فقه جلسه ۸۴ نقد ملکیت فرضی تقدیری در بیع عمودین و بررسی ماهیت فقهی «أعتق عبدک عنّی» سهشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۶
📥 دانلود مستقیم فایل صوتی (MP3)
📌 خلاصه مطالب صوت
📖 متن تفصیلی درس
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانی والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
📅 سهشنبه ۱۵/۱۲/۱۳۹۶ (جلسه ۸۴)
کلام در این بود که از این بیع عبد مسلم به کافر مواردی استثنا شده. یکی آن جایی بود که مبیع من ینعتق علی الکافر باشد؛ پدرش باشد، مادرش باشد، و إن علوا، یعنی اجداد. یا اولادش باشد «و إن نزلوا» حالا هر چه که هست، در آن جای خودش. خب این چرا درست است؟ بخاطر این که فرمود مجرّد ملکیتی که پشت سرش انعتاق می آید، آناً ما ملکیت هست، این سبیل نیست. بله! اگر کسی بگوید مجرّد ملکیت مصداق سبیل است، و لو آناً ما، مجرّد ملکیت مصداق سبیل است، و لو آناً ما، این باطل می شود. چون یک آن ملک می شود.
خب در این بیع من ینعتق علیه دو تا قول بود. یک قول این بود که یک آن ملکیت واقعیه می شود و بعد آزاد میشود. چرا ملکیت واقعیه می شود؟ بخاطر این که ما سه طایفه دلیل داریم در مقام: یک. لا عتق الاّ فی ملکٍ. دو. بیع تملیک عین است. سه. بیع عمودین صحیح است. چه کار بکنیم که هم بیع عمودین صحیح است درست بشود، هم بیع تملیک عینٍ درست بشود، هم لا عتقَ إلاّ فی ملکٍ درست بشود؟
این جمعش به این می شود که ما یک لحظه ملتزم بشویم که این عمودین را که انسان می خرد، یک لحظه مالک میشود، بعد آزاد می شود.
بعضی ها آمده اند فرمودند نه. یک لحظه ملکیت حقیقی نمی شود. ملکیت فرضی تقدیری. یعنی وقتی که این شخص می خرد پدرش را، و لو برای یک هزارم ثانیه هم ملکش نمی شود حقیقتاً. فرض می کنیم این را یک لحظه ملک پدر. مثل چه؟ مثل استصحاب موضوعات. شما وقتی استصحاب بقاء خمریت می کنی، در واقع در خارج که خمر درست نمی شود. این فرض خمر می شود. تقدیر می شود که خمر است برای این که احکام را بار بکند. حرمت و نجاست و حدّ و هکذا. چطور آنجا این می شود خمر فرضی تقدیری، این هم می شود ملک فرضی تقدیری.
خب این ملک فرضی تقدیری این را برای چه این آقایان ملتزم شده اند؟ مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه فرموده جمعاً بین آن دو تا دلیل که انسان مالک عمودین نمی شود و از این طرف هم لا عتقَ إلاّ فی ملکٍ. بخاطر این که تخصیص در این ادلّه وارد نشود، ما ملتزم می شویم به ملکیت فرضیه تقدیریه.
این عبارت مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه مغلق و از عجایب است. چون آقا لا عتقَ إلاّ فی ملکٍ، خب این که ملکی نیست. این که ملکی نیست. به قول شما فرض ملکیت است. لا عتق الاّ فی ملکٍ، یعنی لا عتق الاّ فی ملکیت حقیقیه، یا لا عتقَ الاّ فی ملکیت فرضیه؟ خب قطعاً ملکیت حقیقیه است. این که ملک نیست. پس این تخصیص خورد. یعنی چه تخصیص نخورده؟!
این کلامِ…، بله؟
اگر بخواهیم این را درست بکنیم، که حالا شاید مخصوص آقای شیرازی هم همین بوده منتها فردای قیامت هم اینطوری است. گاهی مواقع جوارح بر علیه قلب حرف می زنند. چیز، بله دیگر، یعنی جوارح بر علیه زبان حرف میزنند. زبان می گوید آقا من این کار را نکردم، دست می گوید من این کار را کردم.
اگر مقصود آقای ایروانی این باشد، یک کلمه «صریحاً» دارد آن شاید، هم کلمه «صریحاً» دارد، هم آقای ایروانی است. اگر آقای ایروانی نبود، که هیچ. التماس دعا. اگر کلمه «صریحاً» نبود، باز التماس دعا. جمع بین «صریحاً» و آقای ایروانی این می شود که نمی خواهد بفرماید لا عتقَ الاّ فی ملکٍ تخصیص نخورد. یعنی می خواهد بفرماید حدّاقل کاری بکنیم که لاعتق الاّ فی ملکٍ اگر در لبّ تخصیص است، ولی به حسب مقام اثبات و ظاهر خطاب تخصیص نباشد. این را مرحوم آقای خوئی، چه، مرحوم آقای نائینی رحمة الله علیه در اصول فرموده. کجا فرموده؟
کجا فرموده؟ کجا فرموده؟
در این حجیت خبر واحد که مرحوم آقای آخوند فرموده حجّیت به معنای جعل منجّزیت و منجّزیت است، فرموده این محال است. چون « انّ الظنّ لا یغنی عن الحقّ شیئاً» آبی از تخصیص است.
خب آنجا به آقای نائینی اشکال کرده اند که آقا، خب روی مسلک شما هم که می گویی خبر واحد علمٌ، حقیقتاً که علم نمی شود؛ ظنّ است. خب باز «إنّ الظنّ لایغنی عن الحقّ شیئاً» چه شده؟ تخصیص خورده. می فرماید: هان! مقصودش این است که «انّ الظنّ لایغنی عن الحقّ شیئاً» به لسان ظنّ قابل تخصیص نیست. یعنی نمی شود شارع بفرماید ظنّ مغنی از حقّ نیست مگر این ظنّ.
درست است که وقتی که ما می گوییم حقیقت حجیت اعتبار علم است، خبر ثقه علم است، این در واقع لبّش تخصیص است. ولی لبّش تخصیص است نه به لسان چه؟ ظنّ به لسان علم. ما نحن فیه هم مقصود آقای ایروانی رحمة الله علیه با آن دو کلمه ای که عرض کردم این است ظاهراً: یعنی می خواهد بفرماید «لاعتقَ الا فی ملک» قابل تخصیص نیست به لسان عدم ملکیت که بفرماید لا عتق الاّ فی ملک الّا عمودین، با این که ملک نیست، چیز می شود، عتق می شود. نه، مقصودش این است که آنجا یک فرض ملکیت و تقدیر ملکیت می شود که درست است که لبّش تخصیص است، ولی به صراحت و در مقام اثبات تخصیص نیست. در واقع به اطلاق تحفّظ کرده.
بله، عرضم به حضور شما که این یک نکته بود که …، منتها ما عرض کردیم، اینها از کجا در آمده؟ خب لا عتق الاّ فی ملک، این عمودین هم بیعش صحیح است، منعتق می شود. می گوییم لا عتق الاّ فی ملک، تخصیص خورده. یعنی چه یک کاری بکنیم که تخصیص نشود. این ها که همان جمع های تبرعیای که همه در اصول اعتراض کردهاند و ایراد کردند، این هم مصادیق همان جمع هاست. بله! باز اگر مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه می رفت به آن بیع تملیک عین بعوضٍ، خوب بود، می گفت آقا چون بیعش صحیح است، بیع هم بدون تملیک نمی شود، ما یک لحظه فرض ملکیت می کنیم تا بیع درست باشد. او باز موجه تر بود آقای ایروانی؛ ولی آن هم اشکال داشت. چون بیع تملیک عین بعوضٍ، حقیقتاً تملیک باشد. ولی خب آن را به همان وجهی که عرض کردیم، و لو به حکومت، و لو به فرض، و لو به تقدیر. لذا این جمله ای که معروف است و تقریباً مخالف هم من ندیدم غیر از این فرمایش آقای حاج شیخ اصفهانی که دیروز خواندیم، مخالفی در مسأله شاید نباشد حالا، خیلی هم ما عرضم به حضور شما، تتبع در اقوال را نه قبول داریم، نه هم این که حالا برویم بگردیم ببینیم کسی این قول را دارد یا ندارد، شاید حرمت با این فقهی که امروز من به الکفایة واقعاً قائم نیست و بر همه تفقه واجب است، آن چیزهایی که اتلاف عمر است، اصلاً آن شبهه حرمت دارد. یعنی شبهه تفویت واجب دارد. مثل کسی که نماز واجبش را نمی خواند، می رود در حرم زیارت می کند. 16:51 آقا تو نماز واجبت را بخوان. حرم، نماز واجبت را بخوان بعد مشغول زیارت بشو.
خب این یک نکته، یک نکته دیگر هم که در فرمایش شیخ ما گیر کردیم، رحمة الله علیه، عبارت شیخ این است. میفرماید: اگر شما گفتی، «و الحاصل..» این طور می فرماید: «و الحاصل أنّ السبیل فیه ثلاث احتمالات» سبیل سه احتمال در آن هست. کما عن حواشی الشهید رحمة الله علیه، یک: مجرّد الملک، اگر کسی بگوید مجرّد ملک سبیل است، و لو یک لحظه، آنی، «یترتب علیه عدم استثناء ما عدا صورة الاقرار بالحریّة» لازم می آید که همه این موارد استثنا غلط باشد، استثنا نشود، باطل باشد بیعش، مگر یک جایی. آنجا کجاست؟ آن جایی است که آن کافر أقرّ بحریّة المسلم. خب این عبارت یک طوری است. که چرا؟ آنجا هم باید استثنا نشود؟
مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه یک مقدار عبارت را حل کرده. فرموده: و مجرّد الملک، یا در بعضی از نسخ مکاسب «مجرّد الملکیة» ایشان خدا رحمتش کند، در حاشیه فرموده مراد از این ملکیت یعنی اعمّ از واقعی و ظاهری. یعنی اگر کسی و لو یک آن واقعاً و ظاهراً کسی را مالک شد، عبد مسلم را مالک شد کافر، این سبیل است و آیه نفی می کند. اگر این باشد معنای آیه، آیه شریفه، خب لازم می آید صورت اقرار به حریّت خارج بشود. چرا؟ چون در صورت اقرار به حریّت، اگر چه ملکیت واقعی هست، ولی ملکیت ظاهری نیست. این هم ما نفهمیدیم جناب شیخ انصاری، ملکیت ظاهری نیست یعنی چه؟ ملکیت ظاهری نیست یعنی چه؟ اگر ما علم داریم که ملکیت واقعیه هست، خب ملکیت ظاهریه هم هست. چون ملکیت ظاهریه با علم به ملکیت واقعیه نمی شود که منتفی باشد. اگر شک داریم، پس ملکیت واقعیه هم محرز نیست. این چرا این طور نوشته؟ چون در آن عرضم، خوب دقت کنید! اگر یک عبد مسلمی را یک کافری خرید قبلاً اقرار کرده بود که این عبد حرّ است، آن وقتی که اقرار کرده بود که این عبد حرّ است، که این اقرار بر علیه ش بود، چه، اقرار بر علیه دیگران بود، اقرار بر علیه خودش نبود. چون عبد مال کسی دیگر است به این چه مربوط است؟ ید بایع اماره ی بر ملکیت است. تا یک آن، خوب دقت کنید! تا یک آن این ملک کافر نشود، که ما نمی توانیم بگوییم که اقرار العقلاء علی انفسهم. این باید ملکش یک آن بشود تا بگوییم آقا این الآن اقرار کرده بر علیه خودش. خب اگر قرار است مجرّد ملکیت سبیل باشد، این با انعتاق چه فرقی میکند؟ این با انعتاق چه فرقی می کند؟! این اصعب از انعتاق است. آدم واقعاً تعجب می کند جناب شیخ اعظم، اعلی الله مقامه الشریف، این اصعب از انعتاق است. چون در انعتاق، قطع داریم، این جا به حسب ظاهر است حریّتش. لذا این یترتب، باید این طوری باشد: « و یترتب علیه عدم استثناء جمیع الصور» این هم یک نکته بود که در مکاسب جای شبهه داشت که ما عرض کردیم.
یک نکته دیگر هم که باز گیر دارد، در آن استثنای اوّل، شیخ سه تا مثال زد. یکی بیع عمودین، یکی بیع عبد مسلمی که اقرّ الکافر بحرّیّته، سه: این که یک کافری به مسلمانی بگوید: أعتق عبدک عنّی. اگر گفت: أعتق عبدک عنّی، این اوّل متضمّن یک ملکیت هست. باید یک لحظه ملک او بشود، تا بعد این را چه کارش بکند؟ آزادش بکند. این جاها، مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه اشکال کرده و درست هم هست، قبلاً هم گذشت، این هم از مطالبی است که نمی دانم چرا مرحوم شیخ انصاری رحمة الله علیه، مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه، مرحوم شیخنا الاستاذ و جماعتی دیگر به این مطلب اصرار دارند، و حال آنکه ظاهراً ناتمام باشد. آن این است که آقای ایروانی فرموده: لا عتق الاّ فی ملکٍ نهایت مدلولش این است که باید معتَق ملک باشد. نه این که باید معتَق ملکِ معتَق عنه باشد. لا عتقَ الا فی ملک یعنی معتق ملک باشد. خب وقتی یک عبد مسلمانی دست یک مسلمانی است، کافر به او می گوید از طرف من عتق بکن، این لازم نیست که تملیک کافر بشود. خب خودش ملک مسلمان هست. لا عتق الاّ فی ملک هم درست است.
بله، اگر کسی گفت باید عتق ملک معتَق عنه باشد، یعنی از قِبل آنی که عتق می شود، ملک او باشد، آن وقت جای این شبهه هست که وقتی کافر می گوید از طرف من آزاد کن، باید قبلش تملیک کافر بشود، تا ملک معتق عنه باشد. ولی ما دلیل نداریم که باید ملک معتق عن باشد. آن مقداری که هست این است که باید ملکِ، ملک باشد، و آن هم …
شاگرد دیگر: استاد نهایتاً می گوید …
دیگری: …
خب مدارس را چگونه می سازند؟ می گوید من می خواهم اسمم در لیست خیّرین مدرسه ساز باشد. حالا یک کسی می خواهد اسمش در لیست کسانی باشد که بگویند آقا عبد آزاد می کند. من چه می دانم، هر چه که هست.
خب این، لذا این اشکال درست است که ما دلیل نداریم که باید ملک معتق عنه باشد. ملک معتق، معتق باید ملک باشد، یک. آنی هم که عتق می کند باید مالک باشد. غیر مالک نمی تواند. دو.
امّا باید ملکِ آنی که معتق عنه است، این را از کجا در آوردید؟
آن بعد مبتنی بر این است که ما باید اوّلاً از ادله ثابت بکنیم که خمس …
شما حالا با من دعوا داری یا با شیخ دعوا داری؟
شیخ رحمة الله علیه می فرماید معنایش این است. آقای ایروانی اشکال کرده. خب ما هم همین را عرض می کنیم. این دیگر، عرضم به حضور شما، چیز نمی کند، فرقی نمی کند.
این هم یک نکته بود که ما، به حساب، چیز نشدیم، یعنی، متوجه نشدیم که این چه جور می شود که اعتق عبدک عنی به حساب، در آن تملیک افتاده باشد.
امّا این که فرموده «الملک المستقرّ و لو بالقابلیة کمشروط العتق و یترتب علیه استثناء ما عدی صورة اشتراط العتق» که اگر ملکیت مستقر و لو به قابلیت باشد، همه صور استثنا می شود مگر آنجایی که شرط عتق بکند. شرط عتق این ملکیت مستقر و لو به قابلیت نیست. این هم نفهمیدیم یعنی چه؟ چون آن جایی که شرط عتق می کند، اینجا قابلیت ندارد دیگر. چه قابلیتی دارد؟
حالا نقض کرده اند بعضی ها گفته اند آقا با اجبار چه فرقی می کند جناب شیخ انصاری؟ بعضی ها گفته اند پس میشود عبدی را فروخت. به شیخ اشکال کرده اند گفته اند آقا پس می شود عبدی را فروخت به بیع خیاری. یا نمیفروشیم، هبه می کنیم که ملک جایز باشد، ملک غیر مستقر باشد. حالا این ها هم اشکالاتی است که وارد است؛ ولی دیگر بیشتر از این طول نمی دهیم، ان شاء الله فردا وارد این بحث می شویم که آیا ملکیت قهریه را هم می گیرد یا ملکیت قهریه را نمی گیرد؟