فقه جلسه ۷۸ حکم سایر تملیکات عبد مسلم به کافر و بررسی اقوال در اجاره عبد مسلم به کافر دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۶
📥 دانلود مستقیم فایل صوتی (MP3)
📌 خلاصه مطالب صوت
📖 متن تفصیلی درس
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانی والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
📅 دوشنبه ۰۷/۱۲/۱۳۹۶ (جلسه ۷۸)
تلخّص ممّا ذکرنا که مرحوم شیخ اعظم رحمة الله علیه فرمود بیع عبد مسلم به کافر یا این که ثمن عبد مسلم باشد و بایع کافر باشد، این جایز نیست. خب حالا این حکم مختصّ بیع است یا نه؟ سایر تملیکات را هم شامل می شود؟ صلح را، هبه را، هر نوع عقدی را؟
مرحوم شیخ اعظم قدّس الله روحه می فرماید: ثمّ إنّ الظاهر أنّه لا فرقَ بین البیع و أنواع التملیکات.
اینجا بعضی ها به شیخ اشکال کرده اند. مثل مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه، شاید دیگران هم باشند. تارة دلیل شما بر بطلان آیه شریفهی «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» [است] و گفتیم مجرّد ملکیّت کافر للمسلم خودش سبیل است، اگر دلیل آیه شریفه باشد، این دلیل، عرضم به حضور شما، هبه را هم شامل می شود، صلح را هم شامل می شود، سایر عقود تملیکیه را هم شامل می شود. اگر دلیل آن روایت شریفه باشد، که مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اذهبوا فبیعوه من المسلمین و لاتقرّوه عنده، این شامل می شود. چون «لاتقرّوه عنده» نگذارید!
امّا اگر دلیل، اجماع بود، خب قدر متیقّن از اجماع، بیع است. و شیخ هم رحمة الله علیه، در همهی ادلّه مناقشه کرد. آیه شریفه را فرمود آیه شامل نمی شود مجرّد ملکیّت سبیل نیست، یا اگر هم سبیل باشد، آیه را باید طوری معنا کنیم که ملکیت را مالکیت را شامل نشود.
پاسخ استاد به مستشکل
ولی نه، ظاهراً آن اجماعی که هست مختصّ بیع نیست. آن اجماع این است که کافر مالک نمی شود که بخواهی بفروشی. لذا این فرمایش شیخ رحمة الله علیه تمام است.
انّما الکلام و مهمّ در مقام اجاره است که اگر کسی اجاره داد عبد مسلمی را به یک کافری، که تملیک منافع کرد، حالا یا به اجاره، یا به صلح، یا به هبهی معوضه، به هر چه که باشد، ولی عین تملیک نشد، منافع تملیک شد. چون منافع ممکن است به صلح تملیک بشود، ممکن است به اجاره تملیک بشود، ممکن است به هبه معوضه تملیک بشود. اگر تملیک منافع شد، آیا این هم مثل بیع باطل است؟ یاصحیح است؟
«ففی الجواز مطلقاً…»، مطلقاً یعنی چه؟ «مطلقاً» یعنی چه به ذمه باشد تملیک منافع چه به عین باشد. چون تملیک منافع دو صورت دارد: یک وقت هست می گوید آقا این عبد را به شما اجاره دادم به ماهی 2 میلیون تومان، این در واقع تملیک منافع عین است. یک وقت هست، نه، به ذمه است. یک عبد مسلمی به یک کافری می گوید آقا من اجیر می شوم یک لباسی برایت بدوزم که او در ذمّه خیاطت یک ثوبی را از این عبد مسلم طلبکار می شود و مالک می شود.
شما یک وقت هست خودت را اجیر می کنی، یک وقت هست نه، اجیر می شوی که این ساختمان را بسازی. اگر اجیر می شوی که این ساختمان را بسازی، این در واقع مثل دین است. یعنی آن عمل در ذمهی اجیر، مستأجر آن را طلبکار [می شود].
«مطلقاً» یعنی چه؟ عین را بخواهد، عین عبد مسلم را اجاره بدهد، یا بخواهد نه، عبد مسلم بر یک عملی مثل خیاطت ثوب مثلاً اجیر بشود. که «ما یظهر من التذکرة» مقرّب نهایه، «بل ظاهر المحکیّ عن الخلاف» بلکه ظاهر آنی که از خلاف خلاف نقل شده. این یک قول.
قول دوم، «أو مع وقوع الإجارة علی الذمّة» یا نه، اجاره ی عین باطل است. به ذمّه اگر اجاره واقع بشود، به ذمّه اجاره واقع بشود، یعنی اجیر می شود عبد مسلم که یک ثوبی را بدوزد، خیاطت بکند. یا اجیر می شود که این زمین را مثلاً درخت هایش را مرتّب بکند. که در واقع یک عملی را در ذمّه، آن کافر طلبکار می شود. که «ما عن الحواشی و جامع المقاصد، مسالک،..»
«أو مع کون المسلم الأجیر حرّاً» یا نه، اصلاً این هم که اجاره واقع بشود بر ذمّه به شرط این که آن مسلم اجیر حرّ باشد، عبد نباشد. که «ما عن ظاهر الدروس»
«أو المنع مطلقاً» یا نه، مطلقاً جایز نیست. یعنی چه این اجیر حرّ باشد، چه این اجیر عبد باشد، چه اجاره واقع بشود بر ذمّه، چه اجاره واقع بشود بر عین، هر کدام از اینها باشد، فرقی نمی کند «کما هو ظاهر القواعد و محکیّ الإیضاح أقوالٌ».
شیخ اعظم می فرماید: «أظهرها الثانی» ظاهرش، دومی است. دومی یعنی چه؟ یعنی اجاره در صورتی صحیح است که بر ذمّه واقع بشود. امّا اگر بر عین واقع بشود، اجاره باطل است. چرا؟ چون اگر بر عین واقع بشود، آیه شریفه «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» شاملش می شود. چون باید این عبد برود تحت سیطره و سلطه ی کافر و گوش به فرمان او باشد که هر کار می گوید خدمتش بکند. ولی اگر نه اجاره بر ذمّه واقع بشود، می گوید تو یک خیاطت ثوب از من طلبکاری. تو چه کار به این کارها داری دیگر، با من چه کار داری؟ یک ثوبی خیاطت میخواهی بکنم.
شیخ می فرماید: «فإنّه کالدین لیس ذلک سبیلاً» اگر اجاره بر ذمه واقع شد، این مثل دین است. الآن اگر یک مسلمانی یک ماشینی فروخت به یک، چه، یک ماشینی خرید از یک کافری به ذمّه، خب بگوییم آقا! این معامله باطل است. چرا باطل است؟ می گوید «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً»! این یعنی چه؟! خب این کاری ندارد، طلبکار است دیگر. طلبش را می دهد. ما و تقریباً این را همه ی فحول قبول کرده اند که اگر اجاره بر ذمه واقع بشود، این اجاره صحیح است. این مثل دین است. چه اشکال دارد؟!
ولی ما فکر کردیم گفتیم نه! این اجاره هم باطل است. اگر بیعش باطل باشد، قطعاً اجارهاش هم باطل است. چرا؟ چون درست است که دین است، ولی این دین را آیا این کافر حقّ مطالبه دارد یا حقّ مطالبه ندارد؟ خب خود حقّ مطالبه این یک نحو سلطنت است. می گوید آقا بیا پول من را بده. این سبیل است دیگر. چه سیطرهای. مخصوصاً اگر بتواند برود در دادگاه شکایت بکند، به دادگاه هم ببردش.
بله، اگر دینی باشد که او ـ و لو این پول هم ندهد ـ او حقّ صحبت کردن نداشته باشد، حقّ تکلّم نداشته باشد، درست است. ولی خب این اجاره که لغو است. چرا؟ همان طوری که گفتیم بیعش لغو است، چون اجاره داد و ستد است. او می خواهد بیاید پولش را بگیرد، او می خواهد بیاید عملش را بگیرد. اگر یک مسلمانی اجیر شد برای یک کافری، برای خیاطت ثوبش، درست است که این خیاطت ثوب در ذمه است، ولی خب او مطالبه می کند یا نمیکند؟ حقّ مطالبه دارد یا ندارد؟ اگر حقّ مطالبه دارد که این سبیل است، این سلطنت است.
این یا بایستی، یا بایستی ملتزم بشویم که «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» قابل تخصیص است، و قطعاً تخصیص خورده. اگر گفتیم اباء از تخصیص دارد و قابل تخصیص نیست، و سبیل را به معنای سلطنت هم بگیریم، عرضم به حضور شما، این حقّی ندارد که مالش را که مسلمان گرفت، او بیاید مطالبه بکند. تا چه برسد به این که از دست این بگیرد. تا چه برسد به این که این، عرضم به حضور شما، چیز بکند، برود شکایت بکند. بلکه وجوب اداء هم ندارد. چون وجوب اداء یه نحو سلطنت است. این که یعنی او حقّ داشته باشد که من بایستی …، او حقّ مطالبه ندارد.
خب این ها را نمی شود ملتزم شد.
این «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» اگر آبی از تخصیص باشد، معنایش این است که ما نتوانیم، عرضم به حضور شما، بگوییم که این اجیر بشود حتی به ذمّه. حتی اگر چیزی را بخرد از او، او حقّ مطالبه ندارد. چرا، این خودش انجام داد، اشکال ندارد. ولی او حقّ مطالبه ندارد. «أوفوا بالعقود» این را شامل نمی شود که او بتواند مطالبه بکند. روی این جهت یا باید بگوییم کافر ذمّی اصلاً از تحت آیه ی شریفه تخصیص خورده «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» کافر ذمّی خارج شده، که این احتمالش نیست، یا بایستی این آیه را یک طوری معنا بکنیم که اصلاً این موارد را شامل نشود.
حالا بعضی ها گفته اند این مختصّ عبد مسلمان هم نیست. حتی حرّ مسلمان اگر اجیر بشود، اجاره اش باطل است. چرا؟ بخاطر این که آیه درست است که این عبد را مالک نمی شود، حرّ را مالک نمی شود، ولی او سلطنت بر حرّ پیدا می کند. خب سلطنت بر حرّ پیدا بکند، مخالف آیه ی شریفه است که «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً».
یک توجیهی به ذهن ما رسیده ممکن است ما تفصیل بدهیم بین دین و بین حرّ و بین عبد. خوب دقت کنید! اگر حرّی خودش را اجاره بدهد، این سبیل نیست. چون به اختیار خودش خودش را در اختیار کافر قرار داده. لذا ممکن است بگوییم اگر ماشین از این چیز خرید، ماشین از این کافر خرید، او می تواند مطالبه بکند. چرا؟ چون این به اختیار خودش این معامله را کرده. شارع سبیل قرار نداده. این در واقع خودش این سبیل را قرار داده «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» ولی اگر یک جایی یک مؤمنی یک سبیلی قرار داد برای کافر بر خودش، آیه آن را نفی نمی کند. اگر این حرف را زدیم، نه، عرضم به حضور شما، اجاره ی حرّ درست است و لو عینش را اجاره بدهد، جنسی بخرد از کافر درست است.
ولی در عبد درست نیست. چرا؟ چون عبد می گوید آقا، من که خودم را اجاره نداده ام. چه کسی مرا اجاره داده؟ مولا من را اجاره داده. پس منِ مسلمان کاری نکرده ام که او سبیل بر من داشته باشد.
ما اجاره را با خرید و فروش را که دین می شود این ها را جدا بکنیم، که این جدا کردن ها به این وسیله است که در واقع مسلمان خودش این سبیل را بر کافر برای خودش قرار داده. عهدنامه هایی هم که مثلاً پیغمبر گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله و سلّم و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین با کفار می نوشته، آن هم باز از همین قبیل است. چون بر طبق عهدنامه خب باید عمل می کردند. منتها این بگوییم منافات با «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» ندارد. چرا؟ چون که او، پیغمبر گرامی اسلام، خودش، در واقع، این سبیل را قرار داده. ولی این حقّ فقط پیغمبر است. غیر پیغمبر حقّ ندارد عهدنامه با کشورهای چیز امضا بکند. اگر این آیه ی شریفه را ما معنا بکنیم: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً». چرا؟ چون پیغمبر گرامی اسلام می فرماید آقا، من عهدنامه امضا کردم که مثلاً یهودی های فلان منطقه بیایند داخل مدینه، حتی در خانه های شما بیایند، حتی پول بگیرند، حتی شما برایشان کار بکنید. خب چرا؟ چون می فرماید: «النبیّ أولی بالمؤمنین من أنفسهم». چطور شما خودت حق داشتی؟ من حقّی که به شما دارم از حقّ خودت مهمتر است. خودت چطور می توانستی این سبیل را قرا بدهی، خب من این سبیل را قرار دادم. ولی غیر پیغمبر چه حقی دارد که سبیل بر مؤمنین قرار بدهد؟! چه حقّی دارد، سبیل قرار بدهد؟
لذا اگر «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» را ما این طور معنا بکنیم که سلطه و سلطنت کفار بر مؤمنین نمی توانند داشته باشند، خداوند سبحان قرار نداده، لذا این ها مشکل می شود. مگر در واقع یک جایی که، مگر در یک جایی که این عهدنامه در واقع فرمالیته است. ما از باب تزاحم [آنرا می پذیریم]، مثل این می ماند که الآن یک کافری آمده می گوید آقا یا صبح تا شب برای من کار می کنی یا می کشمت. خب این در واقع از باب تزاحم است. ولی اگر هم بخواهد از باب عهدنامه باشد، این طوری که معنا کردیم، این طوری که معنا کردیم که «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» یعنی خداوند سبحان سبیل قرار نداده. ولی منافات ندارد که تو خودت، خودت را، عرضم به حضور شما، سبیل قرار بدهی. آن را که خدا قرار نداده، خودت سبیل قرار دادی. به خداوند سبحان ربطی ندارد.
آنی که ائمه علیهم السلام بفرمایند آن اشکال ندارد. حتی مولانا امیرالمؤمنین می تواند [بگوید] آقا دین او را بده. دین او را بده.
حتی مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام می تواند به کافر بفرماید برو مطالبه کن. اشکال ندارد. ولی غیر امیرالمؤمنین کسی دیگر بخواهد بگوید برو مطالبه بکن، برو کار بکن، من عهدنامه نوشتم، اینها حق ندارد. چون آیه شریفه میفرماید: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً». این مثل همین نماینده ی مجلس می شود. خب نمایندهی مجلس یک حکمی را رأی می دهند، چیز می شود. خب می گوید آقا، می گوید آقا نماینده ها رأی دادند. می گوید خب به من چه مربوط است. نماینده رأی داده من چه کار کنم؟ وکیل من که نبوده، بگوید شما هم رأی دادی، میگوید خب وکیلم بوده من بلافاصله عزلش کردم. اینها به خلافِ، عرضم به حضور شما، آن حساب خود شخص است. این آیه را اگر آن طوری که شیخ معنا کرده، که ظاهرش هم همان است که مطالبه، قیمت گذاری، درخواست، تا چه برسد به این که شکایت بکند و او را به محکمه بکشاند، اینها همه مصداق سبیل است. و آیهی شریفه نفی میکند. مگر این که بگوییم نه، اگر خود انسان معامله کرد، که بعید نیست این را بگوییم، خود انسان معامله کرد، این سبیل کافر نمی شود. می گوید خودت این کار را کردی. یا نه، بگوییم آقا، دین می شود. اجاره صحیح است؛ ولکن او حقّ مطالبه ندارد.
خبر ندارد؟ مسأله شرعی اش را می رود می پرسد. می گوید خبر ندارد. چرا خبر نداشته باشد؟ الان مجتهد دارد به او می گوید دیگر، مجتهد، … نه، مجتهد دارد به او می گوید دیگر.
خب، پس این در ما نحن فیه. این هم که می فرماید: « و لا فرق بین الحرّ و العبد» از این عرض ما معلوم شد که نه. بین حرّ و عبد فرق است. چرا؟ چون حرّ به اختیار خودش خودش را در اختیار کافر قرار می دهد. ولی عبد به اختیار خودش نیست. مولایش این کار را می کند. خب وقتی مولا این کار را می کند، عبد می گوید آقا، من چه گناهی کردم که تو بر من تسلّط داشته باشی؟! آن کسی که حرّ باشد، آن در واقع می شود مثل الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار. این که می فرماید: «و لا فرقَ بین الحرّ و العبد کما هو ظاهر اطلاق کثیرٍ کالتذکرة، حواشی الشهید، جامع المقاصد، بلکه ظاهر محکیّ از خلاف، نفی خلاف است در این، حیث قال اذا استأجر کافرٌ مسلماً» اگر یک کافری مسلمی را اجیر بکند «لعملٍ فی الذمة صحّ بلا خلاف، و إذا استأجره مدّة من الزمان، شهراً أو سنة لیعمل عملاً صحّ ایضاً عندنا.» ما می گوییم نه. بین حرّ و بین عبد ممکن است فرق قرار بدهیم در عبد، عرضم به حضور شما، در حرّ قطعاً این طوری است که به اختیار خودش است، این جعل را خداوند سبحان نکرده،
و للکلام تتمة، ان شاءالله فردا.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.