فقه جلسه ۳۲ بررسی سندی و دلالی روایت «اللهم ارحم خلفائی» و نقد دیدگاه امام خمینی یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶
📥 دانلود مستقیم فایل صوتی (MP3)
📌 خلاصه مطالب صوت
📖 متن تفصیلی درس
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانی والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
📅 یکشنبه ۱۹/۰۹/۱۳۹۶ (جلسه ۳۲)
مرور دیدگاه شیخ انصاری در ولایت فقیه و ورود به بررسی روایت «اللهم ارحم خلفائی»
كلام در بحث ولایت فقیه بود.
مرحوم شیخ انصاری فرمود ولایت فقیه دو جهت دارد.
اول اینکه فقیه مستقل در تصرف است.
دوم اینکه فقیه مستقل در تصرف نیست ولکن دیگران اگر کاری را بخواهند انجام دهند باید از فقیه اجازه داشته باشند.
خوب مرحوم شیخ انصاری برای جهت اول، روایاتی را ذکر کرد و بعد فرمود سیاق و صدر و ذیل این روایات قرینهای است بر اینکه جانشینی علما به لحاظ بیان احکام شرعی و مسائل دینی است نه اینکه بخواهند ولایت در تصرف داشته باشند.
حتی اگر هم روایتی اطلاق داشته باشد باید حمل بر بیان احکام شود زیرا معهود از نبوت، تبلیغ دین و بیان احکام است.
این تمام فرمایش شیخ انصاری در این جهت بود.
اما به جوابی که مرحوم شیخ از این روایات داده است، اشکال کردهاند.
ما امروز انشاالله این روایت «اللهم ارحم خلفائی…» را بررسی میکنیم که تقریبا یکی از مهمترین ادله قائلین ولایت فقیه است.
همچنین ایراداتي را که مرحوم امام به شيخ انصاری وارد کرده در استدلال به این روایت را نیز مطرح میکنیم.
مرحوم امام قائل است، طبق این روایت تمام شئونات و اختیارات نبی مکرم(صلی الله علیه و آله) اعم از بیان احکام و ولایت و تصرف در اموال، به فقیه انتقال پیدا کرده است که از آن به عنوان ولایت مطلقه فقیه یاد میکنند.
بررسي این روایت مشتمل بر دو بحث است که یکی بحث سندی و دیگری هم بحث دلالی است.
اما در بحث سندی گفتهاند که این روایت سند معتبری ندارد.
مرحوم امام در کتاب بیع دو جواب برای اشکال سندی بیان فرموده است.
این روایت در من لایحضر جلد چهارم و همچنین در وسائل الشیعه جلد ۲۷ ذکر شده است.
«ما ارسله فی الفقیه قال:عَنْ عَلِيٍّ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه(صلی الله علیه و آله) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ثَلَاثاً. قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ؟ قَالَ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي».
در اينجا مرحوم صدوق میفرماید «قال امیرالمؤمنین».
مرحوم امام میفرماید؛ مرسلات صدوق دو نوع است.
در بعضی گفته «قال» و در بعضی گفته «رُوِىَ».
خوب در جاهایی که صدوق فرموده «روی» معلوم میشود که به جزم نرسیده ولی در مواردی که «قال» آورده است یعنی به امام(علیه السلام) نسبت میدهد فلذا باید در صدور روایت قطع پیدا کرده باشد و إلا از «روی» استفاده میکرد.
إن قلت؛
سلّمنا که صدوق از یک قرائنی نسبت به صحت و اعتبار صدور این روایت جزم پیدا کرده باشد، اما به چه دلیل جزم مرحوم صدوق برای ما حجت باشد، چه بسا قرائنی که صدوق را به یقین رسانده برای ما اعتباری نداشته باشد. ما که نمیدانیم این قرائن چیست و از کجا بدست آمده است.
از این اشکال اینگونه جواب داده شده که در اصول یک بحثی است که اگر کسی یک خبری آورده و ما نمیدانیم این خبر عَن حسّ است و یا عن حدس است، در اینصورت اصالة الحس جاری میکنیم.
مثلا اگر شخصی بگوید زيد كه همسايه ما بود، فوت كرده است.
و از طرفی ما احتمال میدهیم كه امروز همسايه ديگري مريض شده بود و بخاطر او اورژانس به كوچه آمده بوده است و احتمالا راوي آن ماشين را ديده و حدس زده بخاطر زيد است. زیرا او میدانسته که زید مریض است اما از بیماری همسایه دیگر بی خبر بوده است. لذا به قرینه وجود آمبولانس و مریضی زید گفته که زید مرده است.
یک احتمال دیگر هم این است که این شخص حدس نزده بلکه تفحص کرده و عن حسّ خبر مرگ زید را بیان میکند.
خوب إذا دارألأمر به اینکه این خبر عن حدس است و یا عن حس است ما این را حمل بر عن حس میکنیم. یعنی اصالة الحس جاری میکنیم.
در مانحن فیه نیز همینطور است یعنی جزم صدوق محتمل است که عن حدس باشد و محتمل است که عن حسّ باشد.
لذا در اينجا نيز ما بايد اين خبر صدوق را حمل بر عن حسّ كنيم که در اینصورت براي ما حجيت پیدا میکند.
علاوه بر جواب اول، مرحوم امام یک نقضی هم بیان فرموده به اینکه اگر همین صدوق بفرماید سهل بن زیاد ثقةٌ، شما شهادت صدوق را قبول میکنید در حاليكه در آنجا نيز صدوق سندي ذكر نكرده است.
كجا شما ديدهاید که رجالیون برای توثیقاتشان سندی بیان کنند؟
فقط فرمودهاند؛ مجهولٌ، ثقةٌ، ضعيفٌ و از اين قبيل.
خوب اینجا هم مثل همان است.
اگر قرار باشد که ما بگوییم یقین صدوق برای ما حجیت نمیآورد، پس در رجال هم باید همین حرف را بزنیم.
لذا مرحوم امام فرموده مرسلاتی که در آن از «قال» استفاده شده باشد قابل اعتماد است و در حکم مسنده است.
اما این جوابها به عقل ما ناتمام است.
زیرا اولا اصالة الحس در جایی جاری میشود که ما قرائنی در مقام نداشته باشیم که احتمال عقلایی بدهیم به این قراین اعتماد شده است.
مثلا اگر امروز صبح روی این فرش آب آلبالو ریخته باشد و یک ساعت بعد شخصی به ما بگوید که مراقب باش روی آن فرش نروی که خون ریخته است.
در اینصورت احتمال عقلایی وجود دارد که این شخص آب آلبالو را با خون اشتباه گرفته باشد فلذا ما اینجا نمیتوانیم اصالة الحس جاری کنیم.
اما اینکه مرحوم امام اینجا را با رجال قیاس کرد، این هم خالی از اشکال نیست.
زیرا هیچکس در نقلهای رجالی خودش سند را ذکر نکرده است.
یعنی تا به امروز هیچکس در رجال سندی برای حرفهایش نداشته که ذکر کند؟!!
قطعا داشته ولکن ذکر سند در رجال معمول و مرسوم نیست.
ولی اینجا بالعکس است.
بله، اگر من لایحضر در هیچ روایتی سند ذکر نمیکرد میگفتیم این حرف امام محتمل است. اما صدوق در همه جا سند ذکر کرده و فقط در همین یک مورد سند موجب طولانی شدن است!
اما اینکه چرا «روی» نفرمود و منظور از «روی» یعنی مشکوک بوده و منظور از «قال» یعنی به یقین رسیده است.
خوب الان ممکن است کسی از قرائن یقین پیدا کند که دیروز زلزله آمده است، این یقین برای خودش حجت است. ولکن برای من فایدهای ندارد.
بنابر این سلمنا که منظور صدوق از «قال» یعنی یقین داشته است.
ولکن این یقین برای ما فایدهای ندارد چون ما که جهت و طریق یقین ایشان را نمیدانیم. چه بسا اگر همان دلائل به ما میرسید یقین پیدا نمیکردیم.
علاوه بر این، فرقی که بین «قال» و «روی» بیان شد نیز خیلی محکم نیست مخصوصا که در ذهن ما هست که در بعضی موارد صدوق «روی» بیان کرده و همان را در جای دیگر «قال» فرموده است که البته پیدا کردن این موارد به عهده شماست.
همچنین جواب دیگری که داده شده این است که در دیباچه، مرحوم صدوق گفته که من کتاب روایی ننوشتم بلکه کتابی نوشتم که بین خودم و خدا حجت است.
خوب جواب این حرف هم مشخص است.
چون اگر کسی به این وجه تمسک کند میگوییم پس چرا در بعضی موارد «روی» ذکر کرده است؟
مخصوصا شما که قبول دارید «روی» فاقد سند است و حجت نیست.
به بیان دیگر کسی مثل مرحوم امام که بین «روی» و «قال» تفصیل داده است قطعا نمیتواند به دیباچه تمسک کند.
اما اینکه این روایت را با مرسلات ابن ابی عمیر قیاس کرده اند.
اولا خود مرسلات ابن ابی عمیر هم حجت نیست.
ثانیا پشت مرسلات ابن ابی عمیر، یک توثیقی افتاده است.
اینکه میگویند شیخ الطائفه فرموده است؛
«إبن أبی عمیر، احمد بن أبی نصر بزنطی، صفوان و أضرابهم لا ینقلون و لا یرسلون عن ثقة».
این خودش یک توثیق است. مثل اینکه کسی از قول من نقل کند که فلانی گفته است این روایاتی که من بدون سند نقل میکنم تمامش سند معتبر دارد.
بله اگر خود صدوق در جایی نقل میکرد یا یکی از بزرگان از مرحوم صدوق نقل میکردند که این روایاتی که من با «قال» نقل کردهام تمامش سند دارد و سندش هم معتبر است، در اینصورت قیاس این مورد با مرسلات إبن ابی عمیر درست بود.
ولکن نه خود صدوق و نه دیگران چنین شهادتی ندادهاند.
و ثانیا ما مرسلات إبن أبی عمیر را هم قبول نداریم.
البته ما شهادت شیخ طوسی را قبول داریم ولکن در جای خودش قرائن قطعیه ذکر کردیم که منظور شیخ طوسی از این کلام، همان اصحاب اجماع است که یعنی از عبارت کشی در مورد اصحاب اجماع اینطور برداشت کرده است.
قرینهاش هم این است که شیخ طوسی در این عبارت «و اضرابهم» دارد.
خوب این «اضرابهم» چه کسانی هستند؟
معنی ندارد که ایشان بفرماید «و اضرابهم» ولکن هیچ جا این «اضرابهم» را معرفی نکند.
مثل این است که من بگویم فلانی و فلانی و فلانی و اضراب ایشان هر وقت هر سخنی گفتند قبول کنید.
خوب قطعا بنده باید در یک جایی این اضراب را معرفی کنم و نام ببرم.
بعضی گفتهاند شیخ طوسی در جایی جعفر بن بشیر را به عنوان اضرابهم ذکر کرده است.
این حرف که مورد قبول نیست. زیرا شیخ نام سه نفر را برده است و فقط به نفر چهارم که رسیده نام نبرده و فرموده اضرابهم؟!
قطعا اضرابهم باید بیش از یک نفر باشد در حالیکه شیخ الطائفه هیچ جا از ایشان نامی نبرده است. علاوه بر این ظاهر اضراب نیز جمع است و باید بیش از یک نفر باشد.
فلذا اولا مرسلات ابن ابی عمیر اعتباری ندارد و ثانیا اگر هم حجت باشد ربطی به مرسلات صدوق ندارد.
بررسی و نقد ادعای تواتر روایت «اللهم ارحم خلفائی»
مطلب دیگری که مرحوم امام در تایید این روایت بیان فرموده این است که این روایت متواتر است و قریب به ۲۰۰ حدیث با این مضمون بیان شده است.
در عیون أخبار الرضا(علیه السلام) به طرق ثلاثه ذکر فرموده است.
در معانی الأخبار به سند دیگری ذکر شده است.
در مجالس با سند دیگری بیان شده است.
در صحیفة الرضا(علیه السلام) عن عوالی اللعالی بیان شده است.
همچنین از قطب الدین راوندی و غیره نیز بیان شده است.
این مطلب هم که این روایت متواتر است جوابش این است.
اولا ما بایستی بگردیم در این مضمون و معنی روایتی را پیدا کنیم که «قیل یا رسول الله و من خلفائک؟ قال الذین یأتون بعدی یروون حدیثی و سنتی».
زیرا در غیر اینصورت تواتر را خراب میکند.
و سلمنا اگر کسی بگوید که در اینصورت هم تواتر ثابت است، باز هم فایدهای ندارد.
زیرا تواتر باید در همه طبقات باشد.
مثلا اگر الان هزار نفر نقل کنند که دیشب در تهران زلزله آمده است.
حالا اگر از این هزار نفر بپرسیم که از کجا این حرف را میزنید میگویند از استاندار تهران شنیدیم.
خوب این فایده ندارد. چون همه اینها از یک نفر شنیدند.
در تواتر باید همه طبقات متواتر باشد. یعنی اگر یک طبقه در این وسط تواتر نداشته باشد فایده ای ندارد و حکم خبر واحد را پیدا میکند.
لذا در این مورد دویست حدیث لازم نیست بلکه شما اگر پانزده روایت آوردید که در همه طبقات تواتر داشت و معلوم باشد که پانزده نفر از امام(علیهم السلام) مستقیما شنیدند. حالا یا در یک مجلس شنیده باشند و یا در مجالس مختلف. این میشود تواتر.
اما خیلی از اینها برگشتش به یک یا دو راوی است.
فلذا به نظر ما تواتر به این معنایی که عرض کردیم ثابت نیست و حد اقل این است که ما پیدا نکردیم.
هذا تمام الکلام در بحث سندی این روایت که نه تواترش ثابت است و نه سندش معتبر است.
اما نسبت به دلالت این روایت چطور؟
در دلالت از چند جهت به این روایت اشکال شده است.
منظور از «خلفائی» یعنی همانطوری که رسول خدا احکام را بیان میکند فقها نیز باید احکام را بیان کنند.
از این اشکال اینگونه جواب فرمودهاند که معمولا یک ماده در صیغهها و هیئتهای مختلفه معنایش یکی است.
معنای خلیفه چیست؟
اگر کسی بگوید من خلیفه فلانی هستم، یعنی چه؟
یعنی من فقط روایت از ایشان نقل میکنم.
یا معنایش این است که من کارهای ایشان را انجام میدهم و جانشین ایشان در همه امور هستم.
خوب این تعریض به مرحوم شیخ انصاری است به اینکه معهود از خلافت یعنی جانشینی در تمام شئونات و مناصب نه فقط بیان احکام.
فلذا مرحوم امام میفرماید آنچه متبادر و معهود است در لفظ خلافت، این است که یعنی جانشینی در حکومت و نیابت درتمام شئون.
همچنین اگر کسی بگوید که خلافت معنایش با خلفا فرق میکند نیز ایشان نمیپذید و میفرماید خلافت، خلفا، یخلف و از این قبیل همه از یک ماده هستند فلذا دارای معنای واحد هستند.
منظور از خلفائی در این روایت اصلا فقها نیستند بلکه منظور اهل بیت(علیهمالسلام) هستند.
مرحوم امام به این اشکال از دو جهت جواب میدهد.
جهت اول
مناسب شأن اهل بیت(علیهمالسلام) نیست که از ایشان به عنوان راوی حدیث یاد شود و اصلا این تعبیر جسارت به ایشان است بلکه همیشه از این ذوات مقدسه با عظمت یاد میشود.
جهت دوم
اگر مقصود از خلفائی، اهل بیت(علیهمالسلام) بود، خوب حضرت میفرمود «اللهم ارحم علیا و اولاده» و دلیلی نداشت که اسم مبارک ایشان را نبرند.
فلذا قطعا منظور از خلفائی خصوص اهل بیت(علیهمالسلام) نیست.
اینکه در ذیل روایت آمده «الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي» یعنی احکام را به مردم تعلیم میدهند.
خوب ما به قرینه «یعلمونها» میفهمیم که منظور از خلفائی یعنی از باب تعلیم و تعلم و بیان احکام.
مرحوم امام میفرماید، «یعلمونها» درواقع در این روایت، معرّف است نه اينكه محدّد باشد.
يعني کسانی که خلفای پیغمبر هستند، نقل روایت دارند، تعلیم و بیان احکام دارند، نه اینکه خلافتشان منحصر در این جهت است بلکه این هم یکی از شئونات آنها است.
مثل این است که کسی بگوید قائم مقام استاندار چه کسی است؟
به او بگویند همان کسیکه نامهها را امضا میکند.
خوب معنای این حرف این نیست که قائم مقام استاندار فقط میتواند نامه امضا کند بلکه یعنی یکی از کارهایش این است.
این کیفیت استدلال به این روایت شریف و دفع مناقشاتی است که از مرحوم امام بیان کردیم. و للکلام تتمة انشاء الله در جلسه آینده.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.