنی را میشویم، یسری را میشویم؛ شما میگویی «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، ذیل… الان «جُزْتَ»! چون فرض این است شیء را برگرداندی به آن ذراع، وجه؛ از وجه حتماً گذشته، دخول در غیر هم شده! تخصیص مورد [میشود] و مورد هم قبیح است [تخصیصش]. لذا اصلاً ما قاعده تجاوز در اثناء نداریم! اصلاً ما قاعده تجاوز در اثناء نداریم؛ این ذیل، بعد از مرکب است! اصلاً این ذیل مفاد قاعده فراغ است، اصلاً این ربطی به قاعده تجاوز ندارد! اصلاً ربطی به قاعده تجاوز ندارد؛ چون شما اگر شیء را به وضو برنگردانی ـ یعنی به مرکب برنگردانی ـ تخصیص مورد میشود، تخصیص مورد قبیح است. تخصیص مورد قبیح است. این اشکال قویای است.
و اصلاً من تعجبم! اصلاً این حرفها کنار، اصلاً این حرفها کنار؛ «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ إِنَّمَا الشَّکُّ إِذَا کُنْتَ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ». آقا این «شَیْءٍ» [در ذیل روایت] کی گفته همان شیء اولی است؟ از کجا؟ آقای خویی رحمة الله علیه! آقایان! این کی گفته این «شَیْءٍ» همان شیء اولی است؟ از کجا شما درآوردید؟ از کجا درآوردید؟ شاید این «شَیْءٍ» مقصودش مرکب باشد که با چیز هم بخورد، با مورد هم بخورد. اصلاً مورد را هم بگذاریم کنار: «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، چهجور شما میتوانی بگویی این «شَیْءٍ» همان شیء است؟ مخصوصاً اگر همان شیء بود، یک «ال» معمولاً میآورند: «إِنَّمَا الشَّکُّ إِذَا کُنْتَ فِی الشَّیْءِ»، [ولی اینجا فرموده:] «فِی شَیْءٍ»!
لذا احتمال زیاد دارد که این روایت مقصودش این است که عرضم به حضور شما به حساب آن «شَیْءٍ» یعنی مرکب؛ وقتی که «جُزْتَ الْمُرَکَّبَ»، یعنی اصلاً در اثناء مرکب اگر شک کردی باید اعتنا بکنی.
یک مطلبی ـ حالا من شنیدم نمیدانم چقدر درست است و اینها، حالا اینها عرضم به حضور شما اینها نقل داستانها و اینها است دیگر، نمیدانم ـ که مرحوم پروفسور هشترودی رحمة الله علیه، ایشان قائل بوده که این عرضم به حضور شما اهرام ثلاثه مصر، اینها را با برده و اینها به حساب درست نکردهاند که سنگها را از پایین بردند به آنجا مثلاً آنجا قصر درست کردند و چه درست کردند. چون او مثلاً این وزن سنگها و حجم این به حساب مقدار افرادی که میتوانند دور این سنگ باشند به واسطه و به غیر واسطه که سنگ را حرکت بدهند، همه را حساب کرده؛ بعد در آن زمان خودش ـ فکر کنم پروفسور هشترودی الان بالای پنجاه سال است فوت کرده، آره؟ بله، بالای پنجاه سال است فوت کرده رحمة الله علیه ـ آن، حالا من شنیدم نمیدانم، که فرموده اصلاً با دستگاههای امروزِ آن زمان نمیشود این سنگها را در این ارتفاع برد بالا؛ لذا میگوید یا از کرات دیگری آمدهاند درست کردهاند، یا آنها یک اسبابها و وسیلههایی داشتند که ما الان در اختیار نداریم.
من الان همین حرف را میخواهم در فقه بزنم! این روایت را الان شما به هر کس از مراجع، از علما بگویی: «إِذَا شَکَکْتَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ»، میگوید آقا ببخشید، این «غَیْرِهِ» مقصود مبارک غیر وضو است؟ غیر آن شیء است؟ این «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ» این یعنی مرکب؟ چیست مقصود؟ چیست؟
حالا این ابن ابییعفور چطور شد سؤال نکرد؟! یعنی این روایت برای ابن ابییعفور واضح بود! چطور شد سؤال نکرد؟ یا گاهی موقعها زراره چطور شد سؤال نکرد؟ الان اگر یک کسی درس بدهد، یک کسی این روایت را بخواند، سؤال میکند آقا این ضمیر به چه برمیگردد؟
من خیال میکنم یا آنها عرضم در فهم روایات و اینها از ما خیلی… آن یکی هم تنها نه، صحبت ابن ابییعفور تنها نیست؛ چون بعد این میخواهد این روایت را نقل بکند به دیگران! این روایت را میخواهد نقل بکند به دیگران، امام علیه السلام هم که نمیخواسته معما بفرماید!
این یک راهش این است که بگوییم کی گفته سؤال نکرده؟ کی گفته سؤال نکرده؟ سؤال کرده، حضرت هم جوابش را فرموده، منتها بهش فرموده ننویس! ننویس. چرا؟ نمیخواسته پخش بشود. میخواسته مردم این خسارت دوران عرضم به حضور شما چیز را، غیبت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف را بفهمند. چون اگر همه این روایات و آیات برای ما واضح بود، دیگر چه؟ کسی که فقه کار میکند خودش را میکشد میفهمد که ما ول معطلیم! چون تا زمانی که ائمه علیهم السلام بودند که مشکل نبود، هر کس شک میکرد میرفت سؤال میکرد.
ما هم که مستحق این خسارتیم؛ به خاطر اینکه اگر دین میداشتیم حضرت ظهور میکرد. مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی فرمود: «غَیْبَتُهُ مِنَّا». امام زمان سلام الله علیه از ترس یهود غائب نیست، از ترس مسیحی غائب نیست، از ترس کمونیست غائب نیست؛ از ترس همینهایی که ادعای مسلمانی میکنند غائب است! در روایت هم دارد یک سوم آنهایی که به دست مبارک حضرت کشته میشوند، به درک واصل میشوند، از کسانی هستند که در دوران غیبت حضرت «اللهم…» یعنی تقاضای ظهور و محبت میکردند.
حالا این یک احتمال این است که آن فرموده باشد منتها ننوشته؛ که این بعید است. این مثلاً درست است که عقلاً ممکن است ولی همچین ذوق عرفی این را قبول نمیکند.
یک احتمال دیگر این است که نه، حضرت نفرموده، آن هم سؤال نکرده؛ برایش واضح بوده. این برایش واضح بوده، این هم عقلاً ممکن است. ولی چهجوری؟ قطعاً آن قدری که روایات دست ما هست، یک سومش دست عبدالله بن ابییعفور نبوده، یک صدمش دست عبدالله بن ابییعفور نبوده! یک صدمش دست زراره نبوده اصلاً! یک صدم روایاتی که دست ما هست دست زراره نیست. چرا؟ چون که تمام فرمایشات حضرت به ما منتقل شده، متجاوز از چندین هزار حدیث، زراره و غیر زراره. بعد ما بگوییم نه، زراره یا عبدالله بن ابییعفور با رنگ و بو و کیفیت کلام امام علیه السلام آشنایی داشته! مگر زراره علم غیب خدا به او داده بوده که به این فقهای الان نداده؟ اگر زراره، اگر عبدالله بن ابییعفور دو هزار تا روایت، سه هزار تا روایت دیدهاند، اینها [فقهای ما] که چهل هزار تا روایت، پنجاه هزار تا روایت دیدهاند!
حالا این چیست؟ چه باعث شده؟ اگر هم کسی بگوید نه، یک قرائنی بوده که آن قرائن ذکر شده منتها به دست ما نرسیده، «جو» به دست ما نرسیده! اصلاً این حرفی که «جو روایت را ببین، فضای روایت را ببین، امشب هواشناسی گوش کنیم ببینیم هوا ابری است یا ابری نیست»، اینها اصلاً به نظر من فقه نیست!
چون چهجور حضرت فرمود: آقا بنویسید! بنویسید، زمانی خواهد آمد که به حساب مردم احتیاج به این روایات ما دارند. آقا راوی سؤال میکند نقل به معنا بکنم اشکال ندارد؟ حضرت فرمود نه [یا به شرط عدم اخلال اجازه دادند]. در یک روایتی ولو ضعیف، حضرت سلام الله علیه نفرمود که آقا شما این قرائنِ جو را هم منتقل کن! یک روایت ضعیف، نه سنی نه شیعه، یهودی هم نقل نکرده که آقا جو را منتقل بکن!
بگویی آقا نه، واضح بوده! عجب! این خیلی واضح بوده، هزار و پانصد سال هم فقها متوجه نشدهاند؟! یک کلمه در «من لا یحضره الفقیه» نیست، یک کلمه در کلمات شیخ الطائفه نیست، یک کلمه در کلمات شهید اول نیست، یک کلمه در کلمات محقق نیست، یک کلمه در کلمات شیخ انصاری نیست، یک کلمه در کلمات آقای خویی نیست، یک کلمه در کلمات آخوند نیست! مطلب واضح بوده، روشن بوده، از هر مثلاً اگر پنج هزار تا فقیه درجه یک آمدهاند، چهار هزار و نهصد و نود و نهتایش حالیشان نشده؟! آقا این حرف را کی میزند؟ این در واقع همان استحسانات قاطی کردن و اینها است!
ما مثلاً بیاییم بگوییم آقا با مذاق شریعت نمیسازد که «بَاهِتُوهُمْ» [با آنها مباهته کنید]. آقا این جو را باید… آقا یک روایت ما ببینیم جو صدور را در نظر بگیریم! این جو صدور… من خیلی دلم میخواهد این مطلب منتقل بشود به عرضم به حضور شما آن آقایانی که، آن آقای بزرگواری که این فرمایش را دارد، توضیح بدهد اگر خودش عرضم به حضور شما میتواند توضیح بدهد، اگر خودش هم نمیتواند، کسانی که مثلاً مطلب را میتوانند مشکل را حل بکنند توضیح بدهند. چون توضیح بدهند، حالا ما هم قانع نشویم، ممکن است یک کسی بگوید آقا شما قانع نمیشوی؛ من قانع نشوم، مگر درس میدهند کتاب مینویسند که من قانع بشوم؟ دیگران که قانع میشوند! لذا این حرف اصلاً به نظر من حرفِ… اصلاً توی چارچوب فقه نیست اصلاً!
حالا این چهجور شده؟ لذا «إِنَّمَا الشَّکُّ فِی شَیْءٍ لَمْ تَجُزْهُ»، اصلاً بعید نیست ـ این مطلبی که الان امروز دارم میگویم این را تا به امروز نگفتم ـ بعید نیست «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ دَخَلْتَ فِی غَیْرِهِ فَلَیْسَ شَکُّکَ بِشَیْءٍ» به قرینه سایر روایات شاید این «شَیْءٍ» مقصودش مرکب باشد. این را فرمودهاند که مقصودش مرکب است؛ لذا قاعده تجاوز فقط در اثناء صلات جاری میشود، چون «إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَیْءٍ» معلوم نیست که رکوع و اینها باشد. بله، در خصوص صلات تطبیق شده.
حالا من این را کار ندارم، من این را ماندهام که یک روایتی که الان همه فقهای بزرگ درجه یک به حیص و بیص افتادهاند که این روایت را چهجور معنا بکنند، چه کار بکنند، عبدالله بن ابییعفور این را از امام علیه السلام شنید، توی گوش مبارک رفت!
یک روایت هم نیامده ـ این هم باز جواب شما ـ یک روایت هم نیامده که بفرماید ای بابا این روایاتی که به شما نقل میکنند، این شاید این «غَیْرِهِ» او بد فهمیده، او جابهجا کرده!
بعد این مختص به عبدالله بن ابییعفور نیست! «لَا تَنْقُضِ الْیَقِینَ بِالشَّکِّ» هم همینطور است! عه! آقای شیخ انصاری، شما درآمدی میفرمایی «لَا تَنْقُضِ الْیَقِینَ بِالشَّکِّ» الف و لامش الف و لام جنس است؛ هزار سال قبل از شما هیچکس حالیش نشد؟! زراره… من تعجبم زراره یک سؤال نکرد آقا این «فَإِنَّکَ عَلَى یَقِینٍ مِنْ وُضُوئِکَ وَ لَا تَنْقُضِ الْیَقِینَ بِالشَّکِّ» این «ال»، الِ جنس است؟ این «ال»، الِ عهد است؟ عهد ذکری است؟ این چیست؟ تنها به عبدالله بن ابییعفور نیست. و للکلام تتمة.
انشاءالله ما توی فقه عرض کردیم، چون من فاطمیه بعد هم، روز جمعه که آن فاطمیه بعدی که روز جمعه روز شهادت است، ما شنبه و یکشنبه هم به حساب مجلس داریم، تشییع جنازه نمادین انشاءالله هست، چیست و چه، ما باید آنجا تعطیل بکنیم انشاءالله، عمری باشد. به خاطر اینکه دیگر چیز نشود، مخالفت نشود، این دو روز را اینجا میخوانیم به جای آن دو روز انشاءالله.
و الا من توی فقه عرض کردم هر چه که در تعطیلات آقایان اعلان کنند که تعطیل است، تا الان هم همینطور بوده؛ ما ولو مخالف تعطیلات بودیم خیلی جاها که آقا… ولی به خاطر احترام به آقایان ما گوش کردیم، و الا من مخالف بودم، وجهی ندارد حوزه الکی تعطیل بشود. ولی حالا آنها فرمودند و ما… ولی اینجا الان چون دوران امر بین دو تا مخالفت قطعیه است دیگر؛ آن مخالفت قطعیه احیای فاطمیه هم هست، چون ما نمیتوانیم تا ساعت دوازده شب توی مجلس و منبر و اینها، صبح هم ساعت هفت صبح، شش صبح، هشت صبح اینجا بیاییم مباحثه بکنیم، ده ساعت راه است!
این است که این به این جهت انشاءالله عمری باشد سهشنبه و چهارشنبه را میخوانیم؛ اگر در ظرف امروز و فردا مثلاً اینها اعلان کردند که هفته آینده تعطیل است ـ یعنی آن مقصودم آن فاطمیه تعطیل است ـ نه، ما باز چون میخواهیم به حساب مخالفت نکنیم [تعطیل میکنیم]. و للکلام تتمة انشاءالله جلسه بعد به شرط الحیاة و التوفیق.