۳- ولایت ائمه اطهار (ع) و مبحث ولایت فقیه۴- شروط المتعاقدینآرشیو دروس حوزویالبیعفقه

فقه جلسه ۳۴ بررسی سندی و دلالی روایت علی بن ابی‌حمزه بطائنی («الفقهاء حصون الاسلام») سه‌شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶

🎧 فایل صوتی جلسه (برای تغییر سرعت پخش، روی علامت ⋮ روی پلیر کلیک کنید)
📥 دانلود مستقیم فایل صوتی (MP3)

ℹ️ تذکر: این متن، خلاصه مطالب و تیترهای هر بخش توسط هوش مصنوعی تولید شده است.

📌 خلاصه مطالب صوت

◆ استدلال به روایت علی بن ابی‌حمزه بطائنی («الفقهاء حصون الاسلام») بر ولایت فقیه: كلام در اين ادله‌ای بود که به آنها برای اثبات ولایت فقیه استدلال شده است. یکی از این ادله روایتی است که مرحوم کلینی در جلد اول کافی صفحه ۳۸ باب فقد العلماء، بیان کرده است.
◆ بررسی سندی روایت و وجوه چهارگانه توثیق علی بن ابی‌حمزه بطائنی: در سند این روایت همه از بزرگان هستند و فقط علی بن ابی حمزه بطائنی میماند. علی بن أبی حمزه بطائنی جزء واقفی‌های خیلی عنود است.
◆ تقریب دلالت روایت «حصون الاسلام» بر ولایت فقیه از دیدگاه امام خمینی: اما نسبت به دلالت این روایت نیز مسائلی مطرح است. اما روایت این است که؛
◆ نقد سندی: عدم تمامیت وجوه توثیق بطائنی و تحلیل قاعده اصحاب اجماع: در بحث سندی باید گفت که این شهادات برای توثیق بطائنی فایده‌ای ندارد. زیرا توثیق شیخ با تضعیف دیگران معارض است. یعنی هم اینکه گفته شد إبن أبی عمیر از غیر ثقه نقل نمیکند و هم اینکه…
◆ نقد دلالی: معارضه با ادله سلطنت مردم و انصراف «حصن» به حفظ عقاید و احکام: اینکه شما حصن را به معنای ولایت و سلطه معنی میکنید، معارض دارد. از جمله معارض ها این روایت است که «الناس مسلطون علی أموالهم» و یا «لا بیع الا فی ملک» و یا «لا یحل مال امرء مسلم…

📖 متن تفصیلی درس

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانی والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

📅 سه‌شنبه ۲۱/۰۹/۱۳۹۶ (جلسه ۳۴)

📌 سرفصلاستدلال به روایت علی بن ابی‌حمزه بطائنی («الفقهاء حصون الاسلام») بر ولایت فقیه

كلام در اين ادله‌ای بود که به آنها برای اثبات ولایت فقیه استدلال شده است.

یکی از این ادله روایتی است که مرحوم کلینی در جلد اول کافی صفحه ۳۸ باب فقد العلماء، بیان کرده است.

«عن علیّ بنِ ابی حمزةَ، قال سمعت اباالْحسن موسی بنَ جعفر(علیهما السلام) یقول: اذا ماتَ الْمُؤْمِنُ، بَکَتْ عَلَیْهِ الْملَائِکَةُ وَ بِقاعُ الْاَرْضِ الّتی کانَ یَعْبُدُ الله عَلَیْها، و ابْوابُ السّماءِ الّتی کانَ یصْعَدُ فیها بِاعْمالِهِ؛ وَ ثُلِمَ فی الْاسلامِ ثُلْمَةً لایَسُدّها شَیْءٌ، لأَنّ الْمُؤْمِنینَ الْفُقَهاءَ حُصُونُ الْاِسْلامِ کَحِصْنِ سُورِ الْمَدِینَةِ لَها».

این روایت را مرحوم کلینی از محمد بن یحیی از احمد بن محمد بن خالد از حسن بن محبوب از علی بن أبی حمزه بطائنی نقل میکند.

اين روايت بايد از دو جهت بررسي شود که یکی از جهت سند و دیگری از جهت دلالت است.

📌 سرفصلبررسی سندی روایت و وجوه چهارگانه توثیق علی بن ابی‌حمزه بطائنی

در سند این روایت همه از بزرگان هستند و فقط علی بن ابی حمزه بطائنی میماند.

علی بن أبی حمزه بطائنی جزء واقفی‌های خیلی عنود است.

وقتی که آقا موسی بن جعفر(سلام الله علیه) به شهادت رسیدند، بطائنی که از وکلای ایشان بود سی هزار دینار پول نزدش بود که به پول امروز تقریبا در حدود ۱۲ میلیارد تومان محاسبه میشود.

خوب این خیلی پول بود و این شخص بخاطر حفظ این پول شهادت حضرت کاظم و امامت حضرت رضا(علیهما السلام) را انکار کرد.

ضعف بطائنی هم معروف است.

ولکن وجوهی را برای توثیق بطائنی ذکر کرده‌اند که فکر میکنم مرحوم امام به همه این وجوه اشاره کرده است.

وجه اول این است که مرحوم شیخ طوسی در عدّه و در بحث خبر واحد یک کلامی دارد و ميفرمايد؛

بعضی‌ها که عدول امامی نیستند مثل علی بن أبی حمزه بطائنى، مادامی که معارض نداشته باشند فقها به روایات ایشان عمل کرده‌اند.

و اینکه فقها به روایاتش عمل کرده‌اند، منافاتی با ضعف بطائنی ندارد.

این یک وجه است که برای توثیق بطائنی ذکر کرده‌اند.

وجه دوم این است که ابن غزائری در مورد بطائنی میگوید پدر ابو حمزه از خودش اوثق بوده است. «أبوه اوثق منه».

خوب این یعنی خودش هم ثقه است ولکن پدرش اوثق است.

وجه سوم این است که بزرگان و اجلاء به روایات بطائنی عمل کرده‌اند.

وجه چهارم این است که مرحوم شیخ طوسی شهادت داده است که «إبن أبی عمیر، بزنطی و صفوان لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقة».

و إبن أبی عمیر از کتاب بطائنی روایاتی را نقل کرده است.

خوب کبری این است که إبن أبی عمیر از غیر ثقه نقل نمیکند.

صغری این است که از بطائنی نقل کرده است.

نتیجه میشود اینکه بطائنی ثقه است.

هذا تمام الکلام نسبت به سند این روایت که مطرح کردیم.

📌 سرفصلتقریب دلالت روایت «حصون الاسلام» بر ولایت فقیه از دیدگاه امام خمینی

اما نسبت به دلالت این روایت نیز مسائلی مطرح است.

اما روایت این است که؛

«اذا ماتَ الْمُؤْمِنُ، بَکَتْ عَلَیْهِ الْملَائِکَةُ وَ بِقاعُ الْاَرْضِ الّتی کانَ یَعْبُدُ الله عَلَیْها…».

همچنین در ذیل روایت آمده است که؛

«لأَنّ الْمُؤْمِنینَ الْفُقَهاءَ حُصُونُ الْاِسْلامِ کَحِصْنِ سُورِ الْمَدِینَةِ لَها».

مرحوم امام و بعضی دیگر میفرمایند؛

حصن، سور یعنی جلوی دشمن را از هر جهت میگیرد.

خوب اگر قرار باشد فقها فقط فتوی داشته باشند و احکام را بیان کنند که نمیتوانند جلوی دشمن را بگیرند.

حصن مطلق است یعنی فقیه باید در تمام مواضع با دشمن مقابله کند.

لذا فقیه باید قدرت داشته باشد و لشکر داشته باشد، امکانات و حکومت داشته باشد و این‌ها حاصل نمیشود مگر اینکه ولایت و ریاست داشته باشد.

اشکالاتی به این استدلال شده است.

یکی اینکه در بعضی از نقل های این روایت آمده که «المؤمنین حصون الاسلام».

یا اینکه در قسمتی از روایت آمده «اذا مات المؤمن». المؤمن الفقیه نیامده است. فلذا اصلا در این روایت فقیه و عالم ملاک نیست.

خوب این اشکال را جواب داده‌اند به اینکه اولا به مناسبت حکم و موضوع معنی ندارد که این مقامات فقط برای مومن عادی باشد.

معنی ندارد که یک مومنی بمیرد شکافی در اسلام ایجاد شود بلکه قطعا منظور مومن فقیه است. این فقیه است که دین را حفظ میکند.

از این گذشته اینجا دوران امر بین نقیصه و زیاده است.

یعنی ما نمیدانیم در این نقل المؤمنین الفقها، راوی غافل بوده و فقیه را اشتباها اضافه کرده است و یا اینکه در نقل مؤمنین، راوی غافل بوده و فقیه را انداخته است.

خوب در این موارد معمولا نقصان انفاق میفتد نه اینکه زیاده‌ای بیاید.

انسان معمولا بر اثر فراموشی مطلبی را میندازد نه اینکه بر اثر فراموشی مطلبی را اضافه کند.

لذا در دوران أمر بین زیاده و نقصان، اصل عدم زیاده است که یعنی آن مطلبی که نقیصه دارد اشتباه است.

این فرمایشاتی است که مرحوم امام بیان کرده است.

نقد استاد بر سند و دلالت روایت «حصون الاسلام»

اما به فرمایشات ایشان چند اشکال وارد شده و میشود.

📌 سرفصلنقد سندی: عدم تمامیت وجوه توثیق بطائنی و تحلیل قاعده اصحاب اجماع

در بحث سندی باید گفت که این شهادات برای توثیق بطائنی فایده‌ای ندارد. زیرا توثیق شیخ با تضعیف دیگران معارض است.

یعنی هم اینکه گفته شد إبن أبی عمیر از غیر ثقه نقل نمیکند و هم اینکه گفته شد فقها به روایات بطائنی عمل کرده‌اند، هر دو اینها بی فایده است زیرا با تضعیف دیگران تعارض میکند.

ثانیا قبلا گذشت که شهادت شیخ مبنی بر اینکه إبن أبی عمیر و صفوان و دیگران لا ینقلون الا عن ثقة، این شهادت چیزی بیشتر از اصحاب اجماع نیست و مرحوم شیخ طوسی از کلام کشی مطلب را اشتباها برداشت کرده است.

عبارت اصحاب اجماع این نیست که اگر سندی تا اصحاب اجماع درست بود ما دیگر بعدش را نگاه نمیکنیم.

بلکه این عبارت میگوید صحیح بودن اینها اجماعی است و همه قبول دارند.

یعنی نزد همه اصحاب و طائفه، وثاقت و فقه این هجده نفر مسلّم است.

یعنی اگر روایتی تا اینجا درست بود در خصوص این هجده نفر اجماعی است نه اینکه اگر اینها بودند باقی سند نیاز به بررسی ندارد.

اما اینکه بعضی فرموده‌اند، عبارت شیخ طوسی روایات بطائنی را شامل میشود و اصحاب هم به این روایات عمل کرده‌اند و معارضی هم ندارد، این حرف خیلی عجیبی است، چطور شما میگویید معارض ندارد؟!!

📌 سرفصلنقد دلالی: معارضه با ادله سلطنت مردم و انصراف «حصن» به حفظ عقاید و احکام

اینکه شما حصن را به معنای ولایت و سلطه معنی میکنید، معارض دارد.

از جمله معارض ها این روایت است که «الناس مسلطون علی أموالهم» و یا «لا بیع الا فی ملک» و یا «لا یحل مال امرء مسلم الا بطیبة نفسه».

خوب فقیه اگر بخواهد از مردم پول بگیرد، این روایات معارض است.

بعضی دیگر اشکال دیگری را به این روایت کرده‌اند.

به اینکه حصون دلالت ندارد بر اینکه خداوند سبحان برای فقها جعل ولایت کرده‌ باشد.

بلکه این مثل انتخابات است که وقتی مردم کسی را انتخاب میکنند در اینصورت است که آن شخص بخاطر انتخاب مردم اختیار و ولایت پیدا میکند. در اینجا هم ولایت مختص فقیهی است که مردم انتخابش میکنند نه اینکه این ولایت از جانب پروردگار است.

بعضی دیگر گفته‌اند منظور از حصن یعنی فقها هستند که مردم را از شبهات و حملات شیاطین مصون و محفوظ میدارند.

فقها هستند که اعتقادات و معارف و احکام مردم را درست میکنند.

کما اینکه در آن روایت فرمود کسانی هستند که قلوب ضعاف از شیعیان را نگه میدارند. معنای حصون الاسلام این است.

اما اینکه گفته شد حصن مطلق است و باید همه جهات را شامل شود.

عده‌ای گفته‌اند قطعا معنای روایت این نیست.

زیرا اگر این روایت فقط مربوط به ولایت و ریاست باشد، دیگر معنی ندارد که وقتی فقیهی از دنیا رفت ثلمه‌ای ایجاد شود.

زیرا در هر زمانی فقط یک فقیه هست که متصدی امور باشد و ریاست و ولایت داشته باشد و بقیه فقها که ولایت و ریاستی ندارند. پس معنی ندارد که وقتی هر فقیهی از دنیا رفت، ثلمه ایجاد شود. در اینصورت مرگ فقیه با یک کاسب متدین چه فرقی میکند؟

چون کسی که اسلام را نگه داشته که حاکم است و به بقیه فقها ربطی ندارد.

علاوه بر این اشکالی که در روایت قبلی ذکر شد که وقتی یک فقیه ولایت و ریاست داشته باشد دیگر چرا این روایت گفته که فقها حصون هستند. در اینصورت فقط باید یک فقیه حصن باشد.

در ضمن شما چگونه میخواهید فقها را در این روایت فقط حمل بر فقهایی بکنید که ریاست داشته‌اند که از زمان غیبت تا امروز شاید ۴۰ فقیه بشوند؟

لذا معنای این روایت همین است که چون فقها با علم و ایمان خود دین و اعتقادات مردم را حفظ میکنند، پس حصون اسلام هستند.

لذا شما میبینید در هر جایی که یک عالمی زندگی میکرده است، مردم آن منطقه هم متدین هستند و هم احکام را بلدند اما اگر در جایی عالمی نباشد، مردم به بیراهه میروند و دین تحریف میشود.

لذا است که میفرماید وقتی یک عالمی از دنیا برود ثلمه ایجاد میشود چون به هر حال این عالم عده‌ای از مردم را هدایت میکرده است.

چون عالم وقتی بمیرد، علمش را با خودش میبرد و مردم و جامعه محروم میشوند ولو اینکه یک عالم دیگری بیاید باز جای این عالم پر نمیشود.

این حرف هم که گفته شد منظور از فقهای حصون کسانی هستند که مردم ایشان را انتخاب کنند نه اینکه از جانب خداوند باشد، این حرف خیلی اشتباهی است.

چون اولا ظاهر روایت حصون فقهی است و حال آنکه چیزی که شما میگویید حصون شأنی است.

ثانیا از صدر عالم خلقت تا امروز سابقه ندارد در جایی خداوند سبحان کسی را با رأی مردم ولیّ قرار داده باشد. هيچ پیامبری و هیچ امامی و هیچ موردی. همچنین در هیچ جا نداریم که رسول الله(صلی الله علیه و آله) یا نفس شریفشان امیرالمؤمنین(علیه السلام)، فرماندهی هیچ جنگی و یا هیچ والی را به رأی مردم واگذار کرده باشند.

فتلخص مما ذکرنا که اولا در سند این روایت علی بن أبی حمزه بطائنی است که ضعیف است و ثانیا معنای روایت نیز این است که فقها چون با علم و عمل خود مردم را از گزند شیطان حفظ میکنند و احکام و اعتقادات مردم را تصحیح میکنند فلذا حصون اسلام هستند.

و للکلام تتمة انشاء الله در جلسه آینده.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا