فقه جلسه ۳۵ بررسی موثقه سکونی («الفقهاء امناء الرسل»)، روایت علل الشرایع و وثاقت نوفلی چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶
📥 دانلود مستقیم فایل صوتی (MP3)
📌 خلاصه مطالب صوت
📖 متن تفصیلی درس
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانی والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
📅 چهارشنبه ۲۲/۰۹/۱۳۹۶ (جلسه ۳۵)
کلام در روایاتی بود که قائلین به ولایت فقیه برای اثبات مدعای خود به آن روایات استدلال کردهاند.
دو تا از این روایات ذکر شد و امروز روایت دیگری را مطرح میکنیم.
روایت دیگری که مرحوم امام به آن استدلال فرموده، موثقه سکونی است.
«الفقهاء أمناء الرّسل مالم یدخلوا فی الدّنیا. قیل یا رسول الله(صلی الله علیه و آله): و ما دخولهم فی الدّنیا؟ قال(صلی الله علیه و آله): اتّباع السّلطان فإذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم».
اگر دیدید که یک فقیهی دنبال سلطانی راه افتاده، دیگر به او اعتماد نکنید و از او حذر کنید.
مرحوم امام میفرماید در این عبارت «امناء الرسل»، امین اطلاق دارد.
وقتی کسی میگوید فلانی امین من است یعنی هر چیزی که من دارم به ایشان سپردم و شما از ایشان بگیرید.
خوب ریاست عامه، بیان احکام، ولایت و همه این موارد از شئونات پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) بوده است.
بلکه اصلا قدر متیقن از امانت همین بحث ریاست و ولایت و زعامت است.
زیرا این آیه شریفه که میفرماید؛
«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ۚ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا».
خوب در ذیل این آیه شریفه اخباری وارد شده دال بر اینکه مقصود از این امانت، ولایت است.
بلکه در علل الشرایع در روایت شریفهای که علت جعل امامت را بیان میفرماید، اینطور آمده است؛
«مِنْهَا: أَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وُقِفُوا عَلَى حَدٍّ مَحْدُودٍ، وَ أُمِرُوا أَنْ لَا يَتَعَدَّوْا تِلْكَ الْحُدُودَ لِمَا فِيهِ مِنْ فَسَادِهِمْ، لَمْ يَكُنْ يَثْبُتُ ذَلِكَ وَ لَا يَقُومُ إلَّا بِأَنْ يَجْعَلَ عَلَيْهِمْ فِيهَا أَمِينًا يَأْخُذُهُمْ بِالْوَقْتِ عِنْدَ مَا أُبِيحَ لَهُمْ، وَ يَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّى عَلَى مَا حَظَرَ عَلَيْهِمْ؛ لِانَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ لَكَانَ أَحَدٌ لَا يَتْرُكُ لَذَّتَهُ وَ مَنْفَعَتَهُ لِفَسَادِ غَيْرِهِ فَجُعِلَ عَلَيْهِمْ قَيِّمٌ يَمْنَعُهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ يُقِيمُ فِيهِمُ الْحُدُودَ وَ الاحْكَامَ».
اصلا در این روایت شریفه میفرماید علت اینکه شارع اولوا الأمر را جعل کرده و امر به اطاعت ایشان فرموده، بحث بیان احکام نیست.
زیرا میفرماید «إن الخلق لما وقفوا علی حدٍّ محدود».
همچنین در یک روایت دیگری از حضرت رضا(علیه السلام) علت امامت اینطور بیان شده است که چون اسلام یک مواقفی و حدودی دارد که باید اینها تعلیم و تبیین شود.
«وَ أُمِرُوا أَنْ لَا يَتَعَدَّوْا تِلْكَ الْحُدُودَ لِمَا فِيهِ مِنْ فَسَادِهِمْ».
امر کند که از این حدود تعدی نکنید چون اگر تعدی کنید فساد ایجاد میشود.
«لَمْ يَكُنْ يَثْبُتُ ذَلِكَ وَ لَا يَقُومُ إلَّا بِأَنْ يَجْعَلَ عَلَيْهِمْ فِيهَا أَمِينًا يَأْخُذُهُمْ بِالْوَقْتِ».
«وَ يَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّى عَلَى مَا حَظَرَ عَلَيْهِمْ».
جلوی تعدی این افراد را بگیرد.
«لِانَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ لَكَانَ أَحَدٌ لَا يَتْرُكُ لَذَّتَهُ وَ مَنْفَعَتَهُ لِفَسَادِ غَيْرِهِ».
زیرا اگر اینگونه نباشد ممکن است شخصی بخاطر لذت و منفعت خودش هر کاری بخواهد بکند.
«فَجُعِلَ عَلَيْهِمْ قَيِّمٌ يَمْنَعُهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ يُقِيمُ فِيهِمُ الْحُدُودَ وَ الاحْكَامَ».
فلذا باید شخصی باشد که حدود و احکام را اقامه کند نه اینکه فقط اینها را بیان کند.
بنابر این، اصل حکمت جعل نبوت و امامت این است که حدود الهی را اقامه کنند و از تعدی مردم جلوگیری کنند و در واقع برای برپایی نظام اجتماعی تلاش نمایند نه اینکه فقط به بیان احکام و تبلیغ معارف اکتفا کنند.
تا اینجا بحث استدلالی بود که طبق این بیانی که عرض کردیم نبوت و امامت برای ریاست عامه در جامعه فرستاده شدند فلذا فقها هم که امناء الرسل هستند میباست ریاست و ولایت را از انبیاء دریافت کرده باشند.
همچنین این روایت یک مشکل سندی هم دارد که سکونی است یعنی حسین بن یزید نوفلی که البته اصحاب هم به روایات سکونی عمل کرده و تلقی به قبول کردهاند.
لذا این روایت طبقةً عن طبقةٍ نه اشكال سندي دارد و نه اشكال دلالي دارد.
همچنین فرمودهاند روایت علل هم سندش درست است.
اما به اين روايت شريفه چند اشکال وارد کردهاند.
اولا اگر قرار باشد حکمت جعل امامت این باشد که شما فرمودید، پس امامت امامان ما لغو میشود.
زيرا هيچکدام از أئمه ما که حکومت نکردند و تنها وجود مظلوم امیرالمؤمنین(علیه السلام) پنج سال حکومت کردند.
نه تنها امامان(علیهم السلام) بلکه حتی در مورد انبیاء الهی هم همینطور است.
زیرا فقط تعداد بسیار محدودی از انبیا بودند که تشکیل حکومت دادند.
اگر قرار باشد که حکمت جعل امامت، تشکیل حکومت باشد پس فرستادن امامان امری لغو بود.
مثل این است که حاکم، شخصی را بفرستد به شهری تا والی شود و در عین حال بداند که آن شخص توان گرفتن حکومت و والی شدن را ندارد.
خوب در اینصورت که فرستادن این شخص لغو میشود، مگر اینکه امری غیر از تشکیل حکومت مد نظر باشد که همان بیان احکام است.
فلذا کسانی که اشکال کردهاند میگویند قطعا معنای این روایت این مطلبی که قائلین به ولایت فقیه میگویند، نیست.
بلکه معنای روایت این میشود که مثلا امام(علیه السلام) میفرماید من فلانی را فرستادم برای انجام چند کار.
یکی از کارها بیان احکام است.
یک کار جمع کردن خمس و زکات است.
یک کار نصیحت کردن و انذار مردم است.
یک کار هم این است که اگر توانست، حاکم ظالم را از میان بردارد.
نه اینکه تشکیل حکومت مقصود و غرض از امامت است.
اگر این مقصود از امامت باشد که پس تمام این مدت زمانی که از عمر با برکت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) میگذرد، لغو میشود. مخصوصا اینکه ما نمیدانیم چه مدت قرار است دوران غیبت به طول بینجامد.
تبیین معنای صحیح روایت علل الشرایع (اقامه حدود و احکام از طریق تبیین شریعت)
همچنین روایت علل را نیز ما باید معنی کنیم.
خوب دقت بفرمایید که معنای روایت علل چیست؟
منظور از «وَ يَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّى عَلَى مَا حَظَرَ عَلَيْهِمْ» این نیست که چون طرف میداند این کار حرام است، برود و جلویش را بگیرد.
الان مثلا اگر امام(علیه السلام) نمیفرمود که روزه واجب است، ما بخاطر لذت دنیا و دوری از سختی، روزه نمیگرفتیم.
اگر نمیفرمود زنا حرام است، هر کسی به ناموس مردم تعدی میکرد و موجب فساد میشد.
لذا همین که بیان احکام میکنند و انذار میدهند از ورود به جهنم، همین موجب ممانعت مردم از ارتکاب به گناهان میشود.
شما ببینید همین الان اگر در یک منطقهای عالمی باشد، گناه در آن منطقه کمتر است.
شما ببینید نیروی انتظامی هر ساله اعلام میکند که در ماه رمضان دزدی و فحشا، کمتر میشود.
خوب مگر در ماه رمضان اجبار بیشتری هست و یا نیروهای انتظامی شدید تر عمل میکنند؟
دلیلش همین است که میفرماید؛ «وَ يُقِيمُ فِيهِمُ الْحُدُودَ وَ الاحْكَامَ».
اصلا حدود که در این روایات به معنای شلاق نیست.
عرض کردم از حضرت رضا(علیه السلام) هست که اسلام مواقفی دارد.
خود این روایت شریفه هم اولش به همین موضوع اشاره دارد، آنجا که میفرماید؛
« أَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وُقِفُوا عَلَى حَدٍّ مَحْدُودٍ، وَ أُمِرُوا أَنْ لَا يَتَعَدَّوْا تِلْكَ الْحُدُودَ».
خداوند سبحان یک چراغ قرمزهایی را قرار داده است و یک شخص امینی باید باشد تا این چراغها را برای مردم بیان کند و مشخص کند.
این بیان احکام است که چنین تأثیری میگذارد و این بیان محقق نمیشود «إلَّا بِأَنْ يَجْعَلَ عَلَيْهِمْ فِيهَا أَمِينًا».
زیرا اگر امین نباشد که به میل و نفع خودش صحبت میکند.
مثلا دوست دارد به زن مردم تجاوز کند فلذا میگوید نگاه کردن به نامحرم اشکال ندارد.
این معنای روایت است و ما اگر روایت را غیر از این بخواهیم معنی کنیم اصلا در بحث امامت به مشکل میخوریم.
البته ما نمیخواهیم بگوییم تمام حکمت جعل امامت همین است منتهی حرف ما این است که قطعا شرط اساسی جعل امامت، تشکیل حکومت نیست.
اگر بگوییم این رکن اساسی جعل امامت است، پس وجود امامان ما لغو بوده است چون حکومتی تشکیل ندادند.
بله یکی از شئونات تشکیل حکومت است ولکن به شرطی که مصلحت باشد و جامعه توانایی پذیرش این کار را داشته باشد.
این معنی با روایات دیگر نیز مطابقت دارد و ما شاهد هم زیاد داریم.
اگر شما کتاب امامت اصول کافی را در قسمت حکمت جعل امام(علیه السلام) مطالعه کنید، به صحت این معنی قطع پیدا میکنید.
اشکال دیگری که کردهاند این است که خود ذیل این روایت قرینهای است بر اینکه منظور از این روایت بحث حکومت نیست.
زیرا در ذیل روایت میفرماید؛
« قیل یا رسول الله(صلی الله علیه و آله): و ما دخولهم فی الدّنیا؟ قال(صلی الله علیه و آله): اتّباع السّلطان فإذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم»
در اینجا حضرت فرض فرموده که یک سلطان جائری هست که ممکن است فقیه از او تبعیت کند.
خوب اگر سلطان جوری هست که قدرت هم در اختیارش هست، پس دیگر معنی ندارد که حضرت بفرماید، فقها امین ما هستند و به آنها مراجعه کنید.
چون در زمان سلطان ظالم که فقیه قدرتی ندارد و مبسوط الید نیست.
پس اینکه حضرت فرموده نباید پیروی از سلطان جائر کند به این دلیل است که وقتی عالمی دنبال سلطان برود، برای رسیدن به مطامع دنیوی خود، دین را تحریف میکند و احکام را وارونه بیان میکند. لذا حضرت فرموده از ایشان دین را نگیرید.
بلکه حتی عدهای گفتهاند که این روایت اصلا نقض غرض است.
زیرا حضرت فرموده من این شخص را امین قرار دادم به شرط اینکه دنبال سلطان جائر نرود.
خوب مثل این است که کسی بگوید من ایشان را ولیّ قرار دادم، در وقتي كه هيچ قدرتی نداشته باشد.
خوب اینکه نقض غرض است زیرا وقتی قدرتی ندارد دیگر چه ولایتی؟!
فلذا همانطور که دیگران هم گفتند، در «امناء الرسول» منظور از امناء انشاء نیست که بگوییم جعل است بلکه این امناء إخبار است.
یعنی علما و فقها انسانهای صادق و امینی هستند مادامی که دنبال سلطان نروند.
مثل این است که شما میخواهید از شخصی فلان جنس را بخرید.
خوب این شخص تا زمانیکه نمایندگی فلان برند را نداشت، قضاوتش درست بود اما الان که نمایندگی را گرفته، فقط تبلیغ جنس خودش را میکند فلذا قابل اعتماد نیست.
اصلا معنای «فاحذروهم علی دینکم» یعنی چه؟
یعنی دین خودتان را از او نگیرید.
خوب اگر قرار باشد که این فقیه قدرت داشته باشد، دیگر چه کاری از دیگران برمیآید. وقتی او قدرت دارد دیگر چه کاری از دست ما برمیآید که انجام دهیم تا مردم بر حذر باشند.
پس این روایت در مورد فقیهی است که قدرتی ندارد و شما میخواهید از او مسئلهای را بپرسید در حالی که قدرت دارید از شخص دیگری نیز بپرسید، خوب در این شرایط میفرماید، اگر این فقیه تابع سلطان است، از او بر حذر باشید زیرا او متهم است به اینکه دین را به نفع خودش تحریف کند.
خوب این شبهاتی است که به این روایت وارد کردهاند و لازم است که بررسی شود.
اما در سند این روایت، یکی از اشخاص حسین بن یزید نوفلی است.
حسین بن یزید نوفلی توثیق ندارد.
زیرا توثیق ایشان دو راه دارد.
بگوییم اصحاب غالبا روایات سکونی را عمل کردهاند و غالب روایات سکونی از حسین بن یزید نوفلی رسیده است و از اینجا معلوم میشود که اصحاب، نوفلی را نیز قبول کردهاند.
بگوییم أجلاء از حسین بن یزید نوفلی نقل روایت کردهاند و هیچ قدحی هم در مورد ایشان وارد نشده است.
اما به نظر ما هیچکدام از این دو راه برای اثبات وثاقت حسین بن یزید نوفلی، کافی نیست.
اما نسبت به راه اول، مناقشهای که بیان کردهاند این است که روایات سکونی دو قسم است.
یک قسم از روایات سکونی از دیگران نیز رسیده است و منحصر در حسین بن یزید نوفلی نیست.
اما آن روایاتی که فقط منحصر در سکونی است و از طریق نوفلی هم رسیده است، خوب ما شاهدی نداریم که اصحاب به این روایات عمل کرده باشند.
این ادعا، اول کلام است.
لذا مرحوم شیخنا الاستاذ هم میفرمود که حسین بن یزید نوفلی از این راه توثیق نمیشود.
اما راه دوم که گفته شده أجلاء از حسین بن یزید نوفلی نقل قول کردهاند، این هم دلیلی بر توثیق ایشان نیست.
زیرا ما دلیلی نداریم که أجلاء از ضعفا نقل نمیکردند.
ما که جلیل تر از علی بن ابراهیم نداریم.
بسیاری از بزرگان از سهل بن زیاد نقل کردهاند و حال آنکه بسیاری از بزرگان هم سهل بن زیاد را ضعیف میدانند.
کلام در این است که از کجا میگویید مشی بزرگان بر این بوده که از ضعاف نقل روایت نکنند.
چه بسا همین روایاتی که از ضعاف نقل شده است وقتی به تعداد زیاد برسد یقین آور باشد و حجیت پیدا کند.
خصوصا در مباحث اعتقادی که خبر واحد فایدهای ندارد.
لذا اگر قرار بود که هر کسی روایاتی را که سندش ضعیف هست را نقل نکند که امروز مصیبت داشتیم.
نقل از ضعیف که نقص نبوده و همچنین نقل از غیر ضعیف هم کمال نبوده است.
لذا این حرف که بگوییم چون اجلاء از یک نفر نقل روایت کردهاند پس او ثقه بوده است کاملا حرف بی اساسی است و هیچ وجهه علمی ندارد.
الان شما ببینید در بحث بول کردن در جهت قبله، ما کلا چند روایت داریم که همه آنها ضعیف السند است اما در عین حال همه فقها فتوی دادهاند.
زیرا میگویند این یک مسئلهای نیست که داعی بر جعل داشته باشد فلذا همین مقدار روایت ولو ضعیف السند هم که باشد برای ما کافی است و اطمینان آور است.
بنابر این ما هیچ دلیلی نداریم که باید فقط از ثقه نقل روایت کنیم بلکه نقل روایت از ضعاف نیز لازم است.
و للکلام تتمة انشاءالله در جلسه آینده.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.